سرویس فرهنگی هنری | کد خبر: 29226
تاریخ انتشار: 1397/03/09 - 10:37:22

نقد و نظری درباره منظومه دو چنار سروده حسن روشان

چنار ایستاده در تاریخ

در دلم بذرهای بی‌پایان

هسته‌های شکسته‌ای دارم

مثل تو، ای چنار زخمی پیر

آرزوهای خسته‌ای دارم

ذهن روشان گرفتار نوستالژیک و غم پنهان یک روزگار سپری شده است و تعلق‌خاطر عجیبی به این روزگار دارد. او زمانه بی‌بنیاد اکنون زادگان را به هیچ می‌انگارد و معتقد است صفا و صمیمیت و سادگی و مردانگی این دوران سپری شده، لازمه زندگی امروزیان است و آن را خبری نیست.

این تعلق‌خاطر در منظومه چیکسای او، که به زبان کرمانجی است، هم دیده می‌شود.

گویا  دو چنار ترجمه روح منظومه چیکسای است.منظومه‌ای که خیلی از کرمانج ها با آن همذات پنداری کردند و من به چشم خویش بارها دیدم که با شنیدن آن دچار غم تعریف نشده‌ای می‌شدند و  به درد می‌گریستند.

دو چنار حاصل گفتگوها و دیالوگ‌های دراماتیک شاعر، با درخت چناری است که عمری به درازنای تاریخ  بجنورد دارد و همزاد خود را از دست داده است و گويا مردم باور ندارند و هنوز مکانشان را دو چنار می‌نامند.

شاعر برای سرودن منظومه‌اش از زبان حال استفاده کرده است یعنی با خلق فضایی خیالی، درختی کهنسال را، با استفاده از صنعت تشخیص، خطاب قرارداده  و او را شاهد و گواه می‌گیرد بر آنچه در تاریخ این دیار اتفاق افتاده است.

شاعر بن‌مایه‌های ساده و سرگردانی را که در بین مردم  وجود داشته و یادداشت‌ها و نوشته‌هایی را که از تاریخ چند صدساله بجنورد بر جا مانده است دست‌مایه منظومه‌اش قرارداده است و چون پیکرتراشی، آنان را از مرمر شعر آفریده است. دو چنار با تپش زندگی مردم، همراه و همدم است.

سرچشمه برخی از واژگان دو چنار از فرهنگ و زبان و زندگی همین دیار است و برخی از واژگان  و اسامی را در این منظومه می‌بینیم که در فرهنگ‌ها و زبان رسمی ثبت نشده است. به همین دلیل شاعر در پاورقی به توضیح آن‌ها پرداخته است.

نوعی از تفكر اومانیستی در دو چنار جلوه‌گر است موضوعش انسان است فارغ از وابستگی‌های ایدئولوژیک. آدم‌هایی که معمولاً در نگاه رسمی، جایی ندارند؛ در دو چنار جایی برای خود دست‌وپا کرده‌اند. به این خاطر که جایی در اذهان تاریخ داشته‌اند به این خاطر که مانده‌اند و داستان زندگی‌شان نقل مجالس و کوچه و بازار بوده است.

 زبان منظومه دو چنار زبان همدلی و هم‌زبانی است یعنی صدق و کذب در آن راهی نیست زیرا در عالم هنری، ما با التذاذ و لذت، سرو کار داریم  و نه با دانستن.  بنابراین نمی‌شود گفت این منظومه خوب است یا بد. اینجا حکایت از اقناع است هر کس همدل و هم‌زبان بود بر سویدای جانش می‌نشیند و اگر نبود می‌تواند آن را انکار کند همچنان که کردند.

منظومه دو چنار، زبان زندگی را آینگی می‌کند و در این زندگی گاهی فحش و ناراستی و زشتی وجود دارد و شاعر در کمال نزاکت به  موارد این‌چنینی،اشاره‌ای هنرمندانه دارد:

 

پشت دیوار باغ منتظری

در کمین هلو و آلوچه

تا "ممي"می‌رسید یک‌باره

می‌دویدیم تا ته کوچه

 

سیب و آلوچه سهم ما می‌شد

فحش اما نصیب مادرها

گاه‌گاهی ارادتی هم داشت

خدمت عمه‌ها و خواهرها

 

زبان روشان در هنگامه عصیان، برهنه و بی‌رحم است و اگر تیزی محتسب نمی‌بود شاید حرف‌های اعتراضیش را به‌گونه‌ای دیگر بیان می‌کرد.

ذهن شاعر مدام بین واقعیت و خیال در حرکت است  وقتی به صحنه آمدن شاه به بجنورد می‌رسد؛ فرصت می‌یابد تا دوباره به قول بیهقی " قلم را لختی بگریاند " و بر رفتارهای جاهلانه برخی از مردم، بشوراند:

 

در خیابان پهلوی"خانلر"

ایستاده کنار شاهنشاه

با سبیل بلند خنجریش

با کروات و با کلاه‌سیاه

 

هرکسی آمد از سر عادت

ما دویدیم دست بوسيديم

مشت‌ها را گره زدیم و مدام

صبح تا شب شعار، پاشیدیم

 

این دهان اجاره‌ای هر روز

به هوا خواهی کسی وا شد

همه عمر، صرف نشخوار

"مرده بادا و زنده بادا "  شد

 

عمر ما صرف شد چه ساده و سرد!

در صف داغ دست‌بوسی‌ها

همه عمر، رنگ عوض کردیم

در تب‌وتاب چاپلوسی‌ها

 

معتقدم یکی از افتادن‌های هولناک  ایران، در دوران شاهان بی‌بنیان قاجار  به وقوع پیوست و عوامل بزرگی که این افتادن را رقم زدند یکی کشتن میرزا تقی‌خان امیرکبیر  و دیگری قرارداد "گلستان و ترکمانچای" بود که ایران مادر را به عزا و سووشون، نشاند. و چه زیبا، شاعر به مناسبت مضمون، به این دو امر جنایت‌آمیز، اشاره می‌کند:

 

روزگار سکوت‌های سیاه

روزگاران خفت و خواری

ای‌دریغا وطن!  که افتاده است

دست شاه گربه‌های قاجاری

 

برخلاف تمام مردم شهر

گریه کردی غرور ایران را

دیده بودی ز دوده‌ی قاجار

"ترکمن چای" را "گلستان" را

 

دیده بودی در آستین قجر

قهوه‌ی تلخ و تیغ عریان را

فين کاشان هنوز یادش بود

جسد "میرزا تقی‌خان" را

 

روشان زبان و شعر و فکرش را بزک نمی‌کند نقاب نمی‌زند و در پی این نیست که هر دلی را به دست آورد و رازدار خداوندان خودبزرگ‌بین کوچک باشد. او فریاد می‌زند:

 

عذر می‌خواهم از شما، اینجا

بی دروپیکر است و بی‌بند است

هرکسی دار و دسته‌ای دارد

هرکسی پیش خود  خداوند است

 

ناف این روزگار آویزان

به دغل‌بازی و ریا بند است

آی مردم! در این خراب‌آباد

نیم مثقال معرفت چند است؟!

 

منظومه‌ی دو چنار، مانند هر اثر هنری دیگر، فراز و فرودی دارد و معتقدم آنجایی که  فرود اضطراری کرده، زمانی است که شاعر از ذهن و زبانش شعر نجوشیده و او کوشیده است که ادامه دهد.

انتهای گزارش/حسین قاسمی فرد- مدرس دانشگاه

 


به زودی نظر شما پس از تایید منتشر میگردد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت اتفاقیه است و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.