سرویس گزارش | کد خبر: 30198
تاریخ انتشار: 1397/05/29 - 11:48:33

بررسی عوامل تأثیرگذار در همسر آزاری؛

روی دیگر خشونت

پدیده خشونت خانوادگی از معضلات مهم جامعه بشری در قرن حاضر است که ریشه‌های تاریخی دارد.
روی دیگر خشونت,

با افزایش جمعیت کره زمین و بروز مشکلات متعدد در زندگی جوامع مختلف، قشرهای آسیب‌پذیر اجتماع در معرض تهدید بیشتری قرارگرفته‌اند. ازجمله پدیده‌های کودک‌آزاری و قصور و کوتاهی در مراقبت از افراد کهن‌سال در کنار پدیده خشونت علیه زنان شیوع یافته و مصلحان و خیر اندیشان جوامع را متوجه خود کرده است.

بعلاوه هر سه پدیده فوق به علت تزلزل بنیان خانواده شیوع بیشتری پیداکرده‌اند. کودکان قربانی کودک‌آزاری اغلب توسط پدر یا مادر و جانشین آن‌ها مورد آزارهای جسمی یا روحی قرارگرفته و کهن‌سالان معمولاً از سوی فرزندان خود مورد بی‌توجهی و غفلت قرار می‌گیرند.

زنانی که قربانی خشونت می‌شوند نیز معمولاً توسط شوهر خویش مورد اذیت و آزارهای فیزیکی و روانی قرار می‌گیرد.

بدیهی است که خشونت علیه زنان پدیده‌ای مرضی بوده و باید آن را از اختلافات خانوادگی که ممکن است در خانواده‌های بسیاری وجود داشته باشند، تفکیک نمود اگرچه حاد شدن یک اختلاف خانوادگی گاه می‌تواند منجر به آزرده شدن طرف ضعیف اختلاف– که اغلب زن خانواده است– بشود، ولی این امر معمولاً مقطعی و موقتی است.

حال‌آنکه قربانیان زن آزاری به‌صورت مزمن و دائمی مورد اذیت و آزارهای بی‌دلیل شوهران خود قرارگرفته و یا شوهرانشان به هر بهانه کوچکی آن‌ها را مورد ضرب‌وجرح قرار می‌دهند.

این آزارها به حدی است که گاهی اوقات باعث پناه بردن زن به مراجع قانونی می‌شود. البته گاه زن آزاری به حدی دلخراش است که قربانی آن را باید در بیمارستان و یا در تالار تشریح معاینه نمود.

علت اهمیت مسئله خشونت خانوادگی (همسر آزاری) این است که این نوع خشونت در چارچوب خانواده و یک محیط بسته صورت می‌گیرد و خیلی‌ها از آن مطلع نمی‌شوند.

همسر آزاری موضوعی خصوصی تلقی می‌شود و حتی افشاء اسرار مربوط به آن نیز تحریم می‌شود.

خشونت در خانواده از عواملی است که سلامت و امنيت خانواده را تهديد می­کند. خشونت خانوادگی در دو بعد (کودک‌آزاری و زن آزاری) مطرح است که در مطالعه حاضر، بعد دوم آن يعنی (زن آزاری) يا به‌عبارت‌دیگر خشونت عليه زنان مدنظر است که هم در محدوده عمومی (جامعه) و هم در محدوده خصوصی (خانواده) اتفاق می­افتد.

پديده دردناک خشونت عليه زنان که در ابعاد گوناگون جسمانی، روانی، جنسی در سراسر جهان سلامت جسم و روان زنان را به خطر می­اندازد و حقوق انسانی آنان را مورد تجاوز قرار می­دهد، در گسترده­ترين نوع خود در قالب خشونت خانگی يا خانوادگی بروز و ظهور دارد. حداقل یک نفر از هر پنج نفر جمعيت مؤنث دنيا در طول زندگی‌شان توسط يک يا گروهی از مردان مورد خشونت جسمی یا جنسی قرار می­گیرند.

خشونت عليه زنان، خشونت عليه خانواده و خشونت عليه کليت جامعه است. خشونت عليه زنان معمولاً با خشونت عليه کودکان همراه است و چنانچه زن و کودک در معرض آن قرار گيرند سلامت جامعه به‌کلی تهديد می­شود.

متأسفانه در کشور ما آمار دقيق و معتبری از فراوانی و درصد اين نوع خشونت وجود ندارد که اين امر می­تواند به دليل خصوصی بودن حريم خانه و آشکار نکردن آن توسط قربانی باشد.

زنان در معرض خشونت خانگی نه صدای رسايی برای بيان آلام و دردهای خويش دارند و نه گریزگاهی مناسب برای رهايی از چنين وضع وحشتناکی می­يابند، چنين موج وحشتی فروکش نخواهد کرد مگر آنکه خانواده­ها، دولت­ها و سازمان­های جامعه مدنی به‌طور مستقيم توجه خود را به اين امر معطوف دارند.

لذا با توجه به اهميت خانواده و قداست آن و شناخت اين مسئله که خشونت خانوادگی باعث مشکلات بسياری برای خانواده و افراد آن خصوصاً کودکان می­گردد، مانند تأثیر روانی خشونت بر آنان، افت تحصيلی، بالا رفتن بزهکاری، همچنين تهديدی برای سلامت جسمی و روانی زنان، افت کارايی، عدم رسيدگی به مسئوليت­های خانوادگی، عدم اعتمادبه‌نفس آنان همچنين با اعتقاد به اين امر که اعمال خشونت در خانواده، نقض آشکار قوانين است و مشکلات بسياری را به‌صورت فردی- اجتماعی به وجود می­آورد.

عوامل ایجاد خشونت در خانواده و اجتماع

اعتیاد به مواد مخدر، وضعیت نامناسب اقتصادی و بیکاری، عدم آگاهی نسبت به مهارت‌های زندگی، عدم شناخت کافی قبل از ازدواج، دخالت دیگران در زندگی، نابسامانی در خانواده، تفاوت‌های فرهنگی، سوءظن، ضعف اعتقادات دینی و مذهبی، خیانت زوجین و روابط نامشروع.

جمع‌بندی

مطالعه حاضر بیانگر آن است که18.26 درصد از جمعیت موردمطالعه دارای نوعی از همسر آزاری مرتبط با اعتیاد است و این عامل می‌تواند در تشدید خشونت تأثیرگذار باشد.

عدم ثبات اقتصادی و ناپایداری در تصمیم‌گیری می‌تواند منجر به بحران در خانواده شود به‌طوری‌که ارتباط این دو متغیر با افزایش خشونت در اکثر مطالعات ثابت شده است.

یکی از علل مرتبط با خشونت، اعتیاد مردان بود این یافته با توجه به ماهیت اعتیاد، ازنظر تأثیر زیانباری که بر جنبه‌های رفتاری، اقتصادی، روانی و اجتماعی دارد دور از انتظار نبود.

یکی از علل اصلی خشونت خانوادگی بحث عدم تأمین منابع مالی است بحث مخارج منزل، بیکاری همسر در تأمین مایحتاج زندگی، جلوگیری از اشتغال زن و نداشتن تأمین مالی.

به نظر می‌رسد علت خشونت اقتصادی در جوامع روبه رشد وجود تبعیض‌های اجتماعی– اقتصادی میان زنان و مردان، نگرش‌های نادرست جامعه در این زمینه و نادیده گرفتن حقوق زنان باشد که این امر مانع از اشتغال و توانمند شدن زنان در زمینه‌های اقتصادی شده، وابستگی زنان ازنظر اقتصادی به مردان را در پی دارد که همین امر زمینه‌ساز شکل‌گیری خشونت اقتصادی از سوی مردان می‌شود.

ارتباط میان شغل آزاد و درآمد غیرثابت با خشونت بیشتر در مطالعه حاضر را می‌توان به بی‌ثباتی اقتصادی و فشارهای روانی ناشی از آن نسبت داد. تحقیقات نشان داده‌اند هنگامی‌که شوهر نتواند به‌اندازه دیگر افراد درامد داشته باشد ،برای از دست ندادن وجهه خود ،اقدام به خشونت می‌کند.

نتایج بسیاری از مطالعات نشان داده‌اند که خطر خشونت علیه زنان، با افزایش سن زن کاهش می‌یابد . همچنین سن پایین ازدواج به‌ویژه در مردان احتمالاً به دلیل نداشتن مهارت‌های کافی برای ایفای نقش همسری با همسر آزاری همراه است.

و اما پیشنهادات

درمجموع به نظر می‌رسد خشونت علیه زن یک چالش مهم اجتماعی است و بالا بردن آگاهی جامعه، آموزش پیش از ازدواج همسران در زمینه فرهنگ زناشویی و احترام به حقوق دیگران، تصویب و اجرای قوانین حمایت از زنان، ایجاد و تقویت مراکز مشاوره و شناسایی و ارجاع افراد دارای اختلال روانپزشکی به این مراکز، تلاش در راستای بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی جامعه و کاهش تبعیض‌های جنسیتی می‌تواند در کاهش آن مؤثر باشد.

همچنان که از نتایج این مطالعه برمی‌آید اکثر زنان ازلحاظ پایگاه اجتماعی و اقتصادی (سطح تحصیلات، اشتغال و درآمد) نسبت به همسرانشان در سطح پایینی بوده‌اند و بالطبع از قدرت چانه‌زنی کمتری نسبت به آن‌ها برخوردارند.

بنابراین توانمندسازی زنان و دختران استراتژی کلیدی برای حذف خشونت است. زیرا تا زمانی که زنان وابستگی اقتصادی به مردان داشته و ارزش‌های اجتماعی‌شان را منحصراً از نقش‌های مادری و همسری‌شان کسب کنند آن‌ها هر گز نمی‌توانند از خشونت رهایی یابند.

به نظر می‌رسد یکی دیگر از راهکارهای مناسب برای کاهش تضاد و خشونت زناشویی گسترش فرهنگ گفت‌وگو و مذاکره، مشورت و هم‌فکری بین اعضای خانواده است. با جا افتادن این فرهنگ در میان خانواده‌ها در کنار اقدامات آموزشی مستمر، می‌توان در ساختارهای اجتماعی، قوانین، آداب‌ورسوم، باورها و نگرش‌های اجتماعی که از اقتدار و نابرابری اعضاء حمایت می‌کنند رخنه کرد و متقابلاً با اصلاح و تغییر این ساختارها شاهد اصلاح فضای درون خانواده‌ها نیز خواهیم شد.

یکی از راهکارهای پیشگیری از خشونت در خانواده بحث آموزش و تربیت است و بسیاری از محققان با این نظر موافق‌اند که تهاجم به زنان از طرف ساختار اجتماعی حمایت می‌شود.

بدین لحاظ تنها با ایجاد دگرگونی در آن ساختار است که این‌گونه رفتارها پایان خواهد یافت. آنان به‌علاوه معتقدند که تغییر بلندمدت در ساختار اجتماعی تنها به‌وسیله آموزش حاصل می‌شود.

آموزش‌ها باید از نخستین مرحله تحصیل آغاز شود تا تصورات قالبی در خصوص نقش اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی زنان و مردان از بین برود.

جامعه اعم از دولت و مردم باید در خصوص حقوق انسانی زنان آموزش ببیند. انتشار دفترچه‌های کوچک آگاهی‌دهنده به زنان و یا نصب پوستر در اتوبوس‌ها و اماکن عمومی که در آن‌ها بدرفتاری نکوهش شود و آدرس دادن مکان‌هایی که یک زن بتواند برای گرفتن کمک به آن‌ها مراجعه کند، ازجمله اقداماتی است که در بسیاری از کشورها صورت گرفته است.

از مهم‌ترین و مؤثرترین اهرم‌های نگرش و آموزش و تربیت همگانی در امر مبارزه با خشونت، به‌ویژه خشونت علیه زنان، رسانه‌های همگانی و به‌ویژه رادیو و تلویزیون است که متأسفانه در آن‌ها در خصوص زنان تصوراتی قالبی را به معرض نمایش می‌گذارند و از ارزش‌های مردان دفاع می‌کنند و به تشدید خشونت علیه زنان کمک می‌کنند. عملکرد رسانه‌ها در زمینه خشونت با زنان در محیط خانه به نحوی مسئولانه بسیار مهم است.

تربیت و اصلاح مهاجم

به‌منظور پیشگیری از تکرار خشونت و تربیت و اصلاح مهاجمان از طریق اجرای برنامه‌های ویژه مرتکبان ضرب و شتم، راه‌حلی منطقی است که هدف سیستم کیفری را برای اصلاح و بازپروری مجرم و خواسته بزه دیده در پایان یافتن خشونت در رابطه زناشویی را تأمین خواهد کرد. در عمل، اصلاح مجرمان بر مبنای چنین برنامه‌هایی به‌عنوان بخشی از یک طرح تغییر مسیر مجرمان و یا به‌عنوان بخشی از مجازات صادره از سوی دادگاه خواهد بود.

شکستن سکوت

خشونت علیه زنان در محیط خانه مشکلی عمومی و فراگیر است و باوجود گستردگی این موضوع و تبعات زیان‌بار ناشی از آن، پنهان نگاه‌داشتن و پرهیز زنان از واکنش فعال نسبت به آن، یکی از مشخصات خشونت علیه زنان در سراسر جهان است. این در حالی است که سکوت زنان و بردباری آن‌ها در برابر خشونت نه‌تنها از شدت رفتارهای خشن و توهین‌آمیز نمی‌کاهد، بلکه موجب تداوم اعمال انواع و اقسام خشونت از سوی مردان می‌شود و بر این باور نادرست صحه می‌گذارد که رفتار خشونت‌آمیز حق بی‌چون و چرایی است که به مردان اعطاء شده تا در مقام پدر، شوهر، کارفرما و... برای سکوت زنان از آن استفاده کنند.

ثمره دیگر کتمان کردن خشونت‌های اعمال‌شده علیه زنان و عدم گزارش آن به پلیس و دستگاه‌های قضائی آشکار نشدن وسعت این مسئله و آسیب‌های ناشی از آن و عدم درک اهمیت این مسئله به‌عنوان یک معضل اجتماعی است.

شکستن سکوت و اعتراض در برابر رفتارهای خشن که زنان را آزار می‌دهد، می‌تواند اولین گام مبارزه با این معضل باشد. تبیین و انتشار انواع خشونت‌هایی که هرروز و به‌طور مداوم جسم و روح زنان را در معرض آسیب قرار می‌دهد و می‌تواند توجه سیاست‌گذاران، مقامات اجرایی، کارشناسان و رسانه‌های جمعی را به مسئله خشونت علیه زنان جلب کرده و مبارزه با آن را در دستور کار قرار دهد.

تهیه و تنظیم: سرگرد حسین عاملی کارشناس ارشد مرکز برآورد اجتماعی پلیس خراسان شمالی

 


به زودی نظر شما پس از تایید منتشر میگردد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت اتفاقیه است و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.