نرخ ارز بازار آزاد : دلار : ۳,۳۲۱ یورو : ۳,۶۲۲ پوند : ۵,۰۵۳

نرخ ارز رسمی : دلار : ۲۸,۳۷۲ پوند : ۴۳,۰۶۱ یورو : ۳۰,۷۹۹

نرخ طلا و سکه : یک گرم طلای 18 عیار : ۹۷,۳۰۰ سکه تمام - امامی : ۹۵۱,۰۰۰ نیم سکه : ۴۹۷,۰۰۰ ربع سکه : ۲۷۵,۰۰۰ سکه گرمی : ۱۸۸,۰۰۰

سرویس سیاسی | کد خبر: 28763
تاریخ انتشار: 1397/02/03 - 09:56:05

آیت‌الله مهمان‌نواز میهمانِ آسمان شد؛

بدرود پدرِ معنوی خراسان شمالی

تشییع: فردا 9 صبح از محل مسجد انقلاب
بدرود پدرِ معنوی خراسان شمالی,

به گزارش پایگاه خبری اتفاقیه، آیت‌الله مهمان‌نواز در دوران طاغوت در همراهی با نهضت اسلامی امام خمینی(ره) و در راه هدایت مردم مؤمن و انقلابی خراسان شمالی علیه رژیم وابسته پهلوی، رنج و مرارت‌های بسیاری را متحمل شد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز با پذیرش مسئولیت‌های مهمی چون نمایندگی ولی‌فقیه در استان و امام‌جمعه بجنورد و عضویت در ادوار مختلف مجلس خبرگان رهبری از هیچ کوششی دریغ نداشت.

ایشان روز گذشته2 اردیبهشت 97 در سن 92 سالگی دار فانی را وداع گفت، مراسم تشییع این عالم مجاهد فردا سه‌شنبه از محل مسجد انقلاب بجنورد با حضور مردم شریف و ولایتمدار استان برگزار می‌شود.

همچنین در پی ارتحال ملکوتی عالم ربانی ‌آیت‌الله مهمان‌نواز، سه روز عزای عمومی در استان خراسان‌شمالی اعلام شد.

 

نگاهی به بيش از نیم‌قرن تلاش ديني و فرهنگي آیت‌الله مهمان‌نواز

آیت‌الله مهمان‌نواز، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و در هجدهم شهریورماه سال ۱۳۵۹، با حکم امام خمینی به‌عنوان امام‌جمعه بجنورد منصوب شد و بعد از ۳۲ سال اقامه نماز این شهر، به دلیل کهولت سن، از این سمت کناره‌گیری کرد. وی در تاریخ ۲۳ تیرماه سال ۱۳۹۱ آخرین نماز جمعه بجنورد به امامت خود را در مصلای امام خمینی اقامه و با مردم این شهر خداحافظی کرد. بخشی از زندگینامه وی که چند دوره و تا پایان عمر خود به‌عنوان نماینده مردم این استان در مجلس خبرگان رهبری حضور داشت را در ادامه می‌خوانیم.

آن مرحوم در مورد زندگی خود بیان کرده است: «این‌جانب در سال ۱۳۰۵شمسی در روستای «کاریزک کال» نیشابور در خانواده‌ای کشاورز چشم به جهان گشودم.

پدرم اندکی زمین داشت که با کار بر روی آن، زندگی‌اش را اداره می‌کرد. چند رأس گوسفند نیز داشت که سهمی در تأمین معاش ما داشت. او از نظر مالی ضعیف، ولی از نظر موقعیت اجتماعی مورد احترام مردم روستا بود. سواد خواندن و نوشتن نداشت؛ امّا در رفع مشکلات و حل اختلافات مردم نقش بسیار مؤثری داشت. به روحانیت بسیار علاقه‌مند بود و میزبانی و اکرام روحانیونی را که به روستا می‌آمدند، بر عهده داشت. به همین دلیل، همیشه آرزو داشت مرا به حوزه بفرستد تا بتواند خادمی به اسلام و جامعه اسلامی تقدیم کند؛ ولی افسوس که عمر او کفاف نداد تا تحقّق آرزویش را شاهد باشد.

مادرم خانه‌دار و مددکارِ پدرم در امور کشاورزی بود. آنان بسیار بخشنده بودند و از باغ انگور خود، برای آنان که از داشتن باغ و امکان تهیّه میوه محروم بودند، به‌رسم وظیفه، سبدهای انگور می‌دادند.

قبل از رسیدن به سن بلوغ، خواندن و نوشتن را در مکتب‌خانه روستا از ملاّ یی که پدرم به آن روستا آورده بود، آموختم. آن زمان در روستاها مدرسه دولتی وجود نداشت و بسیاری از مردم از نعمت خواندن و نوشتن محروم بودند. پس از فراگیریِ خواندن و نوشتن، به تحصیل علوم دینی علاقه‌مند شدم؛ امّا هیچ‌گونه زمینه مساعدی برای تحصیل در نیشابور وجود نداشت تا این‌که حاج شیخ محمدحسین از نجف اشرف به نیشابور آمد و مدرسه گلشن را که در زمان شاه در اختیار آموزش‌وپرورش بود، احیا نمود.

در آن زمان که از وجود با برکت پدر محروم شده بودم، به لطف همت برادرم، در شمار نخستین طلاب ب مدرسه علمیّه گلشن درآمدم. در آنجا زیر نظر حاج‌آقا نجفی، بنیان‌گذار مدرسه علمیّه گلشن، گام نخست را در فراگیری دانش حوزوی برداشتم.

سپس به مشهد مقدّس رفتم تا مراحل بالاتر حوزوی را طی کنم؛ زیرا حوزه مشهد از بزرگان و عالمان وارسته و مدرّسان بی‌نظیری برخوردار بود و من از فرصت فراهم آمده، بهترین استفاده را بردم.

اساتید من در مشهد عبارت بودند از: حجج‌الاسلام و آیات عظام ادیب نیشابوری (در صرف، نحو، معانی، بیان و بدیع)، حاج سیّد مدرّسی (در اصول و فقه)، حاج شیخ هاشم قزوینی (در سطوح عالی)، سید محمدهادی میلانی، حاج میرزا جواد تهرانی، و حاج‌آقا مروارید (در خارج فقه و اصول) و مرحوم شیخ کاظم دامغانی.

فلسفه و عرفان را از محضر عارف فرزانه، حاج میرزا جواد آقا تهرانی فرا گرفتم و به دلیل توجّه وی به این‌جانب، افتخار همکاری در گردآوری کتاب عارف و صوفی چه می‌گویند ـ از آثار ارزشمند ایشان ـ نصیبم شد.

جلسه درس فقیه وارسته و عالم عارف، مرحوم حاج‌آقا مجتبی قزوینی از دیگر منابع فیض بخشی بود که از آن بهره‌مند شدم.

در این ایّام، توفیقی دست داد تا از نعمت وجود دوستانی گران‌مایه بهره‌مند شوم که عبارت‌اند از: آقایان حاج علی مروی، حاج شیخ ابوالقاسم صرّاف زاده، حاج شیخ عبدالجواد غرویان، امام‌جمعه نیشابور و عضو مجلس خبرگان رهبری، حاج علی‌اکبر علی زاده، امام جماعت حرم مطهّر حضرت امام(ره)، حاج مسلم حائری، شیخ غلام‌رضا رادمرد، حاج‌آقا عطایی، امام‌جمعه طرقبه و آیه اللّه معصومی، امام‌جمعه تربت‌حیدریه و عضو مجلس خبرگان رهبری.

گرچه از محضر بسیاری از اساتید بزرگوار بهره بردم، ولی آنچه در شکل‌گیری علمی و اخلاقی من تأثیر عمده‌ای داشت، استاد حاج میرزا جواد آقای تهرانی بود. او از مصادیق «من یذکرکم اللّه رؤیته» به شمار می‌رفت و دیدن ایشان مرا به خدا توجّه می‌داد. گفتارش در قلبم نقش می‌بست و اخلاق و رفتارش به شدّت مرا تحت تأثیر قرار می‌داد. تواضع فوق‌العاده‌اش حیرت‌انگیز بود و نسبت به دنیا و موقعیت‌های دنیوی بی‌اعتنا و زهد را پیشه خود کرده بود. او دائم الحضور بود و همواره خود را در محضر خداوند متعال می‌دید.به‌منظور آشنایی باروح توکل و وثوق ایشان به خداوند، خاطره‌ای از او نقل می‌کنم: در آن زمان طلاب ب، در تنگنای مالی و معیشتی به سر می‌بردند. من نیز این‌گونه بودم و پس از ازدواج مشکلاتم، بیشتر شد.

با خود اندیشیدم که شاید ادامه تحصیل با آن وضعیت صحیح نباشد. از این رو، تصمیم گرفتم که موضوع را با استاد در میان بگذارم؛ ولی حیا مانع این کار شد. پس از گذشت دو ماه، روزی پس از درس به‌طور خصوصی موضوع را با ایشان در میان گذاشته، نظرخواهی نمودم. او پس از استماع سخنان من فرمود: بعضی از آقایان با من در این باره صحبت کردند، به آن‌ها گفتم: اگر نمی‌توانید در سختی‌های طلبگی صبور باشید، بروید شغلی برای امرار معاش خود انتخاب نمایید؛ ولی جریان زندگی خودم را برای تو میگویم و تصمیم با تو است. آنگاه گفت: پدرم از کاسبان مورد اعتماد تهران و از ثروت خوبی برخوردار بود. در زمان حیاتش مرا اداره می‌کرد و من به تحصیل ادامه می‌دادم تا اینکه وی درگذشت و اموال وی، بین ورثه تقسیم شد و سهم بسیار زیادی نصیب من شد، و من تمام آن را هزینه تحصیل خود کردم و از آن روز تابه‌حال نشده است که هزینه دو ماه زندگی را داشته باشم. درعین‌حال به فکرم نرسید که ادامه تحصیل جایز است یا نه؛ امّا تو خود دانی.

این سخن در من تأثیر به سزایی گذاشت و خود را برای ادامه تحصیل و تحمّل مشکلات آماده کردم.

روزگاری ادبیات عرب را در حوزه علمیه مشهد تدریس می‌کردم. سپس به تدریس فقه و اصول (از معالم تا کفایه الاصول) پرداختم. پس از سکونت در بجنورد تاکنون با همه گرفتاری‌هایی که دارم ـ بحمداللّه ـ به تدریس در حوزه علمیه امام خمینی بجنورد که پس از عزیمت من به آنجا با کیفیت بسیار خوبی تجدید بنا شده است، ادامه می‌دهم.

زمانی که با مبانی حاکمیت و حکومت از دیدگاه فقهی آشنا شدم، دریافتم که رژیم پهلوی با این شرایط سازگاری ندارد و تنها حاکم مورد قبول اسلام در زمان غیبت ولیعصر(عج) فقیه جامع الشّرائط است. از سوی دیگر، عالمان وقت و اساتید حوزه‌های علمی، حکومت وقت را غاصب می‌دانستند و این امر، حجّت را تمام و تکلیف ما را سنگین می‌کرد. ازاین رو، به‌منظور ادای تکلیف شرعی بر آن شدم تا گام در این عرصه نهم؛ عرصه‌ای که خطرهای فراوانی در برابر چشمان ما ترسیم می‌کرد. سرانجام نخستین گام را برداشتم.

فعالیت سیاسی من از زمانی آغاز شد که موضوع انجمن‌های ایالتی و ولایتی در سال ۱۳۴۱شمسی مطرح شد. آن روز من و دوستانم که هم درس نیز بودیم، بدون توجّه به اختناق حاکم بر جامعه، در هر فرصت و به هر نحو ممکن، مردم را متوجّه نقشه‌های شوم استعمار و سر سپردگی حاکمان وقت می‌کردیم.

ماجرای پانزدهم خرداد همان سال و قیام انقلابی امام ما را در عزممان مصمّم تر کرد و زمانی که دولت شاه لوایح شش‌گانه را به رفراندوم گذارد، از سوی استادمان، حاج میرزا جواد آقا تهرانی، همراه چند تن از دوستان برای افشای طرح‌های شوم دولت، به مناطق مختلف اعزام شدیم.

آشنایی بیشتر من با امام و اهداف آن حضرت، از طریق اطلاعیه‌ها و پیام‌هایی بود که ایشان از آغاز حرکت اسلامی تا هجرت به پاریس، صادر کرده بودند. اطلاعیه‌های روزهای پایانی حکومت طاغوت از پاریس به تهران به‌وسیله شهید سید عباس موسوی قوچانی به دستم می‌رسید. وسیله دیگر آشنایی من با دیدگاه‌های امام، سخن‌رانی‌های آن حضرت در قم و شنیدن بیانات انقلابیونی چون شهید هاشمی نژاد بود.

برای آشنا کردن مردم با مبانی حکومتی اسلام، از هر محفلی استفاده بردم و مبانی و اهداف حکومت اسلامی را تبیین کردم که مقبول می‌افتاد. به همین علّت، از سوی شیخان، رئیس‌کل ساواک خراسان دستور ترور من صادر شد که بعد از انقلاب اسناد آن، از ساواک به دست آمد. چندین بار به ساواک و فرمانداری احضار شدم و از سوی آنان مورد تهدید و بازجویی قرار گرفتم.

در جریان پیروزی انقلاب دمی نیاسودم و با تشکیل اجتماعات و راهپیمایی علیه نظام و خواندن پیام‌های امام برای مردم، آنان را از توطئه‌های احتمالی که ممکن بود از سوی عاملان شاه اجرا شود، آگاه کردم.

از حوادث آن روزها، می‌توان به حمله اشرار به منزل مسکونی من که به مرکز انقلابیون تبدیل شده بود، اشاره کرد. جوانان به دلیل احساس خطر، از خانه‌ام حفاظت می‌کردند و هنگامی‌که اشرار به خانه‌ام یورش بردند، با دفاع جانانه جوانان روبه‌رو شدند. حمله مجدّد آنان، با حمایت ساواک و مأموران شهربانی صورت گرفت و آنان با تیراندازی به‌سوی جوانان بی‌سلاح، آنان را وادار به ترک محل کردند. به دلیل وخامت اوضاع همراه افراد خانواده، از دیوار گذشته، به منزل همسایه رفتیم و از آنجا به منزل همسایه دیگرمان (آقای حریری) رفتیم. اشرار بر خانه مسلط شدند و آنچه از کتاب و قرآن در آنجا بود، سوزاندند و به تخریب منزل پرداختند و اثاث خانه را به یغما بردند.

به دلیل وخامت اوضاع و امکان یافتن محل اختفای من، از تاریکی شب استفاده نموده، به منزل حاج سیّد علی مکتبیان منتقل شدیم.

هنگام پیروزی انقلاب به پادگان نظامی رفتم و طی یک‌سخن‌رانی از آنان خواستم تا تمام نشانه‌های رژیم شاهنشاهی را از بین ببرند.

تیمسار قادری فرمانده آن نیروها گفت: درجه من تاج شاهنشاهی است. سپس در مقابل همه سربازها، درجه را از روی شانه‌اش برداشت و به دور افکند. این عمل، همه افسران و درجه داران و سربازان را تحت تأثیر قرار داد و همه آنان این شعار را سر دادند:

ما همه سرباز توایم خمینی  /   گوش‌به‌فرمان توایم خمینی

از کارهای مهمی که انجام شد، حفاظت از اسلحه و مهمات پادگان و ژاندارمری منطقه بود؛ احتمال غارت آن‌ها به دست منافقان که بجنورد مرکزی برای آنان بود، وجود داشت. از فعالیت‌های مهم دیگرم، معرفی چهره منافقان و گروهک‌ها و احزاب مختلف بود که مردم آنان را نمی‌شناختند که نتیجه آن، مخالفت با آنان بود.

تشکیل کمیته انقلاب به‌فرمان امام که امنیت مردم و منطقه را در پی داشت. از دیگر فعالیت‌های من بود و نیز توانستیم از نفوذ تشکیلات خلق ترکمن جلوگیری کنیم و با بیان اهداف خائنانه آنان به‌وسیله، روحانیون منطقه از رشد آنان که گرایش‌های غیر اسلامی داشتند، جلوگیری شد که در نتیجه، منطقه سالم ماند و تاکنون کوچک‌ترین پیش آمد ناگواری رخ نداده است و شیعه و سنّی در کنار هم و باکمال آرامش زندگی می‌کنند. حضور در جبهه از افتخارات من است. بارها به‌منظور خدمت به رزمندگان و تقدیم هدایای مردم، به جبهه رفتم و فرزندانم نیز به‌افتخار جانبازی نائل آمدند.

امامت جمعه شهر بجنورد بر عهده این‌جانب است و علاوه بر آن در دوره دوم مجلس خبرگان رهبری از سوی مردم شریف استان خراسان به مجلس خبرگان راه یافتم. یکی از خاطراتم این است که در اجلاسیه هفتم دور دوم بود که آیه اللّه مشکینی (رئیس مجلس خبرگان) در جلسه افتتاحیه در سخن‌رانی خود فرمود: ولی‌فقیه از ناحیه امام معصوم مشروعیت می‌گیرد؛ حضرت بقیّه اللّه ـ روحی فداه ـ ویژگی‌های ولی‌فقیه را بیان نموده است و کسی که دارای آن ویژگی‌های باشد، ولی‌فقیه است، حاکم است؛ ولی امر مسلمین است. خواه کسی به او رأی بدهد یا ندهد و نقش خبرگان، پیدا کردن مصداق است، آن‌هم به‌وسیله نمایندگانی از علما و مجتهدان مورد اعتماد مردم و آنگاه‌که نمایندگان مردم مصداق را مشخص نمودند، او لازم الاطاعه خواهد بود؛ ولی متأسفانه یکی از نمایندگان مجلس خبرگان باکمال صراحت گفت: مشروعیت ولی‌فقیه از ناحیه مردم است و اگر مردم به او رأی ندهند، ولایت او مشروع نخواهد بود.

از آنجا که این نظریه با مذهب تشیّع سازگار نیست و لوازم باطلی دارد، بعضی از نمایندگان آن را به شدّت ردّ کردند و اکثر قاطع نمایندگان به آن فرد اعتراض کردند.

انتهای گزارش/ اتفاقیه

 


به زودی نظر شما پس از تایید منتشر میگردد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت اتفاقیه است و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.