سرویس حوادث | کد خبر: 30943
تاریخ انتشار: 1397/08/13 - 10:34:16

قتل سه فرشته کوچک به دست مادر بی‌رحم

قتل سه فرشته کوچک به دست مادر بی‌رحم,

(اسامی نام برده در پرونده زیر واقعی نیست )

گلناز  زن 29 ساله‌ای است که به اتهام قتل سه فرزند خود هم اکنون در زندان به سر می‌برد، در حالی که اکنون فرزند چهارمش را باردار است .

زمانی که جهت مصاحبه به محل بازداشت نامبرده عازم شدم. دلهره عجیبی داشتم ، در طول مسیر سؤالات زیاد و مبهمی در ذهنم بود با خودم فکر می‌کردم که چطور یک مادر با قساوت قلب تمام حاضر می‌شود به فجیع‌ترین شیوه ممکن جگرگوشه‌های خود را از هستی ساقط کند. چون خودم یک مادر بودم و تصور لحظه لحظه‌هایی که گلناز مرتکب چنین عملی شده بود ، برایم زجر آور بود.

ولی شغل ما اجازه قضاوت عجولانه و پیش داوری را نمی‌داد  به عنوان یک کارشناس مشاوره بسیاری از ابعاد ماجرا برایم پنهان بود  پس تا زمانی که با مجرم مصاحبه نکرده بودم ، نمی‌توانستم در اینباره اظهار نظر کنم.

همینطور در فکر بودم که ماشین جلوی درب پلیس آگاهی توقف کرد ساعتی منتظر شدم تا مجرم را که برای محاکمه به دادسرا برده بودند مجدداً جهت ادامه تحقیقات تحویل پلیس آگاهی دهند.

گلناز با ظاهری ژولیده، چهره رنگ پریده و لباس‌های مندرس روبریم نشست. لبانش سفید و ترک خورده بود و حالش اصلاً خوب نبود ! به دلیل بارداری و وضعیت جسمی و روحی وی صحبت کردن برایش سخت بود. لذا انتظار نمی‌رفت که بتواند درست و دقیق به سؤالاتم پاسخ دهد.

گلناز در ادامه اینگونه درباره بدبختی‌های خود صحبت کرد:

 در یک خانواده 6 نفره در دهاتی دورافتاده و مرزی به دنیا آمدم فرزند اول هستم یک خواهر و دو برادر کوچک‌تر از خودم دارم دوران کودکی سختی داشتم از نظر اقتصادی و فرهنگی در سطح پایینی بودیم تحصیلاتم را فقط تا سوم راهنمایی توانستم ادامه دهم در فرهنگ ما رسم بر این است که دختران هم اینکه به سن بلوغ می‌رسند ازدواج کنند و ایستادن در برابر چنین رسم غلطی جنگ با خانواده و نهایتاً طرد شدن بود چون خانواده‌ام را دوست داشتم و به هیچ عنوان نمی‌خواستم از حمایت آنها محروم باشم به رغم علاقه و میل باطنی تن به ازدواج اجباری به اولین خواستگاری که به منزل ما آمد، دادم ، چرا که چاره‌ای جز سکوت و رضایت نداشتم  در فرهنگ  ما زنان و دختران هیچ ارزش و جایگاهی نداشتند به‌ویژه اظهار نظر درباره انتخاب همسر و ازدواج.

همسرم کارگر روز مزد بود، باید از صبح خروس خوان تا شب کار می کرد و یک لقمه بخور نمیر سر سفره می‌آورد. دختری در سن 14 سالگی که به حمایت عاطفی نیاز داشت اکنون در چهاردیواری خانه محصور شده بود تا همسرش برگردد و کلمه‌ای با او حرف بزند ولی زهی خیال باطل! نه حرفی، نه نازی، نه نوازشی، فقط تن خسته‌اش را با خود به منزل می‌آورد.

 سه سال از زندگی سرد و بی روحمان گذشت ولی هنوز صاحب فرزندی نشده بودیم همسرم به بچه به‌ویژه جنس پسر علاقه زیادی داشت مدام مرا سرزنش  و تحقیر می کرد که تو نازایی و بچه دار نمی‌شوی، تهدیدم می‌کرد که تجدید فراش خواهد کرد. در فرهنگ ما چند همسری امری رایج محسوب می‌شد و از نظر آنها به‌ویژه مردان هیچ خللی در ادامه زندگی مشترک ایجاد نمی‌کرد ولی انگار خدا  ندای درونم را شنید و بعد از 4 سال اولین فرزند دخترم را به دنیا آوردم ، هرچند با آمدن بچه، همسرم از نظر اخلاقی بهتر نشد وی کوچکترین توجهی  به نیازها و احساساتم نداشت ، دومین فرزند دخترم به فاصله دو سال به دنیا آمد . همسرم همچنان در خواب غفلت بسر می‌برد فقط یاد گرفته بود که کار کند  برای اینکه از گرسنگی نمیریم !

زندگی تاریک و بی روح ما حتی با آمدن دو دختر مثل دسته گل هم رنگی به خود نگرفت . حالا دردش این بود که چرا دختر زاییدی؟! نیش و کنایه‌هایش مانند خنجری زهر آلود قلبم را نشانه می‌رفت . فقط تحمل می‌کردم و خودم را با دو فرزندم مشغول کرده بودم. بچه‌ها که کمی بزرگتر شدند ، برای بار سوم باردار شدم و این بار پسری کاکل زری دنیا آوردم  بعد از زایمان سوم به شدت دچار افسردگی شدم ولی چون در دهات دور افتاده زندگی می کردیم کسی به فکر درمان من نبود. بارها به درمانگاه محل زندگیمان مراجعه نمودم و هر بار دکتر آنجا می‌گفت : باید برای درمان افسردگی به روانپزشک مراجعه کنم ، ولی به دلیل مسافت زیاد، نداشتن هزینه درمان و نبود همسرم نمی‌توانستم به روانپزشک مراجعه کنم !

به خاطر بیکاری ، نداشتن شغل و منبع درآمد در دهات، همسرم مجبور بود، برای گذران زندگی همسر و فرزندانش را ترک و راهی تهران شود، تا بتواند شکم ما را سیر کند ، به ندرت به ما سر می‌زد. زمانیکه به دهات بر میگشت ، دائماً در حال جنگ و دعوا بودیم ،من محبت و توجه می خواستم و او بویی از محبت نبرده بود ، آنقدر عصبی می شدم که از لج شوهرم به جان بچه ها می‌افتادم و بشدت کتکشان می‌زدم و شوهرم مرا بشدت مورد ضرب و شتم  و آزار روحی و جسمی قرار می‌داد.

همین بار آخر بعد از دعوای شدید با همسرم  به او گفتم : هم خودم را می‌کشم، هم بچه‌هایت را، ولی جدی نگرفت و به محل کارش برگشت حتی فرزندانم متوجه تغییر حالت روحی‌ام شده بودند دست خودم نبود آنقدر تحت فشار عصبی و روانی بودم یکی را می دیدم که صدایم می کرد و با من حرف می زد دائم وسوسه ام می کرد که فرزندانت را بکش و بعد خودت را از این زندگی نکبتی خلاص کن .

همیشه کابوس های وحشتناک داشتم و خوابم به هم ریخته بود . در شب حادثه بود که دوباره آن  صدا را شنیدم دوباره تحریکم کرد که دست به کار شو. نزدیک صبح بود در حالیکه بچه ها خواب بودند، یکی یکی اول خفه شان کردم سپس  با چاقوی آشپزخانه به جانشان افتادم، به طرز وحشتناکی  به قتل رساندم بعد هم چندین قرص آرام بخش خوردم تا بمیرم ولی هنوز داشتم نفس می کشیدم نهایتاً برای این که از شر این زندگی نکبت بار خلاص شوم خودم را از بلندی که در نزدیکی منزلمان بود به پایین  پرت کردم و دیگر چیزی نفهمیدم .

زنده بودنم برایم عذاب است زودتر راحتم کنید نمی خواهم نفس بکشم .

تجزیه و تحلیل کارشناسی:

 در بین انواع خشونت‌ها ، قتل خطرناک‌ترین و مخوف‌ترین نوع خشونت در جوامع است . از نظر جامعه‌شناسی انحرافات و آسیب‌های اجتماعی ، قتل مسئله‌ای  اجتماعی محسوب می‌شود، زیرا بر اساس ارزش‌ها و هنجارهای حاکم جامعه وضعیتی نامطلوب و مضر شناخته می‌شود که جامعه و اعضای آن را تهدید می‌کند .کشته شدن انسانی به دست انسان دیگر از تمامی ابعاد ، چه از نظر انسانی ، چه از بعد اخلاقی و چه از دیدگاه اجتماعی از چنان اهمیتی برخوردار است که خداوند متعال در قرآن کشته شدن یک فرد بی‌گناه را به مثابه کشته شدن همه انسانها تلقی می‌نماید. بنابراین از دیدگاه الهی خون همه انسان‌ها اعم از مسلمان و غیر مسلمان محترم شمرده می‌شود. آسیب شناسی علل و عوامل قتل‌ها به جامعه کمک می‌کند تا با استفاده از راه‌های مناسب نسبت به حل مشکلات اقدام کرد و شاهد چنین حوادث تلخ و ناگواری نباشیم .

 در خصوص عوامل مؤثر در بروز قتل در پرونده مورد نظر می توان به عواملی چون :

1-تعصبات قومی ، فرهنگی و سنتی جوامع روستایی

2-فقر اقتصادی و فرهنگی

3-ازدواج اجباری در سن پایین

4-مردسالاری

5-بدرفتاری‌های جسمی و عاطفی همسر و ضعف حاکم بر روابط عاطفی و.... زناشویی 

6-اختلافات خانوادگی عمیق

7-عدم حمایت عاطفی خانوده ها

8-عدم توجه همسر به نیازهای روانی همسر و فرزندان

9- ترک منزل توسط همسر و کار در تهران موجب تشدید آلام و دردهای روحی و فشارهای روانی در قاتل گردید .

10- افسردگی مزمن و شدید پس از زایمان وعدم درمان به‌موقع قاتل

نهایتاً همه این عوامل زمینه بروز چنین جرم و آسیبی را فراهم نموده است .

راهکارهایی جهت پیشگیری  از بروز آسیب های اجتماعی و حوادث تلخ و جبران ناپذیر :

1-بالا بردن سطح آگاهی خانواده ها درزمینه پیشگیری از آسیب های اجتماعی  از طریق آموزش به آنها

2-اجتناب از ازدواج های اجباری و صدمات جبران ناپذیر آن

3-آموزش و ارائه مهارت های زندگی و اجتماعی ( حل مسأله ، تصمیم گیری و ...) به زوجین در قالب برگزاری  جلسات

4-دامن نزدن به تعصبات قومی و فرهنگی غلط

5-حمایت عاطفی خانواده از فرزندان حتی پس از ازدواج

6-پیشگیری و درمان به‌موقع اختلالات روانی مانند افسردگی و ...

تهیه و تنظیم : سروان نساء ایزانلو کارشناس مرکز مشاوره پلیس خراسان شمالی

 


به زودی نظر شما پس از تایید منتشر میگردد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت اتفاقیه است و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.