نرخ ارز بازار آزاد : دلار : ۳,۳۲۱ یورو : ۳,۶۲۲ پوند : ۵,۰۵۳

نرخ ارز رسمی : دلار : ۲۸,۳۷۲ پوند : ۴۳,۰۶۱ یورو : ۳۰,۷۹۹

نرخ طلا و سکه : یک گرم طلای 18 عیار : ۹۷,۳۰۰ سکه تمام - امامی : ۹۵۱,۰۰۰ نیم سکه : ۴۹۷,۰۰۰ ربع سکه : ۲۷۵,۰۰۰ سکه گرمی : ۱۸۸,۰۰۰

سرویس فرهنگی هنری | کد خبر: 20960
تاریخ انتشار: 1396/01/23 - 15:11:57

داستان ادبیات داستانی معاصر

میزگرد «بررسی ادبیات داستانی معاصر ایران» در دفتر روزنامه اتفاقیه برگزار شد
داستان ادبیات داستانی معاصر,

به گزارش پایگاه خبری اتفاقیه ، بررسی ادبیات داستانی معاصر ایران موضوعی بود که بررسی آن گفت­وگویی عمقی و طولانی می­طلبید. به این منظور گفت­وگویی داشتیم با دو چهره ادبی شهرمان. سروش مظفر مقدم، نویسنده، پژوهشگر و منتقد ادبی است که تا کنون کتاب­هایی چون مجموعه داستان کوتاه «شهر فرنگ»، مجموعه داستان «بادها و برگ­ها»، «کاباره عدم و چند داستان دیگر» و تعدادی دیگر مجموعه داستانی به چاپ رسانده و در دست اقدام دارد. امیر راعی­فرد نیز متولد سال 1358 مشهد، دانش­آموخته دانشکده علوم دانشگاه فردوسی، فعال فرهنگی و اجتماعی خراسانی است. او سال­هاست که در حوزه مطبوعات استانی و ملی فعالیت جدی داشته است و در عین حال به سرودن شعر نیز دلمشغول بوده است. راعی فرد به عنوان منتقد و روزنامه­نگار فرهنگی فعالیت داشته و هم­اکنون در ماهنامه تخصصی سینما، تئاتر و ادبیات «بارثاوا» دبیر تحریریه است. آنچه می­خوانید متن گفت­وگوی آنان است.

  • ادبیات داستانی معاصر ایران به نظر شما از چه دوره­ای ظهور یافته و چه ویژگی­هایی دارد؟

مظفر مقدم: ادبیات داستانی در ایران سبقه طولای­ای ندارد یعنی از سال­های 1295 به آنسو یعنی پس از در هم شکستن استبداد صغیر و دوره محمد علی شاه وارد دوران مشروطه دوم می­شویم از آنجا ادبیات داستانی نطفه می­بندد. در آن زمان حسن مقدم با نمایشنامه «جعفرخان از فرنگ برگشته» و بعد محمدعلی جمالزاده با «یکی بود یکی نبود» و «راه آبنامه» و «دار المجانین» در همان سال­ها از 1298 منتشر شد. اما به طور جدی ادبیات داستانی با صادق هدایت به شیوه­ای مدرن می­آغازد. در واقع آغازکننده ژانر ادبیات داستانی به شکل مدرن آن صادق هدایت در دهه 1310 است تا سال 1315 که در بمبئی «بوف کور» در 50 نسخه استنسل و به عنوان نخستین رمان مدرن ایرانی نوشته می­شود. دو نکته وجود دارد: ابتدا اینکه ادبیات داستانی به شکل مدرن یک ژانر وارداتی است و روشنفکران ما که با ادبیات خارجی آشنایی داشتند آغازکننده این راه بودند، پس به شکل معاصر ادبیات داستانی سبقه­ای حدود صد سال دارد. اما از جهت دیگر می­شود گذشته ادبیات داستانی را در ایران رد زد و به عقب­تر هم برد. ما داستان­گویی را در ایران خیلی پیش­تر از اینها داشته­ایم از «هزار و یک شب» و «کلیله و دمنه» تا برسیم به دوران ناصری که ما اثری را به نام «امیرارسلان نامدار» را داریم که خود نوعی رمانس است. این­ها را می­شود ریشه­های قصه­گویی و حکایت دانست که حتی در این زمینه به بوستان و گلستان سعدی هم می­شود اشاره کرد. پس این ظرفیت داستان گویی در ادبیات ما بوده است.

  • تفکیکی در رابطه با ادبیات داستانی معاصر و مدرن می­بینید؟ آیا رابطه این همانی میان این دو اصطلاح وجود دارد؟

مظفر مقدم: تقریبا یکی است. اگر بگوییم ادبیات داستانی معاصر این نشأت گرفته از آن ادبیات داستانی مدرنی است که در اروپا پس از انقلاب صنعتی به وجود می­آید، یعنی قرن هجده و نوزده و و تا قرن بیستم که ادبیات داستانی معاصر ایران هم به نوعی گونه فیوژن و تلفیقی از ادبیاتی است که در جهان وجود داشته است و می­شود گفت ادبیات معاصر همان ادبیات داستانی مدرن در ایران است. وقتی به نویسنده­های متقدم مثل هدایت و چوبک نگاه می­کنیم می­بینم اینها تحت تأثیر ساختارهایی هستند که در مغرب زمین وجود داشته است و آنها آن ساختارها را فرا گرفته­اند و آن را بومی کرده­اند و صرفا تقلید نبوده است.

مخصوصا نویسندگانی چون هدایت که بجز یک نویسنده روشنفکر هم بوده است و شناخت وسیعی از فرهنگ ایران داشته است. هدایت برای آموختن زبان پهلوی یک سال به هندوستان می­رود که در آنجا به تفحص در فرهنگ هند مشغول می­شود و هم ترجمه آثار زبان پهلوی را پی می­گیرد. البته عده­ای بعدها هدایت را غرب زده دیدند که به نظرم این گونه نیست.

  • اشاره کردید که سنت داستانی ایران پیشینه دیرینه­ای دارد و برداشتم این است که مدرنیته ادبیات داستانی را در ایران به دو مرحله تقسیم می­کند. بفرمایید این مدرنیته چه تأثیری بر ادبیات داستانی می­گذارد و ادبیات داستانی پس از ورود مدرنیسم به ایران چه ویژگی­هایی می­یابد؟

مظفر مقدم: این سوال خوب و گسترده­ای است. ما یک دوران پیش از مدرنیسم را داریم که دوران پیش از مشروطه را شامل می­شود که در آن ایران هنوز وارد ساحت مدرن نشده است. یعنی هنوز شهرنشینی در ایران به آن معنا وجود نداشته و هنوز سوادآموزی به آن صورت وجود نداشته است. پس می­بنییم که تنها در زمان ناصرالدین شاه است که تازه تا حدودی ترجمه و چاپ کتاب موضوعیت می­یابد. در آن زمان سواد ویژه عده­ای خاص بود ولی فرایند مشروطیت و ورود مدرنیسم به ایران برخی چیزها را در اختیار عموم قرار می­دهد. میرزای رشیدیه که از سردمداران آموزش جدید در ایران بود مدارسی جدید بنیان­گذاری می­کند که عوام هم از نعمت سواد بهره­مند می­شوند. با ورود مدرنیسم مفهوم شهرنشینی شکل می­گیرد و تأثیر زیادی بر سواد عموم می­گذارد. در همین زمان است که روزنامه­ها هم خیلی گسترده­تر منتشر می­شود. ادبیات داستانی محصول بورژوازی و شهرنشینی است و البته بورژوازی به شکل غربی آن. در ایران دهه­های بیست و سی هم یک طبقه بورژوازی شکل گرفته است.

  • البته به نظر می­رسید بورژوازی از عناصر اولیه نبوده است.

مظفر مقدم: بله درست است. بعد از مشروطه دوم و گسترش بازار و کسب و کار و آمدن مردم به شهرها و آموزش و سواد آموزی همه و همه در این تأثیر دارد که نسلی که پس از مشروطه متولد شده­اند به این مسائل گرایش دارند. این نسل این لزوم را احساس کردند و چون رمان و داستان محصول زندگی شهری است و به قول لوکاچ انسان پرابلماتیک مدرن و شهرنشین است این جریان در ادبیات داستانی هم خودش را نشان می­دهد. دغدغه­های قشر شهرنشین در واقع توسط اولین تحصیل­کردگان ایرانی خارج از کشور چون هدایت مورد توجه قرار می­گیرد. چهره­هایی چون مسعود فرزاد و مجتبی مینوی محفلی را تشکیل می­دهند و جمعی درست می­کنند و روی حوزه ادبیات داستانی کار می­کنند. در واقع تا زمانی که مدرنیسم در جامعه خودش را نشان دهد مردم احساس نیازی نمی­کردند که ادبیات داستانی وجود داشته باشد اما با گسترش سوادآموزی این ماجرا بسط می­یابد.

  • می­شود گفت با ویژگی­هایی که اشاره کردید ادبیات داستانی ما به دغدغه­های قشر شهرنشین می­پردازد؟

مظفر مقدم: بله، بخشی از این مربوط می­شود به بحران­های جامعه­ای که دارد پوست می­اندازد و به دوران مدرن وارد می­شود.

  • آیا ادبیات داستانی ما هم آن نقدِ سنت را در خود دارد یا خیر. این رویکرد در ابتدا دیده می­شود؟

مظفر مقدم: بله دارد. اگر ما آثار صادق هدایت را در نظر بگیریم به شدت این جریان نقادانه را می­بینیم. حتی خیلی جاها این نقد خیلی تند است. جاهایی خیلی علنی سنت را به شکلی خیلی رادیکال نقد می­کند. البته جاهایی اتفاق­های دیگری می­افتد. مثلا در جریان پهلوی اول افرادی چون حسن تقی­زاده، داور و تیمورتاش و خیلی­­های دیگر هستند که رجوع به گذشته و تمدن باستان ایران را اشاعه می­دادند که این جریان بر نویسنده­های جوان خیلی تأثیرگذاشت. آنها ریشه­هایی را دنبال می­کردند که چرا ایران عقب ماند و غرب پیش رفت.

  • جناب راعی فرد شما بفرمایید ادبیات داستانی معاصر ما چه خاستگاه­هایی داشته و با این ریشه­ها چه ویژگی­هایی دارد؟

راعی­فرد: من فکر می­کنم مشکلی که وجود دارد و به آن پرداخته نشده دوگانگی­ای است که در ادبیات وجود دارد. برگشتن به سنت­های پیشین و یا نقد و پرداختن به چیزهایی که باید باشد و نیست. اتفاقی بدی که در تولد ادبیات داستانی ما رخ داد این است که افرادی که وارد این فضا شدند از جامعه خودشان جلوتر بودند و نمی­توانستند ارتباط خوبی با زمان خود برقرار کنند.

  • به نظر شما چقدر این فاصله با مخاطب متأثر از موضوع داستان­ها یا ناآشنا بودن مخاطب با این نوع از ادبیات است؟

راعی­فرد: فکر می­کنم خیلی دو سویه است. اما تأکید من بر چیز دیگری است، مشکل بزرگی که داریم این است که ما جریان­ساز ادبیات در دنیا نبوده­ایم و متأسفانه این گاهی تبدیل به کپی برداری­ هم­ شده است. اما به توجه به ویژگی­هایی که سروش مظفر مقدم به آنها اشاره کرد، ادبیات داستانی معاصر را می­توان پیشرو و منتقد دانست.

  • بیایید کمی روی صادق هدایت متمرکز شویم. نقش هدایت در ادبیات داستانی معاصر چیست؟

مظفر مقدم: پیش از هر چیز باید بگوییم هدایت یک روشنفکر است و روشش روشنگری از طریق هنر و ادبیات. او از نویسندگانی است که تعهدش در آثارش درونی است و هنرمندی اورجینال و اصیل به شمار می­رود که همّ خود را صرف گسترش دانش و پیشرفت ادبیات داستانی می­کند. هدایت تا 1324 فعال است و پس از انتشار «بوف کور» چون جامعه ایران کشش چنین داستانی را نداشت و سانسور در آن زمان زیاد بود اثرش در ایران چاپ نشد. نقش هدایت اساسی است از این جهت که بنیان­گذار است.

  • گفته می­شود بنیان­گذاران حداقلی را مطرح می­کنند و جریان بعد از آنها گسترده­تر می­شود. این وضع در مورد هدایت هم صادق است؟

مظفر مقدم: این در مورد هدایت مصداق ندارد. با وجود بیش از 60 سال که از مرگ او می­گذارد تنها نویسنده­ای که پایش را از قرن بیست به بیست و یک می­گذارد هدایت است؛ او جسور و پیشرو است. وقتی «بوف­کور» را روژه لسکو ترجمه می­کند و این کتاب در فرانسه ترجمه می­شود آندره برتون می­گوید اگر من «بوف کور»» را خوانده بودم هرگز «ناجا» را نمی­نوشتم. این رمان در مدت کمتر از سه سال به پنج زبان ترجمه می­شود و هنری میلر نمایشنامه­نویس و کارگردان امریکایی وقتی «بوف­کور» را خوانده بود گفته است: «وقتی این کار را خواندم می­خواستم آن را به دست هیچکاک دهم تا فیلمی از آن بسازد، اما دیدم او بازاری است و «بوف کور»» حیف می­شود». او بنیان­گذاری تقلیل­گرا نبوده است و در نوع خودش کامل است و هنوز هم اثری چون «بوف­کور» نوشته نشده است که در جهان این چنین ترجمه و منتشر شده باشد. مشکل هدایت با جامعه دوران خود این بود که جامعه توانایی درک او را نداشت و او عذاب می­کشید.

  • اشاره کردید هدایت تحصیل­کرده خارج بود؛ نویسندگانی چون آلن­پو، کافکا و... را می­شناخت. چقدر هدایت در ساخت و شکل از ادبیات غرب الگو گرفته است و چقدر در محتوا؟ و این که آیا او توانسته است مدرنیته را در کارهایش ایرانیزه کند یا نه؟

مظفر مقدم: موافق نیستم که هدایت تقلید کرده است. البته کار هدایت در داستان کوتاه ایراد­هایی دارد اما هر نویسنده­ای به قول «گراهام گرین» عامل خطای انسانی را هم در خود دارد. هدایت تأثیرگرفت و تلفیق کرد. او به پو، کافکا، سارتر و جویس علاقه داشت اما «بوف کور» اثری چند فرهنگی است؛ المان­هایی در آن وجود دارد که ما را به فرهنگ غرب می­برد و از طرف دیگر ایرانی است و همچنین پایی هم در شبه قاره هند می­گذارد. در مجموعه­های «سه قطره خون» و «سگ ولگرد» که در آنها داستان­های خوبی وجود دارد در آن صادق هدایت خودش است و دچار تقلید از نویسنده­ای نشده است. نمی­دانم چطور می­شود داستان «گرداب» و یا «چنگال» را خواند و آنها را ایرانی ندانست؟ آنچه من از هدایت در ذهنم مانده این است که بیش از سه چهارم داستان­های هدایت به دردها، معضلات و مشکلات زندگی ایرانی مرتبط است.

  • فاصله با مخاطب را در مورد هدایت قبول دارید و آیا این فاصله نقطه ضعف است؟

مظفر مقدم: بله درست است. هدایت در آن زمان مخاطبی نداشت چون جامعه ایرانی هنوز برای حرف­های او آماده نبود و از این حیث هدایت بعد از مرگ تازه شناخته می­شود اما این را نباید نقطه ضعفی به شمار آورد.

  • هدایت در فرم و محتوا به نظرم شما چگونه بود و اینکه آیا توانسته است مدرنیته را ایرانیزه کند؟

راعی­فرد: این سوال خوبی نیست به نظرم. اصلا روشنفکر وظیفه محلی کردن یک اندیشه را ندارد و دنبال اندیشه­های اجتماعی شخصی خودش است و اثری را می­آفریند که پس از خود او هم به زندگیش ادامه می­دهد. این وظیفه مخاطب است که باید با دانش به سراغ اثر برود و مخاطب نباید خوراک آماده­ای از مولف بخواهد. هدایت فیلوسوف نیست و یک نویسنده است و من روی این قضیه تأکید دارم که شما هیچ نوشته­ای را از هدایت پیدا نمی­کنید که یک ایدئولوژی را تبلیغ کند. کارهایش روالی منطقی دارد.

  • مصطفی فرزانه در کتاب «آشنایی با صادق هدایت» اشاره می­کند که هدایت در آخرین روزها او را به کلاب­هایی می­برد که در آنجا هدایت همه چیز را با پوزخندی به سخره می­گیرد. این نشان از پوچی در آخرین روزهای زندگی هدایت نیست؟

راعی­فرد: بله ممکن است او به پوچی رسیده باشد که به زندگی شخصی او مرتبط است اما به نظرم او این پوچی را در کارهایش اشاعه نمی­دهد.

  • خودکشی هدایت را چطور می­بینید؟

راعی­فرد: به نظرم او از فلسفه اگزیستنسیالیسم متأثر بود. این فلسفه دردهایی را به شما نشان می­دهد اما درمانی برای دردها ندارد اما خودکشی هدایت یک مسئله کاملا شخصی است و نوعی سرک کشیدن در زندگی شخصی افراد است اگر وارد آن شویم. به شخصه معتقدم اگر او پوچ­گرا بود در آخرین نوشته­اش تأکید نمی­کرد که رفته است و دل کسی را شکسته است.

  • شما در این مورد چه نظری دارید؟

مظفر مقدم: من معتقدم خودکشی او یک وجه شخصی و یک وجه اجتماعی دارد. اگر ما به زمانه او بنگریم یک روشنفکر عاصی و پیشرو چون او از تهمت­هایی که به او می­زدند تا تمام نابسامانی­های جامعه ایران در آن سال­ها همه و همه در رساندن او به خودکشی موثر بوده است. درد هدایت و چیزی که باعث شد او خودش را سر به نیست کند یک مسئله اجتماعی هم بود که هدایت به آن نرسیده بود. این خودکشی در واقع یک سیلی به صورت جامعه­ای است که در خواب فرو رفته است و دچار یک رخوت و سستی شده است.

  • بیایید کمی به «بوف کور»» بپردازیم. این اثر چه ویژگی­هایی داشته و چرا هنوز موضوعیت دارد؟

مظفر مقدم: «بوف کور»» بی­شک از قله­های ادبیات داستانی ایران است و به قول شاملو از آن قله­هایی است که سر از مه بیرون آورده است. «بوف­کور» اثری فوق مدرن در ادبیات داستانی ایران است. علت خواندنی بودن این اثر این است که از دامنه وسیعی برخوردار است که نشان از هوشمندی خالق آن دارد؛ خود را معطوف به چیزی نکرده که تاریخ مصرف داشته باشد. «بوف­کور» دیگر جهانی را ترسیم می­کند که خیلی برای ما آشناست و در عین حال از آن دور هستیم. رویکرد هدایت و هوشمندی آن این اثر را خواندنی کرده است چون به لحاظ مضمونی هر گاه آن را بخوانیم مثل این است که مروارید جدیدی از دریای آن کشف کرده­ایم. او در این اثر یک وضعیت دراماتیک انسانی را در لایه­هایی از رویا و واقعیت بیان می­کند که مهم است و دامنه­های تأویلی گسترده­ای دارد. «بوف کور» اضافه بر اینها یک حدیث نفس بزرگ است که ما در ادبیات فارسی به این معنا نداشتیم. نویسنده به مخاطبش می­گوید که دارد قطرات تلخ زندگی­اش را در گلوی سایه­اش می­ریزد و از یک ادبیات سابجکتیو درونی استفاده می­کند.

  • گسترده بودن تأویل در این اثر تا چه اندازه به نشانه­های موجود در این اثر ارتباط دارد؟

مظفر مقدم: این به خاطر این است که عناصر رمان در سطح یک رئالیته مبتذل و روزمره نیست. به این واسطه هدایت غریب­گردانی و آشنایی­زدایی می­کند و به این نحو عطش مخاطب را بر می­انگیزد. در نتیجه همه نشانه­ها در راز و رمزی نمادین قرار می­گیرد. فضای «بوف­کور» نه قدیمی است و نه معاصر. در واقع نوعی سرگردانی در جهانی و در فلکی که خود هدایت آن را ساخته و تراوشات ذهنی او بوده است که از فرهنگ­های مختلف آمده است. در نهایت معتقدم هدایت موفق شده در این کار حوزه­های زمان و مکان را درنوردد.

  • نظر شما در مورد «بوف کور»» چیست؟

راعی­فرد: زمانی که هدایت «بوف کور» را می­نویسد زمانی است که به عنوان یک اثر ادبی نوشته نشده است. چرا او اصرار دارد که می­دانسته چه نوشته و مثل نت موسیقی آن را تکیمل کرده است چون خودش می­دانسته است چه نوشته. هدایت ایدئولوژی ندارد و قرار نیست شما در هدایت تبلیغ چیزی را ببینید. «بوف کور» کتابی است که هر بار می­خوانی احساس می­کنی کار جدیدی خوانده­ای و می­شود آن را با شرایط زمانی مختلف خواند.

  • از صادق هدایت تا دهه 30 آمدیم و نگاهی به «بوف کور»» هم داشتیم. در ادامه بفرمایید که ادبیات داستانی ایران پس از هدایت در چه مسیری قرار گرفت؟

مظفر مقدم: در دهه سی نویسنده­های بسیار با استعدادی ظهور کردند. ما در این دوره ابراهیم گلستان را داریم، جلال آل­احمد را داریم که به عنوان یک نویسنده تحولاتی در نثر فارسی ایجاد کردند. از طرف دیگر نبوغ درخشان غلامحسین ساعدی را داریم که جریان مستقلی ایجاد می­کند. بهرام صادقی هم در این دوره ظهور می­کند و هوشنگ گلشیری را هم در همین دهه داریم. در واقع سه جریان اصلی ایجاد می­شود: ابتدا گلشیری بانی آن شد که به دهه پنجاه و شصت امریکا و بحث سیال ذهن و تک­گویی­ها اشاره دارد که گلشیری آن را با «شازده احتجاب» رقم زد. جریان دوم که نویسنده آن (بهرام صادقی) به دنبال جریان­سازی نبود در همان زمان که نویسندگانی در امریکا ادبیات معترض و خلاق را ایجاد می­کردند پا به عرصه گذاشت. ویژگی­هایی چون طنز، پارودی، اغراق، باژگونگی و نقد جدی اجتماعی در کار دیده می­شود. در نهایت جریانی بود که ساعدی باعث و بانی آن شد؛ نوعی ادبیات وهمی که به سمت رئالیسم جادویی پیش می­رود. ساعدی توانست در ایران نوعی رئالیسم جادویی بومی را بنیان­بگذارد با «ترس و لرز» و «واهمه­های بی­نام نشان» و «عزاداران بَیَل»، که تخیل، خرده­روایت و قصه در آن وجود داشته و نثری تمیز و غنی دارد.

این دوره، دوره درخشانی در ادبیات ایران بود، سیمین­دانشور، احمد محمود، محمود دولت­آبادی، امین فقیری و تعدادی دیگر در این دوره وجود دارند.

  • نظر شما چیست؟ ادبیات دهه 40 و پس از هدایت را چگونه می­بینید؟

راعی­فرد: در دهه­های پس از انقلاب مشروطه تا دهه سی چهره­های انگشت­شماری داریم اما وارد دهه چهل که می­شویم تعداد افرادی که کار جدی ادبی انجام می­دهند بیشتر می­شود که این­ها پشتوانه سنگینی چون هدایت دارند. این­ها میراث­دار چیزی می­شوند که گران­بها است و حتی می­توانند به آن نگاهی نقادانه داشته باشند. معتقدم هرم مازلو در ادبیات باید رعایت شود و برای رشد نیاز به بستری آرامش وجود داشته دارد که در دهه چهل این شرایط مهیا بوده است. اما مشکلی که وجود دارد این است که بنیان­گذار ادبیات داستانی معاصر قله­ای را ترسیم کرده است که رسیدن به آن دیگر میسر نشده است.

  • این جریان پس از انقلاب اسلامی چه وضعیتی داشته است؟

مظفر مقدم: پس از انقلاب به دلیل تحولی که در ساختارهای سیاسی و اجتماعی داریم می­بینیم که در سال­های آغازین انقلاب سکوتی حکم­فرما می­شود. از یک طرف جنگ را داریم و مصائبی که به جامعه تحمیل می­شود و بحران و شکی که افزایش می­یابد. شاملو می­گفت این اتفاق بدی هم نیست چون نویسندگان و شاعران می­توانند یک بازنگری در کارهای خودشان داشته باشند و رویکرد منتقدانه­ای نسبت به خودشان پیدا کنند. در این دوره همان قبلی­ها هستند که با کمی تأخیر دوباره می­آغازند. البته چهره­های جدیدی هم ظهور می­کنند.

در اوایل دهه هفتاد اتفاق خوبی افتاد و پس از پایان جنگ نویسندگان قدیمی­تر به کارشان ادامه می­دهند. نویسندگان جدیدی ظهور می­کنند که کارهایشان درخشان است. رضا جولائی از این چهره­های درخشان است که از عمیق­ترین و صاحب­سبک­ترین­هاست که ظهور کرد و البته ظهور طوفانی­ای هم داشت. رضا فرخ­فال را هم داریم با مجموعه «آه استانبول»، محمدرضا صفدری و منیرو روانی­پور هم از دیگر چهره­های این دوره­اند، شهریار مندنی­پور و ابوتراب خسروی هم هستند که برخی شاگردان مکتب گلشیری بودند و برخی راه خود را می­رفتند. از نیمه دوم دهه هفتاد و در دهه هشتاد انگار این جریان­ها به پایان رسید و ما به آشوب رسیدیم و انگار که هرج و مرجی شد. البته عده­ای معتقدند که این آشوب هم لازم بوده است.

شاگردان گلشیری سعی کردند که جریان استاد خودشان را به عنوان انگاره مسلط حفظ کنند که نشد و از گلشیری هم عبور شد. در نیمه دوم دهه هشتاد تعداد زیادی نویسندگان جوان به میدان آمدند. ناشران کم کم شروع کردند به چاپ کردن کتاب­هایی از نویسندگانی که ما اسم آنها را هم نشنیده بودیم. امروز هم شاهد یک بازگشت ادبی هستیم و آن هرج و مرج تا حدودی از بین رفته است و در واقع مخاطب ما امروز دنبال یک تجدد تصنعی نیست.

  • سنت انتقادی که ما در ادبیات داستانی داشتیم در این دهه­ها به کجا می­رود؟

مظفر مقدم: بله این جریان انتقادی ادامه دارد اما نویسنده دهه هفتاد نویسنده­ای شک زده­ است و این در کارش بازتاب پیدا می­کند. این نویسنده با کمبود و مشکلات فرهنگی واجتماعی مواجه بوده و رگه نقد اجتماعی در اثرش در واقع به نوعی دفاع از جامعه تبدیل می­شود. این آثار از دغدغه نقد اجتماعی تهی شده و بازار پسند است. دهه هشتاد عملا با دهه­های قبل خیلی متفاوت است اما در دهه نود ما اشتراکات داریم با دهه­های قبل که شاید بشود از آن به نوعی بازگشت یاد کرد.

  • اصلی­ترین چهره­های این بازگشت چه کسانی هستند؟

مظفر مقدم: یکی از این چهره­ها محمدرضا صفدری و جولائی هستند. کسانی مثل هادی تقی­زاده که به نظرم در این ماجرا دست داشته­اند و فضای ادبی را تحت تأثیر خود قرار داده­اند.

  • جریان ادبیات پس از انقلاب از نظر شما چگونه است؟

راعی­فرد: انقلاب زیرساخت­ها را عوض می­کند و تغییر ارزش­ها را به همراه می­آورد. آدم­هایی که دچار مشکلات فراگیری مانند جنگ می­شوند و با قیام علیه یک حاکمیت روبرو هستند ارزش­های مشترکی دارند که نقد نمی­پذیرد، این فضا از نقد به تأیید ارزش­ها تغییر پیدا می­کند. اما همچنان در همین دوره دولت­آبادی را داریم که با اینکه خاستگاه پیش از انقلاب دارد وارد نوعی رمان­نویسی فلسفی شده است. اتفاق دیگر پس از انقلاب در دهه هشتاد همه چیز به سمت ادبیات بازاری و سرگرم­کننده می­چرخد اما با آغاز دهه نود باز همان طور که سروش مظفر مقدم هم تأکید کرد شاهد نوعی بازگشت و ترمیم هستیم.

مظفر مقدم: امروز ادبیات کارش دشوارتر شده است چون زمانی یکه­تاز میدان بود و کامپیوتر و رسانه­های جمعی با این گستردگی وجود داشت اما امروزه رسانه­های گسترده صوتی و تصویری جایگزین کتاب و ادبیات شده است و اگر ادبیات بخواهد خودش را حفظ کند باید بتواند با چیزهایی که آن را محاصره کرده­اند، دست و پنجه نرم کند. ادبیات داستانی امروز شاید نتواند آن نقش سابق را ایفا کند. به قول فاکنر شاید مهجورتر هم شده است چون فرایند کتاب­خوانی دارد به حاشیه رانده می­شود. بنابراین من فکر می­کنم نویسنده ما امروز باید هوشمند باشد و مسیری را برود که به سود جامعه است. والبته تثبیت جایگاه کتاب و فرهنگ مطالعه در این دوره بسیار دشوار است.

انتهای پیام/ نوید موسوی


به زودی نظر شما پس از تایید منتشر میگردد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت اتفاقیه است و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.