نرخ ارز بازار آزاد : دلار : ۳,۳۲۱ یورو : ۳,۶۲۲ پوند : ۵,۰۵۳

نرخ ارز رسمی : دلار : ۲۸,۳۷۲ پوند : ۴۳,۰۶۱ یورو : ۳۰,۷۹۹

نرخ طلا و سکه : یک گرم طلای 18 عیار : ۹۷,۳۰۰ سکه تمام - امامی : ۹۵۱,۰۰۰ نیم سکه : ۴۹۷,۰۰۰ ربع سکه : ۲۷۵,۰۰۰ سکه گرمی : ۱۸۸,۰۰۰

سرویس فرهنگی هنری | کد خبر: 18449
تاریخ انتشار: 1395/10/18 - 16:58:56

شعر خراسان به کجا می‌رود؟

میزگرد بررسی شعر خراسان با حضور چهار تن از پیشکسوتان این عرصه در مشهد برگزار شد
شعر خراسان به کجا می‌رود؟,

نسل جدید آن مجال را ندارد تا مانند استاد برزگر آن روزگاران را ببینند و به تدریج این اقیانوس را تجربه کند. اینها با شتاب دارند از روی همه چیز عبور می‌کنند. در دانشگاه‌های ادبیات هم که شاهدیم همه دنبال طی کردن واحدهای درسی هستند و دچار یک شتابزدگی شده‌اند

وقتی نام خراسان می‌آید، صلابت، سلامت، صحت، دقت و استحکام و استواریِ کلام مترادف‌هایی است که به سرعت از ذهن هر اهل ادب و ادبیات می‌گذرد. جایی که خاک فردوسی و خیام است و در ادوار مختلف چهره‌های بسیاری به خود دیده که این ویژگی‌ها را در منش و روش داشته‌اند. سبک خراسانی در شعر چیزی نیست که پشت آن فقط شاعران قرار داشته باشند و خراسانی نوشتن و خراسانی سرودن پیش از هر چیز یک فرهنگ است. با درگذشت استاد باقرزاده پرسشی که شاید خیلی از اهل ادب و فرهنگ را به خود مشغول کرد این بود که آیا پس از درگذشت آخرین بازمانده از نسل قدیم شعر خراسان چه آینده‌ای در انتظار شعر این خطه از خاک ایران است. گفت‌وگویی داشتیم با امیر برزگر خراسانی، محمد نیک، محمدباقر کلاهی اهری و غلامرضا شکوهی که شاید آنها را امروز بشود قدیمی‌هایِ در قید حیاتِ شعر خراسان نامید. این میزگرد با همت جلیل فخرایی شاعر مشهدی و در دفتر موسسه فرهنگی قدس برگزار شد و در آن رضا سرسالاری نیز به عنوان منتقد به بحث و طرح مسئله پرداخت.


فخرایی: با سلام خدمت همه اساتید ابتدا بفرمایید جلسات شعری در خراسان چه پیشینه‌ای در دوره معاصر دارد و این جریان چطور به امروز رسیده است؟
برزگر: آنچه که استاد فرخ می‌فرمودند از زمان ملک‌الشعرایی ایشان یک انجمن ادبی در مشهد شکل می‌گیرد که در آن شازده افسر و فرخ و ملک‌الشعرای بهار و نصرت منشی‌زاده و تعدادی دیگر هسته اصلی شعر و ادب خراسان را در مشهد تشکیل می‌دادند. اتفاقا در کتاب «هفتاد سالگی» آقای فرخ عکس همه این افراد درج شده است. در هفتاد سالگیِ آقای فرخ، شاعران بسیاری از سراسر کشور برای بزرگداشت ایشان شعر فرستادند و بعد از آن هم دانشگاه فردوسی دکترای افتخاری به ایشان داد. استاد فرخ وقتی در سال 60 فوت شدند 86 سال داشتند و از آنجا که در بیست سالگی جلسه شعر برگزار می‌کردند می‌شود فهمید حدود 70 سال پیش نخستین جلسات ادبی معاصر ما تشکیل می‌شده است.


نیک: شادروان استاد باقرزاده در کتاب «بیست و یک مقاله» به تاریخچه انجمن‌های ادبی پرداختند و تحقیقی در این زمینه انجام داده‌اند. آنجا آمده است از سال 1300 انجمن‌های ادبی در مشهد جسته و گریخته تشکیل می‌شده اما اولین جلسه شناسنامه‌دار در سال 1320 بوده که توسط نصرت و منشی‌باشی در سالن باغ ملی مشهد برگزار شده است و بعدها یکی یکی سالن‌هایی در دبیرستان «شاه‌رضا» آن زمان و انجمن‌های دیگر هم تقریباً در محلی عمومی تشکیل می‌شده است که از استاندار و بزرگان شهر و مدیران ادارات و علاقه‌مندان به شعر در آن شرکت می‌کردند. آن زمان اساتید، دانشجوان و علاقه‌مندان هم شرکت داشتند و جلسات همیشه توسط افراد صاحب نام اداره می‌شده است. بنا به تحقیق ادوارد براون و استاد شفیعی کدکنی تا پیش از انقلاب معروف‌ترین و سرآمدترینِ انجمن‌های‌ ادبی خراسان، انجمن‌ادبی «فرخ» بوده است.
محفل استاد فرخ در«سه راه جم» مشهد بوده است و بعد از آن چند سال مرحوم سرگرد نگارنده انجمنی به نام «فردوسی» تشکیل می‌دهد که مدتی سیار بوده است و چون سرگرد پایشان درد می‌کرده و وسیله هم نداشتند استاد کمال با چرخ ایشان را به جلسات می‌بردند. این جلسات در منزل خود سرگرد عبدالعلی نگارنده تشکیل می‌‌شده و سرگرد با اینکه بازنشسته ارتش بوده، علاقه داشته تا جلسات با جدیت برگزار شود و پرمحتوا باشد. استاد محمدرضا حکیمی و خیلی از بزرگان دیگر به خانه ایشان رفت و آمد داشتند. جلسه دیگری هم استاد محمد قهرمان از سال 36 در منزل خودشان برگزار می‌کردند که در آن تحلیل و بررسی شعر انجام می‌شده و مانند یک دانشگاه اهمیت داشته است.


در مجموع پر بازده‌ترین و مشهورترینِ انجمن‌های ادبی قبل و بعد از انقلاب استان خراسان به نظرم «انجمن ادبی فرخ»، «فردوسی» و جلسه‌ای است که در منزل استاد قهرمان برگزار می‌شده که ابتدا در پنج راه سناباد و سپس در منزل بعدی استاد در وکیل‌آباد تشکیل می‌شده است.
برزگر: در واقع «انجمن ادبی فرخ» را می‌شود بزرگترین انجمن ادبی ایران نامید. من از سال 44 در خدمت استاد فرخ بودم. خیلی از بزرگان شعر و ادب که اگر ما می‌خواستیم آنها را ببینیم باید یکی دو ماه در نوبت می‌ماندیم را آنجا دیدم؛ این اساتید به دلیل احترام به شخصیت آقای فرخ اگر سفری به مشهد داشتند طوری برنامه‌ریزی می‌کردند که جمعه‌ای در مشهد بمانند و در این جلسه حضور داشته باشند. علامه نفیسی، علامه فروزان‌فر، استاد امیری فیروزکوهی، رهی معیری و خانلری و و خیلی‌های دیگر از جمله این بزرگان بودند که به محضر استاد می‌آمدند. اضافه بر این دکتر غلامحسین یوسفی، دکتر فیاض، رجایی خراسانی و گلشن آزادی پای ثابت انجمن بودند و ما از آنها بهره می‌گرفتیم. حتی از امریکای لاتین کسی به نام اسنود کراس، از شعرای انقلابی، به مشهد آمده بود که تعدادی از اشعار شعرای انجمن را گرفت، در امریکا چاپ کرد و به مشهد فرستاد.


شخصیت آقای فرخ ابعاد مختلفی داشت که بزرگان کشور را جذب می‌کرد. دور دوم جلسه آقای فرخ پس از درگذشتش به وسیله استاد احمد کمال‌پور اداره می‌شد و تا زمانی که آقای فروزان‌، پسر آقای فرخ، زنده بود تشکیل می‌شد اما بعد از درگذشت فرزند استاد فرخ منزل را فروختند و جلسه تعطیل شد.
نیک: این جلسه پایگاهی شده بود و از تمام شهرهای دیگر به آنجا می‌آمدند. یکی دو سال اوایل و بعد از انقلاب جلسات تشکیل نشد تا اینکه استاد در سال 60 فوت شدند. بعد از انقلاب استاد شکوهی، برزگر و بنده در این جلسات حضور داشتیم. من در تأسیس تمام انجمن‌های ادبی مشهد بعد از انقلاب حضور داشتم و شاهدم که انجمن‌های دیگری تشکیل شد که بعضی از آنها زود به تعطیلی گرایید و تعدادی هم اصلاً قابل توجه نبود. در نهایت باز همان سه انجمن در حافظه تاریخی مشهد باقی ماندند: انجمن «فرخ»، «فردوسی» و «قهرمان».


سرسالاری: در مورد استاد کمال، قهرمان، صاحبکار، قدسی مشهدی و باقرزاده (بقا) دو سئوال دارم و آن اینکه اهمیت این چهره‌ها در چیست؟
نیک: از دل انجمن‌های ادبی که محل آمد و شد بزرگان و علاقه‌مندان به شعر و ادب بود این بزرگان به وجود آمدند. حاصل این انجمن‌ها افرادی بودند که اگر آنها را غربال کنید این پنج نفر به عنوان یادگاران می‌مانند که به علت وجوه اشتراکشان باهم زندگی کردند، اهل تحقیق و مطالعه بودند و شعر و ادبیات را به خوبی می‌شناختند.  
برزگر: اینکه می‌خواهم بگویم حس شخصی من نیست. چون من پنجاه سال با آنها دوست بودم! ده سال هم خودم انجمنی داشتم که آنها می‌آمدند. من از دیدگاه دیگران باید بگویم؛ بعد از ملک‌الشعرای بهار تنها قصیده سرای قابل توجه در تهران اوِستا است و آقای کمال همسنگ و هم پایه اوِستا بود. بنابراین کمال متکی بر قصیده و البته قصیده خراسانیِ استوار و با صلابت و با سلامت بود. کارش در این زمینه به ناصرخسرو و مسعود سعد سلمان و خاقانی شباهت داشت و شعرش به آنها پهلو می‌زد. اضافه بر این پهلوانی، جوانمردی، افتادگی، فروتنی و بزرگواری او که گفته‌اند صاحب زنگ بوده است را هم نباید فراموش کرد؛ ضمن اینکه برای نسل ما واقعا مشوّقی خوب و رفیقی واقعی بود.


آقای قدسی در غزل بینابین یعنی میان غزل سبک هندی و اصفهانی و عراقی در خراسان حرف اول را می‌زد. او در «ماده تاریخ» و بداهه‌سرایی و رباعی هم بی‌نظیر بود. غزل قدسی، استوار، زیبا، محکم  و روان است و خیلی‌ها به این اشاره و تأکید کرده‌اند. مبارزات قدسی و به زندان افتادنش و فعالیت‌های انقلابی‌اش را هم باید نام برد. اضافه بر این‌ها قدسی کسی بود که اگر نیمه‌شب کسی دَر خانه‌اش را می‌زد او خود را مسئول می‌دانست و به کار مردم رسیدگی می‌کرد. در یک کلام گره‌گشا بود.
آقای قهرمان هم که در غزل سبک صائب حرف اول را نه در مشهد که در ایران می‌زد. من در جلسات حضور داشتم و می‌توانم مصداق بدهم که امیری فیروزکوهی را قبول نداشت و آن را را برداشتی از صائب می‌دانست. قهرمان بیست و پنج سال دیوان صائب را جمع‌آوری کرده بود و بعدها کتاب‌های دیگری در این زمینه منتشر کرد. اما شعر او در این سبک هم در ایران حرف اول را می‌زد. تحقیقات آقای قهرمان و پیدا کردن 76 هزار بیت صائب از منابع مختلف کار سادهای نبود. در تحقیقات ادبی دو نفر را خیلی دقیق می‌دانم: ابتدا شفیعی کدکنی و سپس محمد قهرمان.


آقای باقرزاده را باید واقعاً انسانی تمام عیار دانست. اشعار او هم نظمی است شیرین؛ شعریتش کم است اما اگر نظم دارای نظام باشد کار ساده‌ و پیش و پا افتاده‌ای نیست. او در قطعه‌سرایی و در ثبت لحظات و مواقع، قطعاتی که مورد نیاز مردم است و بهتر است بدانند، جایگاه ویژه‌ای داشت و کتاب‌های مختلفی دارد. اما قطعاتش طوری است که به غیر از ابن یمین کسی را نداریم که تا این اندازه قطعه داشته باشند. او مردی جهان دیده بود و به جایی گفتند که 54 کشور را دید‌ه‌اند. او نقش موثری در مدرسه‌سازی و کارهای خیریه داشت و عضو هیأت علمی دانشگاه فردوسی بود و کارهای عام المنفعه هم انجام می‌داد.
در مورد صاحبکار باید بگویم که استاد امیری فیروزکوهی سالی یک ماه می‌آمدند مشهد و منزل دخترشان بودند و ما انجمن آقای قهرمان را به آنجا منتقل می‌کردیم. به یاد دارم وقتی صاحبکار در آن جلسات شعر خواند، امیری فیروزکوهی گفت: الطف شعرای خراسان است و او شعری ساده، روان، نرم و گرم و دلنشین داشت.
سرسالاری: برای شناخت این بزرگان شاید بد نباشد شرایط شعری و ادبی حاکم بر فضای مشهد در آن سال‌ها را بررسی کنیم. چه شرایطی حاکم بوده که این افراد در آن سال‌ها رشد و نمو پیدا کرده‌اند؟


شکوهی: قهرمان‌ها و بزرگ‌مردها دراوان تشکیل انجمن فرخ زیاد بودند که تعدادی از آنها به تهران کوچ کردند. عماد خراسانی کم کسی نبود اما رفتن این شاعران از مشهد آنها را خاموش نکرد. در پایتخت و در مجلات و جاهای دیگر کارهای خودشان را منتشر می‌کردند و من خودم اشعار و مقالات آنان را دنبال می‌کردم. اینها هر کدام در رشته‌ای ابرمرد بودند؛ باقرزاده در قطعه، صاحبکار در غزل سوزناک و کمال‌پور در قصیده سرایی که مدعی می‌شود و می‌گوید تا قرن پنجم ادعا دارم. باقرزاده ابتدا استاد قطعه و در پند و اندرز سرآمد همه بود. در واقع هیچکدام از این اساتید افرادی تک بعدی نبودند.


فخرایی: در دو بخش شعر با محتوای آزاد و شعر آیینی بفرمایید تأثیرگذاری این اساتید چطور بوده است؟
شکوهی: اوایل انقلاب اولین کنگره ادبی سه شب در دانشگاه ادبیات مشهد برگزار شد که در آن شب شعر آقای شفق و قدسی حضور داشتند و مجری بودند. موضوع انقلاب بود و شعر آیینی هم خوانده می‌شد. آنجا کمتر شعر آیینی دیدم و بیشتر فضای شعر انقلابی تسلط داشت. در واقع چون انقلاب موضوع روز بود شعرها خیلی رنگ و بوی انقلابی پیدا می‌کرد. اگر آنها را هم آیینی بدانیم بله؛ اما من آن را آیینی نمی‌دانم. شعر آیینی با آن محتوا و مضمونی که می‌شناسیم در سال‌های بعد رونق یافت و بعدها خوانده شد. جلساتی وجود داشت اما در آنها شاعران را کسی نمی‌شناخت. خیلی‌ها نام شاعر را نمی‌دانستند و همین به تدریج ما را زده کرد.
نیک: این پنج شاعر همه مذهبی و آیینی و معتقد بودند. صاحبکار خودش حوزوی بود. کمال از پهلوان‌های باشگاهی بود که شعر مولا می‌خوانند. صاحبکار در خانه جلسات روضه برقرار می‌کرد و شعرهای فاخر عاشورایی داشت اما با آن تعریفی که از شعر آیینی داریم نمی‌شود آنها را شاعر آیینی دانست. بعد از انقلاب گروهی چون آقای شفق، خسرو و موید بودند که به عنوان شاعر آیینی، مرثیه‌سرا و نوحه سرا شناخته شدند.


فخرایی: تأثیر این بزرگان روی شاعران جوان چه بوده است؟
کلاهی اهری: در تأیید تمام فرمایشات من در سال 47 بود که در قهوه‌خانه «داش‌آقا» استاد کمال، بیگناه، استاد عظیمی و فدایی را دیدم. ابتدا این که من شاگرد استاد بیگناه هم بودم و به اندازه‌ای که می‌فهمیدم می‌دانستم که اینها بزرگانی در شعر هستند. از طرف دیگر هیمنه این عزیزان اجازه‌ای برای ایجاد فضای نو در مشهد نمی‌داد. ممکن است عده‌ای نپسندند اما من فکر نمی‌کنم که آمده‌ایم از این بزرگان شمایل‌های عجیبی بسازیم. این بزرگان مانند همه مردم در همین شهر زندگی می‌کردند و از افراد همین جامعه بودند. حضور ادیب نیشابوری در مشهد خودش حاصل‌جمعی شده بود از علوم ادبی قدیمه که از قِبل آنها بزرگانی آمدند که قسمت ادبیات دانشگاه تهران را تشکیل دادند. اگر از آن طرف نگاه کنیم که نهضت نیما و ادبیات مشروطه و تحولات آن را ببینیم، این دوستان در ساحت ادبیات، هزار سال ادبیات کهن ایرانی را سنگرداری کردند. با این حال نباید از آن‌ها یک سنگواره و جریانی موزه‌ای بسازیم که این خطر بزرگی است و ایجاد دافعه می‌کند. نسل جدید آن مجال را ندارد تا مانند استاد برزگر آن روزگاران را ببینند و به تدریج این اقیانوس را تجربه کند. اینها با شتاب دارند از روی همه چیز عبور می‌کنند. در دانشگاه‌های ادبیات هم که شاهدیم همه دنبال طی کردن واحدهای درسی هستند و دچار یک شتابزدگی شده‌اند. ما جمع نشدیم تا از این بزرگان هیبت‌هایی دست‌نیافتنی بسازیم. روزگار آنان فرق می‌کرده است و ما در دوره‌ای دیگر هستیم.


برزگر: استاد کلاهی! شما به نکته‌ای بسیار مهم اشاره کردید. دورانی که ما نوجوان بودیم و وارد حوزه شعر و ادب شدیم گاری داشتیم، درشکه داشتیم و بعدها ماشین‌های پابدا آمد تا رسیدیم به پیکان و ژیان؛ بنابراین وقتی می‌خواستیم از مشهد سفر کنیم تمام دشت و کوه و چشمه و مردم روستا را می‌دیدیم. الان از اینجا در عرض یک ساعت شما به تهران می‌روید و زمان اکنون زمان سرعت است و آن فرصت را ندارند که بتوانند روزی چهار ساعت مطالعه کنند. در قدیم فاصله‌ها خیلی کمتر بود و ما شاعران هر روز هم را می‌دیدیم و الان آن فرصت برای هیچکس نیست. ما نه تلویزیون داشتیم ونه اینستاگرام. ما بودیم و کتاب و کتاب. امروز کدام شاعر جوان را شما می‌توانید پیدا کنید که ده کتاب اصلی ادبیات کهن ما را خوانده باشد؟ فردوسی و مثنوی و دیوان شمس و انوری و ناصرخسرو و خمسه و خاقانی را بخواند. چه کسی می‌تواند؟ نه فرصت این هست و نه شرایط آن. ما دیگر آن نسل‌ها را نخواهیم داشت.


فخرایی: چرا در شعر معاصر قله‌ای نداریم؟
نیک: این پرسش را در واقع باید طور دیگری دید. این اتفاق چند صد سال است که رخ نداده و دیگر مانند حافظ و سعدی و مولوی نداشته‌ایم.
کلاهی: به نظرم پاسخ این پرسش در حوزه علوم انسانی است و جامعه شناسی و تاریخ را می‌طلبد. من نظریه پرداز ادبی نیستم و به خودم اجازه نمی‌دهم به این موضوع ورود پیدا کنم. اما یک چیز به ذهنم می‌رسد. آن بزرگان با عبد الرحمان جامی تمام شده‌اند. و اصلاً شاید آخرین نفر خود حافظ بوده است. فکر می‌کنم یا باوری در جامعه ایرانی وجود داشته که بعدها با دین اسلام و سنت‌های ادبی آمیخته منجر به این شده که آدمی چون مولوی بوجود بیاید. دوران آن نوع باورها در جهان گذشته است؛ به اضافه اینکه ژانرهای هنری جدیدی آمده‌اند که دارند بخش عمده‌ای از کار هنر را انجام می‌دهند. امروز ارباب حلقه‌ها اسطوره‌ها را در خود دارد و همه را مانند رویا از ذهن ما عبور می‌دهد. امروز کسی نمی‌تواند قصیده خاقانی را از رو بخواند؛ چنانکه نمی‌تواند قنات گناباد را بکند یا مینیاتور دوره صفوی را ترسیم کند و یا حتر در خط میرعماد حسنی شود. خوشنویسی زیاد داریم که تکنیک‌های آن را یاد می‌گیرندو کار را انجام می‌دهند و تمام می‌شود و می‌رود. مدارک را می‌گیرند و کار تمام می‌شود. در ساحت انسان امروز ما با انسانی روبرو هستیم که مثل متن شکسپیر که امروز در زبان انگلیسی فقط با الفبا اشتراک دارد. پس آن انسان دیگر وجود ندارد. به نظرم ما با انسان دیگری در این جهان روبرو هستیم. نه آن غذا را می‌خوریم و نه در آن مسکن هستیم. نه آب رکن‌آباد هست و نه خیلی‌ چیزهای دیگر. شتاب قضایا امروز به قدری شتاب‌آور است که سردرآوردن از آنها بسیار دشوار است و اینجاست که علوم انسانی برای پاسخ‌گویی به این پرسش‌ها تجهیز شود.


سرسالاری: آیا واقعاً می‌شود گفت ما در شعر معاصر قله نداریم؟ آیا به عنوان مثال اخوان یا سهراب آن ویژگی‌های یک قله را ندارند؟
کلاهی: زمانی وقتی ما در مدرسه می‌رفتیم و می‌گفتند رئیس مدرسه آمد همه حساب کار دستشان بود و اگر معلمی بر دانش‌آموزی خشم می‌گرفت همه پریشان می‌شدند که چطور این جریان را درست کنند. الان شما بروید سر یکی از همین کلاس‌ها و کلاس‌داری کنید. این‌ها را نمی‌شود از هم جدا دانست. زمانی استادکمال راه می‌رفتند و حجیتی داشتند اما الان کدام صاحب‌نامی داریم. ما در عرصه‌های دیگر هم قله نداریم و نمی‌توانیم بگوییم این‌ها قله نیستند اما به آنها مانند گذشته نگاه نمی‌شود. در واقع چیزی پشت دانش آنها بود که پشت دانش امروز نیست. امروزهمه چیز کاربردی شده است و باید به جریان تولید و مصرف برسد.


برزگر: استانداری داشتیم در مشهد به نام سید جلال تهرانی؛ این چهره را شما در انقلاب می‌شناسید. آقای فرخ با همان دو اتاق کتابخانه‌اش که انجمن بود و همین پنج شاعری که اسم آنها برده شد؛ به اضافه کلاهی و من و شکوهی و دو سه نفر دیگر که گاهی می‌آمدند و چند تن از اساتید دانشگاه و چند تایی از مقامات می‌نشستند و لذت می‌بردند. چیزی که امروز متأسفانه دیگر شاهد آن نیستیم.
 

انتهای پیام/ نوید موسوی


به زودی نظر شما پس از تایید منتشر میگردد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت اتفاقیه است و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.