سرویس پیشنهاد سردبیر | کد خبر: 29315
تاریخ انتشار: 1397/03/19 - 12:40:39

اندر باب گدایان سطح شهر

اندر باب گدایان سطح شهر,

به گزارش پایگاه خبری اتفاقیه، در دفتر کار آقاي مهندس نشسته بودند و باهم خوش‌وبش می‌کردند. البته کار از خوش‌وبش گذشته بود و به قهقهه رسيده بود، یک‌دقیقه‌ای بيشتر از پيوستن من به جمع آنان نگذشته بود که پرسيدم: جريان چيست؟ چرا همه ريسه می‌روید؟

يکي از آنان گفت: ببين مهندس چه می‌گوید.

يکي ديگر گفت: آقاي مهندس از اول بگو فلاني در جريان نيست.

خلاصه اينکه مهندس از اول شروع کرد ولي تا دهانش را باز کرد همه زدند زير خنده. مهندس گفت: دریکی از بانک‌ها کاري داشتم ساعت 9 صبح بود. آقاي معاون بانک گفتند که آقاي رئيس در فرمانداري جلسه دارد و ساعت 11 می‌آید. من از بانک بيرون آمدم ولي برنامه و کار از پيش تعیین‌شده‌ای نداشتم. برخلاف هميشه که کار داشتم و به دوروبرم نگاه نمی‌کردم. با وضعيت فعلي مناظر دوروبر ، نظر مرا جلب می‌کرد. زني با چادري سياه مندرسي را ديدم که پا به‌طرف ديوار پیاده‌رو و سر به‌طرف وسط پیاده‌رو دراز کشيده بود. تمام‌ هیکل او در زير چادر پنهان بود و آرنج خود را روي آسفالت پیاده‌رو گذاشته بود و ساق دست خود را عمودي نگاه داشته و کف دستش هم به‌طور افقي آماده گرفتن کمک‌های مردم گدا پرور بود . اگر فرد باذوقی آن‌طرف‌ها بود حتماً به نظرش می‌رسید که با توجه به وضعيت آناتومي آن زن و ژست خاصي که داشت قلک جديدي بسازد.چراکه اين زن آرام و بی‌حرکت حکم قلک را پیدا کرده بود. هرازچندگاه مرد و يا زن گداپروری سکه و يا اسکناسي در کف دست او قرار می‌داد. البته او زير چادر بود و کارش را راحت تر از گداهاي ديگر انجام می‌داد.يعني زحمت دعا کردن و تشکر کردن و التماس کردن را هم ديگر به خود نمی‌داد. ظاهراً در يک مقطع با خود نجوا کرده بوده است که چرا طبق قضيه ( حمار ) ، الاغ ، علمي فکر می‌کند و نتيجه می‌گیرد که:کوتاه‌ترین فاصله بين دونقطه خط راست است. من از الاغ کمتر باشم که با کارم علمي برخورد نکنم و بهترين و راحت‌ترین روش گدايي را پيدا نکنم و آنگاه با حذف حواشي و زوائد اين شغل اين روش را ابداع کرده است ،که داراي مزایایی به شرح ذيل است:

اولاً، طوري وسط پیاده‌رو ولو شده است که هيچ رهگذري بدون ديدن او نمی‌تواند به راهش ادامه دهد.گوئي به زبان بی‌زبانی می‌گوید يا پول بده يا از روي جسد من بگذر!

ثانياً، شناخته نمی‌شود و گويا اصرار دارد بگويد چون آبرويم نمی‌رود پس اين روش گدايي روش آبرومندانه‌ای است.

ثالثاً، از سرما و گرما و از باد و طوفان مصون است. ضمن اينکه پيوسته در حال استراحت است.

يکي از حضار گفت: آقاي  مهندس این‌طور که تو « دهن ‌پر آب کن مانند غوره » صحبت می‌کنی ممکن است نه‌تنها قشر کم‌درآمدتر که قشر پردرآمد را هم متوجه اين نوع فعاليت اقتصادي کني و بازار آن گدا را کساد کني.

مهندس گفت: بگویی و نگویی يکي از خصوصيت مردم ما هم همين است. اگر امروز يکي پيدا شود که زعفران را به زردچوبه پيوند بزند تا دو هفته ديگر صد نفر دست به همين کار می‌زنند. 

يکي ديگر از حضار گفت: برادر من، نديدي که بيکاري سوهان معرفت است. آدم بيکار به هر طرف دست دراز می‌کند که شايد فرجي شود.

مهندس گفت: دست شما درد نکند. مثلاً از من خواهش کرده بوديد برايتان تعريف کنم. همه گفتند بفرما، بفرما آقاي مهندس بفرما... مهندس ادامه داد که حواسمان نبود حاشيه رفتيم کار دستمان داد.

خلاصه،رهگذران در کف دست اين گداي با آبرو پول می‌گذاشتند من هم حسابش را رسيدگي می‌کردم . وقتي نصف کف دست پر می‌شد در يک شرايط بی‌مشتری دست را به زير چادر می‌برد و دوباره ژست قبلي را به دستش می‌داد و دام را آماده براي ساده‌دلان و ساده انديشان می‌کرد. من از درآمد اين گداي مبتکر داشتم حيرت می‌کردم که ناگهان يک بچه دوازده سیزده‌ساله نزديک گدا آمد و ایستاد و بعد از کمي تأمل يک سکه 200 توماني کف دست گدا قرار داد و رفت. بعد از چند دقيقه همان بچه پيدا شد و نزديک گدا رفت و در يک چشم بهم زدن پول جمع شده در کف دست گدا را چپو کرد و پا به فرار گذاشت. ولي هنوز پاي ديگرش را برنداشته بود که گدا مثل فنر از جايش جست و پاي پسرک را گرفت و او هم با سر به زمين خورد و خون از پیشانی‌اش جاري شد و پول‌هایش هم به کف پیاده‌رو ريخت. من از فاصله نزديکي اين منظره را نگاه می‌کردم . ديدم آن گدائی که پاي بچه را گرفت و از زير چادر بيرون جست مرد است نه زن  و ديدم که چادر سياه را دست گرفته و آرام‌آرام صحنه را ترک کرد و آن‌هایی که دورو نزدیک بودند نفهمیدند چه شد . من مات و متحير و مردم مشغول زخم سر بچه و هیچ‌کس متوجه نشد که اين بچه چه به سرش آمد و چرا افتاد و پول‌هایش از دستش ريخت. تا من خواستم تصميم بگيرم که چه تصميمي بگيرم زن زير چادر که همان مرد چادر به دست بود از صحنه محو گرديد.

با خودم گفتم به‌حق چيزهاي نديده و نشنيده. آن‌قدر عصباني بودم از دست اين مردمي که با سادگي و ساده‌دلی به این‌گونه شيادان درواقع باج می‌دهند که يادم رفته بود به بانک بروم و ببينم رئيس آمده يا نه. یک‌وقت ديدم که جلوي در خانه خودمان هستم. دوست داشتم می‌توانستم به گوش همه برسانم که آهاي آدم‌های نيکوکار ! آدم‌های نيازمند با آبرو دنبال شما نمی‌آیند و از شما طلب نمی‌کنند. اگر می‌خواهید نيکوکاري کنيد بايد زحمت پيدا کردن آدم‌های نيازمند را هم به خود بدهيد. بيهوده آب به آسياب شيادان نريزيد که بيشتر مرتکب گناه می‌شوید تا کار نیک

همشهریان و هم‌وطنان عزیز، وقتی میگوییم فلانی گدا  هست بااینکه بگوییم فلانی فقیر هست فرق می‌کند فقیر کسی هست که به‌سختی زیرخط فقر زندگی می‌کند و هیچ‌گاه دست به دریوزگی و گدائی نمی‌زند و دستش را پیش مردم دراز نمی‌کند. اما گدا کسی هست که ممکن است پولدار هم باشد ولی دست به‌طرف مردم دراز کرده و گدائی می‌کند. برای ریشه‌کن کردن فقر این دولت است که باید با ایجاد کار فقر را ریشه‌کن کند. ولی ریشه‌کن کردن گدائی دست دولت نیست. این مردم هستند که باید با کمک نکردن به گدا این آفت اجتماعی را ریشه‌کن کنند.

انتهای خبر/علی‌اکبر سراج اکبری

 


به زودی نظر شما پس از تایید منتشر میگردد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت اتفاقیه است و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.