نرخ ارز بازار آزاد : دلار : ۳,۳۲۱ یورو : ۳,۶۲۲ پوند : ۵,۰۵۳

نرخ ارز رسمی : دلار : ۲۸,۳۷۲ پوند : ۴۳,۰۶۱ یورو : ۳۰,۷۹۹

نرخ طلا و سکه : یک گرم طلای 18 عیار : ۹۷,۳۰۰ سکه تمام - امامی : ۹۵۱,۰۰۰ نیم سکه : ۴۹۷,۰۰۰ ربع سکه : ۲۷۵,۰۰۰ سکه گرمی : ۱۸۸,۰۰۰

سرویس فرهنگی هنری | کد خبر: 22535
تاریخ انتشار: 1396/02/16 - 16:49:37

گزارش اتفاقیه از رویداد فرهنگی جمعه ­های هر هفته در مشهد مقدس

بازار کتاب درتورالیت

کتابفروشان جمعه­بازار از تلخی­ها و شیرینی­های کتاب­فروشی در مشهد می­گویند
بازار کتاب درتورالیت,

به گزارش پایگاه خبری اتفاقیه ، اینکه جمعه­ها عده­ای دوست دارند از نقاط مختلف شهر به بلوار شهید آیت­اله مدرس در مرکز شهر بیایند تنها یک دلیل مهم دارد و آن جمعه­بازار کتاب است چون صبح جمعه در این بلوار شاید هیچ اتفاقی مهم­تر از کتاب نباشد. این بازار که امروز کمی کمتر از بیست سال قدمت دارد مکانی است برای تمام آنهایی که دوست دارند ساعتی را به دیدن کتاب­های چیده شده روی میز­ها اختصاص دهند تا گزینه مورد علاقه­شان را از لابه­لای کتاب­ها پیدا  کنند. چیزی که بی­شک خالی از هیجان هم نیست!

شنیده­ بودیم در آخرین هفته­های سال گذشته پارکینگ بلوار مدرس روزهای جمعه از کسانی که می­خواهند به بازار کتاب بروند شارژ الیت می­خواهد و این جریان نارضایتی­هایی ایجاد کرده است. خواستیم ببینم با وجود این نارضایتی­ها و این که بازار کتاب چند هفته­ای در سال جدید برگزار شده همچنان این جریان به قوت خود باقی است یا خیر. قبل از اینکه حتی به میدان گزارش وارد شویم حضور مأموران الیت با همان لباس­های سبز روشن از دور و خلوت بودن پارکینگ مدرس نشان از صحت خبر فعال بودن الیت در جمعه­بازار کتاب داشت. برای تهیه­گزارش وارد بازار شدیم و بعد از هماهنگی با مسئولین ناظر بر بازار از اداره فرهنگ و ارشاد، خواستیم گفت­وگویی با چند تن از کتاب­فروشان داشته باشیم تا ببینیم اجرای طرح الیت در جمعه­ها چه تأثیری بر جریان کتاب و کتابفروشی جمعه­های مشهد داشته است. ابتدا تعدادی به دلایل مختلف نخواستند در گزارش ما حضور داشته باشند، تا اینکه اولین نفر تنها به شرط این که نامش ذکر نشود، حاضر به مصاحبه شد.

جایی برای کتاب­خوان­ها

ع.ت درباره وضعیت بازار گفت: نزدیک هجده سال است در این بازار فعالیت می­کنم و باید بگویم نسبت به سال­های گذشته اینجا پیشرفت­هایی داشته است. سابق بر این میزها رایگان بود اما متأسفانه ساماندهی خوبی نداشت و وضعیت میزها و جا مشخص نبود و نظم و نظام خاصی نداشت و کنترل هم نمی­شد. در هفت هشت سال گذشته که سازمان میادین اینجا نظارت داشته از وضعیت بازار راضی هستم چون بچه­ها شخصیت­گرفته­اند و حتی فروش کتاب­ها بهتر شده و باید بگویم که حتی برخلاف تصور عموم که معتقدند فضای مجازی جلوی کتاب را گرفته است این طور نیست و مردم این روزها بیشتر کتاب می­خوانند. یکی دیگر از مسائل بازار این است که اینجا از جای پارک سوء استفاده­هایی شده بود و شهرداری برای جلوگیری از سوء استفاده برخی اقدام و پس از آن از اینجا بهره­برداری اقتصادی کرد. الان متأسفانه وضعیت پارک ماشین برای کتابفروشان مشکل ایجاد کرده است و با اینکه الیت جمعه­ها تعطیل است متأسفانه اینجا در بازار کتاب دایر است. ما مجبوریم ماشین را بیرون پارکینگ بگذاریم و کارمان سخت­تر شده است. در مجموع باید تأکید کنم قصد ما این است که مردم کتاب بخوانند و برای همین اینجا مانده­ایم و انتظار داریم شهرداری هم مساعدت بیشتری داشته باشد.

اولین دوره شورای شهر و آغاز داستان

یکی از کتابفروشان قدیمی را پیدا کردیم و از او خواستیم بگوید آنچه جمعه­ها در بلوار شهید آیت­اله مدرس مشهد برگزار می­شود چه پیشینه­ای دارد و چه پستی و بلندی­هایی را تا کنون طی کرده است. او گفت: مسعود ثنایی­پور هستم و حدود پانزده سال است در این بازار حضور دارم. جمعه­بازار کتاب به اولین دوره شورای شهر مشهد در سال 78 بر می­گردد و آنهم زمانی که می­خواستند ویترین فرهنگی مشهد را شکل دهند که با پیشنهاد چند کتابفروش سابقه­دار مشهد این اتفاق برای اولین بار با همکاری شهرداری رخ داد. من از سال 81 اینجا هستم، جمعه­بازار ابتدا برای فروش کتاب­های دسته دوم بود اما وقتی شهرداری دید از آن خیلی استقبال شد هزینه­ای برای میز و حفظ امنیت و خدماتی که ارائه می­کرد، گرفت. ابتدا مقاومت­هایی شد اما هزینه­ها در تابستان 84 برای هر میزی هزار تومان در نظر گرفته شد و امروز به چهار هزار تومان رسیده است. ما از این وضع ناراضی نیستیم و فشاری نمی­آورد چون به کار نظم داده و بهتر هم شده است. تعداد میز دلبخواه خودمان است و هر تعداد بخواهیم به ما می­دهند. هر سه ماه که باید واریزی را بدهیم از ما می­پرسند که چه تعداد میز می­خواهیم و چون جا هست مشکلی ندارد و هر تعداد بخواهیم به ما میز می­دهند. با توجه به اینکه خیلی از کتابفروش­ها رفته­اند و بازار به سمت کتاب­های درسی رفته به تبع برخی کتاب­ها که پیش از این بیشتر بود امروز کمتر دیده می­شود. اوایل بازار سی­دی هم دایر می­شد که دردسرهای زیادی داشت و آن را جمع کردند.

کتاب­های غیردرسی در انزوا

این کتابفروش مشهدی تأکید کرد: الان چیزی که شاهد آن هستیم زیاد شدن کتاب­های درسی است که به نظر می­رسد دارد کتاب­های دیگر را می­بلعد. این جریان در فصل امتحانات به مراتب شدیدتر هم می­شود. در پاییر حدود دو سوم کتاب­ها درسی است و به نظرم این جریان خیلی خوب نیست و باید از کتاب­فروشان غیردرسی بیشتر حمایت شود. مشکل کتاب در جامعه ما عمومی است و همشگی بوده است. حتی کتابفروشان به معنای واقعی در مشهد زیاد نیستند و بیشتر شاهد این هستیم که لوازم ­التحریر می­فروشند. برای رفع مشکل اصلی باید به فرهنگ مطالعه پرداخت که دلایل مختلف اجتماعی دارد. در مجموع، در جامعه ما کتاب همیشه مظلوم است چون در اولویت­های چندم مردم قرار دارد. از سوی دیگر در ارتباط با اجرایی کردن طرح الیت روز جمعه در پارکینگ مدرس شهرداری بهتر بود دستکم با کتابفروش­ها هماهنگی و همکاری می­کرد تا از آنها مبلغی گرفته نشود. الان همه ما ماشین­ها را بیرون می­گذاریم و این خوشایند نیست.

قیمت، اولویت اول مردم است

با یکی دیگر از کتاب­فروش­ها گفت­وگو کردیم و خواستیم بگوید دشواری­های کتاب­فروشی در مشهد چیست. او چنین گفت: ابراهیم ساعی هستم و از سال 80 در بازار کتاب میز دارم. کلا عرف متداول جوری شده است که مردم از ساعت­های ده و یازده به بعد می­آیند و تازه بازار از 11 تا یک و نیم اوج می­گیرد. قبلا چون میزها دست شهرداری بود صبح زود توزیع می­شد و الان که میزها دست خود کتابفروش­ها است دیرتر دایر می­شود. وضعیت فروش در واقع چندان تعریفی ندارد و به نظر می­رسد مردم در بازار کتاب برایشان خیلی مهم نیست که چه کتابی می­خرند و قیمت برای آنها اولویت اول است. مردم و کسانی که برای دیدن می­آیند زیاد هستند اما فروش کتاب اگر کمتر شده است باید دید چقدر تأثیر در تکنولوژی دارد. به نظرم فرهنگ مطالعه و کتابخوانی مشکل دارد و فضای مجازی هم تأثیر چندانی نداشته است.

جمعه­بازار باید تبلیغ شود چون خیلی از مردم نمی­دانند که چنین جایی در مشهد داریم و با وجود این که بازاری قدیمی به شمار می­رود هنوز ناشناخته است. تنها عاملی که می­تواند رونق دهد و مردم را به کتاب­ و کتاب­خوانی ترغیب کند به نظرم تبلیغات است که اگر درست و سنجیده باشد اثرات خیلی خوبی می­گذارد.

در مورد الیت از او پرسیدیم و گفت: نمی­دانم ولی فکر کنم الیت زیر نظر شهرداری است و متأسفانه با اینکه قبلا اینجا پارکینگ رایگان بود الان هزینه­ای گرفته می­شود و همین است که می­بینید پارکینگ خیلی خلوت­ شده و ما واقعا با این وضعیت مخالف هستیم چون از رونق بازار هم تا حدودی کم کرده است. متأسفانه الان فقط وقتی داریم که کتاب­ها را از ماشین پیاده­کنیم و بعد ماشین را به بیرون از بازار منتقل کنیم و برای همین هم باید ورودی مختصری بدهیم. فکر می­کنم قانونش این است که الیت جمعه­ها رایگان باشد اما اینجا انگار برعکس است.

الیت جمعه­ها پول می­خواهد‍!

چهره­های جدیدتری هم در میان کتابفروش­ها دیده می­شد که نشان از پویای این بازار داشت. با یکی از آنها وارد گفت­وگو شدیم. بعد از سلام و احوالی گرم گفت: میلاد شاهرخ­زاده هستم و حدود دو سال است صبح­های جمعه اینجا کتاب می­فروشم. بزرگترین دشواری که دو ماه است به وجود آورده­اند همین پارکینگ مدرس است که از ابتدا رایگان بوده و الان شهرداری آن را پولی کرده و می بینید که الیت اینجا فعال است. متأسفانه ساعت کار بازار در تمام شهر به تأخیر افتاده است و ما هم اینجا از ساعت 11 تا 14 اصل فروشمان را داریم. همان صبح که داخل می­آییم یک ورودی می­دهیم و بعد ماشین­ها را بیرون می­بریم. بعضی هفته­ها که خلوت است و به نظر می­رسد حتی برای شهرداری صرف نداشته باشد تا پولی به کارمندان الیت بدهد تا برای پارکینگی که چندان مشتری­ای ندارد، کار کنند اما در هر صورت چیزی که می­بنییم این است که الیت و هزینه­هایش همچنان جمعه­ها دایر است.

اُفت بازار طبیعی است

هر چه می­گذشت شلوغ­تر می­شد و کتابفروشان وقت کمتری برای مصاحبه داشتند. باید جواب مشتری­ها را می­دادند و فرصت کمتر می­شد. با این حال موفق شدیم با یکی دیگر از قدیمی­های بازار که سرد و گرم روزهای مختلف آن را در سال­های متمادی دیده دقیقه­ای هم­کلام شویم. سید جعفرجعفر نیا بعد از معرفی خودش گفت: ده سال است که اینجا می­آیم و خوشبختانه وضع کار خوب است. الان نمایشگاه کتاب در تهران دایر است و کمی بازار افت کرده، البته فصل امتحانات هم هست و طبیعی است که فروشمان اُفت می­کند. با این حال همیشه روزهای پررونقی هم داشته­ایم و داریم، مثلا اول مهر فروش ما ده برابر می­شود.

از او خواستیم از دشواری­های کتاب­فروشی در بازار بگوید و تأکید کرد: متأسفانه چیزی که از اواخر سال قبل و اوایل امسال مطرح شده همین الیت است که متأسفانه کار را برای کتابفروشان سخت کرده است. اگر بخواهیم این بازار رونق بگیرد باید برای آن تبلیغات شود و به نظر می­رسد خیلی بیشتر از این­ها باید تبلیغ شود. همکاری اداره ارشاد با کتابفروشان واقعا خوب است و متشکرم از آنها اما شهرداری باید خیلی بهتر از این به بازار کمک کند.

کتابفروشی با شعرخوانی

همان طور که در بازار قدم می­زدیم متوجه شدیم کسی با صدای بلند شعر می­خواند، به سراغش رفتیم. از کتاب­فروشان بود و با لبخندی از ما استقبال کرد. موی سفید بر سر و لبی خندان داشت خودش را چنین معرفی کرد و ادامه داد: رسول شرف­الدین و متولد 1338 و از همکاران فرهنگی بازار کتاب هستم، روش تدریس من با شعر همراه است و قرآن هم که درس می­دهم با شعر درس می­دهم و جدول ضرب را هم برای کودکان به شکل اشعاری برای جدول ضرب تنظیم کرده­ام. جالب است بدانید حتی تا سنین پیری آدم شعرها را به یاد می­آورد و شعر چیزی نیست که کسی فراموش کند. مثلا به دانش­آموزی نمونه بگویی استان­های کشور را نام ببر وقتی چند استان را بگوید برای بقیه­اش فکر می­کند اما وقتی حافظه با شعر همراه شود ماندگاری بیشتر می­شود. مثلا به این شعر دقت کنید: تهران و قم و زنجان، قزوین و یزد و کرمان/ اردبیل و اصفهان/ هم مرکزن هم استان/ مرکز فارس شیرازه، خوزستانم اهوازه/ خراسان شمالی، بجنورد شده چه عالی/ جنوبی بیرجندی شد رضوی مشهدی شد/ بختیاری، شهرکرد/ دشمنش افتاد و مرد/ کهکیلویه یاسوجه/ بازی نکن با جوجه!/ شما شعرای جدول ضرب را ببیند: سه سه تا نه تایی/ ناهار پولو ماهیه/جدول ضرب جدیده، نخری از کف پریده/ دو دوتایی چارتایی/ داداش مامان داییه/ ده یکی با ده انگشت انگشت/ بگیر دست و نزن مشت/نه نه تا هشتاد و ویک/ نقدی بخر نه با چک/ دو سه تا شیش حرفیه امشب هوا برفیه/ و.. اینها همه شعرهای خودم است و جدول ضربی دارم که خواستم مطرح شود اما چون تبلیغاتی ندارم زیاد گسترده نشده است اما باز هم به خیلی از مدارس رفته است. همین جدول ضرب در قالب شعر خوشبختانه تا کنون به چاپ پنجم هم رسیده است. من «ش» آش و ماشم، نقطه­های لواشم/ در موش و خاموشم من/ آخر آبجوشم من/ در دشت و تشت و رشتم/ در هشت و بیست و هشتم/ سوزن و زن با ارزن با بادبزن می­ارزن/  یه جوجه شد کلافه از فیل و از زرافه / دور و بر و نگاه کرد مامان جان و صدا کرد و... اینها همه کارهای خودم است و کل درس­ها را به شکل شعر دارم. خودم که مدرس هستم وقتی می­خواستم درس بدهم فراموش می­کردم اما امروز که درس­ها به شکل شعر درآمده است همه به یادم می­آید.

در مورد بازار کتاب اگر بگذارند هر کس آنچه می­خواهد با نظم بفروشد کار بهتر می­شود. خوب است که مردم بیایند به بازار و از آن لذت ببرند، اتفاقا سلامت هم در جامعه بیشتر می­شود. برخی توان مغازه باز کردن ندارند و این دست­فروشی در جاهای مخصوص می­تواند خیلی خوب باشد و رونق می­آورد و آدم در این شرایط دنبال کارهای خلاف و کاذب نمی­رود.

فقط به عشق کتاب!

زن و مرد و پیر و جوان قدم می­زدند، هرکسی دنبال آنچه می­خواست کتاب­ها را زیر و رو می­کرد و گه­گاه می­دیدی که دو یا چند نفر در گوشه­ای از بازار در حال خوش و بش هستند. دوستانی همدیگر را پیدا می­کنند و فضا صمیمی است. حضور یک کتابفروش زن در میان مردها کمی تعجب­آور بود. با او سلام و احوال کردیم و خواستیم دقیقه­ای از سختی­های کار کتابفروشی بگوید.

شهنار چوپان­کاره بعد از معرفی خودش گفت: دوازده­سال است در بازار کتاب مشغول به کارم. مسئول انتشارات «راهیان سبز» هستم و ناشر کتاب­های عمومی. کار در بازار کتاب سخت است و تقریبا می­شود گفت کاری مردانه است و برایم واقعا دشواری­هایی دارد اما علاقه زیادم به کتاب است که من را در این کار نگه داشته، به حدی که واقعاً نمی­توانم حتی یک روز بدون کتاب بگذرانم. هرگز حاضر نیستم که یک جمعه نیایم و کتاب­ها را نبینم. استقبال مردم از کتاب خیلی خوب است و برای اکثر مردم جالب است که کتاب­ها را با قیمت­های مناسب­تری تهیه کنند. بازار کتاب­های خوبی دارد و به یاد دارم که در زمان دانشجویی خودم همیشه با پشت جلد کتاب می­خریدم و چنین جاهایی وجود نداشت. الان وقتی اطلاع­رسانی می­شود برای مردم خیلی خوب است که مطلع شوند و به اینجا بیایند.

او ادامه داد: بازار کمی خلوت­تر از سابق است و به نظرم تلگرام و فضای مجازی تا حدودی تأثیر خودش را گذاشته است. متأسفانه شهرداری کار بدی کرده که پارکینگ را پولی کرده است. ما از شهرداری درخواست داریم که برای کار فرهنگی در شهر انگیزه ایجاد کند و کار را سخت­تر نکند. شهرداری باید کمک کند که مردم به کتاب خریدن و آمدن به اینجا تشویق شوند. چون کتاب کار فرهنگی است نباید در حاشیه آْن کار تجاری انجام شود و این متأسفانه تأثیرات منفی خودش را می­گذارد.

پس از پایان گفت­وگو با زنی که تنها به عشق کتاب به بازار می­آید و خداحافظی با کتابفروشانی که حالا هنگام خروجمان برایمان دست تکان می­دادند با بازار کتاب مشهد خداحافظی کردیم. گزارش تمام و عکاسمان هم عکس­هایش را گرفته بود. گفته­ها را از زبان کتاب­فروشان شنیدیم و تلخ و شیرین بازار چیزی بود که آنها با ما در میان گذاشتند. گلایه­های دیگری هم بود که وقتی خواستیم در مورد آنها بیشتر توضیح دهند عده­ای ترجیح دادند سکوت کنند اما یکی از کتابفروش­ها که نخواست نامی از او در گزارش درج شود گفت: گلایه­هایی دارم اما سکوت می­کنم و احساس می­کنم سکوت کنم بهتر است.

در مجموع آنچه از همه بیشتر این علاقه­مندان به کتاب را ناراحت کرده بود، اجرایی کردن طرح الیت در پارکینگ بلوار مدرس آنهم در روزهای جمعه بود که به نظر تقریبا همه کسانی که با آنها گفت­وگو داشتیم منصفانه نبود. همه می­خواستند عرصه­ای فراهم باشد تا تعداد بیشتری از مردم شهرشان را در بازاری که با نام کتاب مزین است، ببینند و این انتظار قشنگی بود؛ انتظاری شیرین و دوست­داشتنی از سوی همشریان کتابفروشمان که هر صبح جمعه منتظر اهل کتاب و مطالعه­اند.

انتهای پیام/ نوید موسوی


به زودی نظر شما پس از تایید منتشر میگردد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت اتفاقیه است و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.