نرخ ارز بازار آزاد : دلار : ۳,۳۲۱ یورو : ۳,۶۲۲ پوند : ۵,۰۵۳

نرخ ارز رسمی : دلار : ۲۸,۳۷۲ پوند : ۴۳,۰۶۱ یورو : ۳۰,۷۹۹

نرخ طلا و سکه : یک گرم طلای 18 عیار : ۹۷,۳۰۰ سکه تمام - امامی : ۹۵۱,۰۰۰ نیم سکه : ۴۹۷,۰۰۰ ربع سکه : ۲۷۵,۰۰۰ سکه گرمی : ۱۸۸,۰۰۰

سرویس گزارش | کد خبر: 21150
تاریخ انتشار: 1396/01/30 - 15:48:54

اتفاقیه از زندگی کارگران کوره‌های آدم‌پزی اطراف مشهد گزارش می‌دهد؛

کوره‌های آدم پزی

کوره‌های آدم پزی,

پخته می‌شویم اما نمی‌سوزیم

به گزارش پایگاه خبری اتفاقیه ، از کوره‌راه‌های شمال مشهد که بگذرید از کوره‌های آجرپزی سردر می‌آورید. همانجایی که مردمی سختکوش زیر سقف کوتاه، آجر سقف بلند خانه‌های مارا می‌سازند. زندگی عجیبی دارند این مردم و از آجر نان در می‌آورند. هرسال همین موقع‌ها کارگران فصلی کوره‌های آجرپزی که عمدتا از شهرهای دیگر خراسان هستند، زن و زندگی خود را برمی‌دارند و به اینجا می‌آیند تا برای خودشان درآمدی داشته باشند. آب،خاک و آتش سه عنصر اصلی زندگی در اینجاست. فرقی هم نمی‌کند زن باشی یا مرد، کوچک باشی یا بزرگ، اینجا باید با همین سه عنصر سر کنی. شاید روح زندگی جمعی، هیچ‌جای دیگر به این خوبی خودش را نشان نداده باشد وقتی همه دست به دست هم می‌دهند تا آجر‌ها یکی یکی پخته شوند. اولین قدم را که در محوطه کوره‌پزخانه گذاشتیم خاک نرم زیر پایمان بلند شد و این شروع خاکی شدن ما بود. گوشه‌ای چند پسربچه کوچک دنبال توپ می‌دویدند و در جایی دیگر دختری با جثه کوچکش به زحمت خاک را با فرغون جابجا می‌کرد. کمی آنطرف‌تر هم چند مرد و زن هم دست از کار کشیده بودند و فرصت کرده بودند وسط آن‌همه خاک و خستگی کمی چای بنوشند. اگرچه فرصت زیادی نداشتند اما بازهم غنیمت بود. کنار آن‌ها نشستیم و در استکان خاک گرفته چایی کوره‌ای خوردیم. تک تک این آدم‌ها یا دردی در دل داشتند و یا زخمی بر دست‌های پینه بسته. زن‌هایی که روزگار بی‌رحم لطافتشان را به زمختی بدل کرده بود و مردانی که برای یک لقمه نان مجبور بودند دست در دهان داغ کوره ببرند.

کودکانی که نمی‌دانم چه رویایی دارند و یا شب‌ها خواب رنگی می‌بینند یا نه اما بعید است امیدی به آینده داشته باشند. کودکی آن‌ها در همین کوره های آجرپزی می‌سوزد و کسی هم به فکر آن‌ها نیست. چندین خانواده در کنار هم با حداقل امکاناتی که از حداقل‌های ذهن ما نیز کمتر است اینجا چندین ماه زندگی می‌کنند. شاید این مدل از زندگی را هیچکدام از ما نتوانیم حتی برای یک روز هم تحمل کنیم، زندگی به دور از مد و تجمل و شبکه‌های مجازی.

حسین، ننه انسیه و دیگران
حسین یکی از کارگران کوره آجرپزی است که با چهار بچه قد ونیم‌قد در یک اتاق زندگی می‌کند. اولین چیزی که در محیط خانه‌اش جلب توجه کرد نبود همسرش بود. او می‌گفت: زنم بدلیل بیماری در یکی از بیمارستان‌های مشهد بستری است و در نبود او تروخشک کردن این 4تا کار سختی است مخصوصا اینکه باید مدت زمان زیادی را صرف کار کردن در کوره کنم. البته دو دختر و دو پسرم در کار به من کمک می‌کنند و تقریبا همه ما کارگر کوره هستیم. حسین به گوشه اتاق خیره شد و ادامه داد: مخارج بیمارستان همسرم 400هزار تومان است که از پس آن برنمی‌آیم. 4ماه از سال را اینجا هستیم و بعد به شهرهای دیگر می‌رویم و روی زمین‌های کشاورزی کار می‌کنیم. از او درباره تحصیل فرزندانش پرسیدم که جواب داد: من یک‌ماه زودتر سر کار می‌آیم و بچه‌ها نیز بعداز پایان امتحاناتشان به ما ملحق می‌شوند. چون کسی را ندارم که در غیاب من از خانواده‌ام مراقبت کند مجبورم آن‌ها را هم با خودم به اینجا بیاورم. از طرفی پشتوانه مالی هم برای راه انداختن کار و کاسبی در شهر خود ندارم و باید مثل آواره‌ها روزگارم را بگذرانم.

ننه انسیه اما تنهاتر از بقیه بود. با آن پوست چروکیده و آفتاب سوخته‌اش وچادر گلدار خاکستری‌اش تمام دارای دخترک کوچکی بود که تنها یادگار پسرش بود. او علی‌رغم سن بالایی که داشت همچنان کار می‌کرد تا لقمه نانی برای خودش و نوه‌اش فراهم کند.

ننه مریم می‌گفت پسرش چندسال بعداز طلاق از همسرش فوت کرده و حالا دختر او را به تنهایی بزرگ می‌کند و از سایه بالای سر خودش هم سالهاست که زیر خروارها خاک آرام خوابیده است.

در بین خانواده‌های کارگری اینجا، زن تنهای دیگری نیز هست که 4پسر دارد. او هم به اتفاق پسرانش سخت مشغول کار است و یک تنه جای شوهری که قلبش در 34سالگی متوقف شد را پر می‌کند.

عمو نصرالله بهمراه همسر، دو پسر، دو نوه و عروسش همگی در یک اتاق زندگی می‌کنند. او قبلا در روستا زمین کشاورزی داشته و بقول خودش برو بیایی برای خودش داشته است اما خشکسالی او را هم از شهر و دیار خودش فراری داده است و حالا مجبور است برای امرار معاش در کوره آجرپزی کار کند. اگرچه خودش کمی از پا افتاده است اما هنوز تبیحش را در دست می‌چرخاند و توکلش به خداست.

بدون بیمه بدون بازنشستگی
آقا قاسم اما محور اصلی خانواده‌هایی است که در این کوره آجرپزی مشغول کار هستند و هرساله این افراد توسط او برای کار به اینجا آورده می‌شوند و به نوعی سرکارگر محسوب می‌شود و بهمراه همسر و 5 فرزندش در همین کوره آجرپزی زندگی می‌کردند. از او درباره بیمه و شرایط کار سوال کردم که گفت: هرسال 10 تا 15 خانواده همین موقع‌ها برای کار به اینجا می‌آیند. ساعت کار آن‌ها بیشتر از 15 ساعت است و حقوق آن‌ها براساس تعداد قالب آجرهایی است که در طی روز می‌زنند محاسبه می‌شود. به گفته او معمولا برای کارگرها خبری از بیمه نیست و حقوق آن‌ها بصورت چک 6ماهه پرداخت می‌شود. این سال‌های اخیر هم که از رونق بازار کاسته شده است و شرایط سخت‌تر شده است.

چند خانواده دیگر هم در این آجرپزی کار می‌کنند و نان در می‌آورند. زندگی و کار در شرایط بسیار سخت کوره‌های آجرپزی حسابی آن‌ها نیز پخته است. حسین، ننه وجیهه و همه کسانی که مثل آن‌ها زندگی سختی در کوره‌ها دارند تنها زمانی بازنشسته می‌شوند که دیگر نتوانند آجری از زمین بلند کنند و این یعنی ممکن است نفس‌های آخرشان هم در همین کوره‌ها بکشند و بمیرند. راستی جای بهداشت، ایمنی و امنیت شغلی هم بسیار خالی بود و باید امیدوار بود تا کسی پیدا شود و برای این جماعت کاری انجام دهد.  

انتهای پیام/صادق شیخی


به زودی نظر شما پس از تایید منتشر میگردد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت اتفاقیه است و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.