سرویس حوادث | کد خبر: 31000
تاریخ انتشار: 1397/08/20 - 10:22:02

داستان واقعی با مشارکت سروان نسا ایزانلو پلیس خراسان شمالی

مهارت نه گفتن و غلبه بر هوا و هوس

مهارت نه گفتن و غلبه بر هوا و هوس,

راننده تاکسی هستم. همسر و دو فرزند دو قلو  دارم همسرم زن خوب و فهمیده‌ای است و از اول ازدواج مرا  با همه مشکلاتم درک کرده است از زندگی‌ام راضی‌ام  هر چند شغل ما درآمد بخور و نمیر است ولی باز هم هیچ‌گاه ناشکری نکرده و پشتم به خدا گرم است.

با توجه به اوضاع جامعه و آمار جرم و فساد همیشه این دغدغه و نگرانی را با خود داشتم که مبادا مانند برخی از همکارانم تحت تأثیر جو پیرامونم قرار بگیرم و دچار لغزش شوم برخی از همکارانم نیز از مسافرانی می‌گفتند که چگونه آنها را در دام شیطانی خود گرفتار کرده و  دچار لغزش و گناه شده‌اند هر چند آنها زن و بچه داشتند ولی چنان با افتخار و ذوق در مورد روابط غیراخلاقی خود صحبت می‌کردند که روز به روز حس انزجار و تنفرم هم از آنها و هم آدم‌های به‌ظاهر انسان بیشتر و بیشتر می‌شد  پشت فرمان که بودم همیشه دغدغه ذهنی‌ام این بود که مگر همسران اینها در زندگی برایشان چیزی کم گذاشته‌اند که اینگونه با ولع زیاد از روابط خارج از عرف سخن میگویند سپس سرم را به نشانه تأسف تکان می‌دادم. شاید در هر قشر و هر صنفی اینگونه آسیب‌ها به چشم بخورد اما هنوز هم با افتخار می‌گویم راننده تاکسی‌ام و لقمه حلال سر سفره زن و بچه‌هایم می‌برم.

آن روز کذایی فرا رسید از اول صبح که برای کار از منزل بیرون زده بودم دلهره عجیبی داشتم انگار در دلم رخت می‌شستند. آن روز نیز مانند روزهای گذشته مسافران زیادی جابجا کرده و به مقصد رسانده بودم نزدیک‌های ظهر بود که قرار بود آخرین سرویس را  ببرم بعد برای صرف ناهار و استراحت به منزل بروم چون  کم‌کم داشت ظهر می‌شد بنابراین مسافر هم نبود داخل ماشین نشسته بودم  و نوبت من بود که مسافر سوار کنم از داخل آینه دیدم خانمی با سر و وضع آراسته و بسیار زیبا قصد دارد سوار شود او گفت: آقا دربست تا فلان جا می‌بری؟ من هم که از خدا خواسته برای پول بیشتر قبول کردم.

همینکه سوار ماشین شد گوشی‌اش زنگ خورد و شروع به صحبت کرد  قصد گوش دادن به حرف‌هایش را نداشتم ولی خیلی راحت و با صدای بلند صحبت می‌کرد برای همین ناخواسته حرف‌هایش را شنیدم داشت از یک معامله صحبت می‌کرد و می‌خواست نرخ را بالا ببرد ولی انگار مخاطب نرخ پایین‌تر می‌خواست ناگهان زن عصبانی شد و گوشی را قطع کرد ولی انگار مخاطب هر کسی بود بیخیال قضیه نبود و بالاخره توانست معامله را جوش بدهد که حتی شنیدم   همه قرارها پشت تلفن گذاشته شد.

چون تا حالا با  از این قشر مسافر برخوردی نداشتم و یک ذره فکرش را هم نمی‌کردم که در مورد چه معامله‌ای  صحبت می‌کنند، همینطور مسیر را رفتم تا به مقصد مورد نظر آن زن رسیدیم. زمانی که داشت کرایه را حساب می‌کرد بیشتر از آن مبلغی  که توافق کرده بودیم پرداخت کرد، خواستم مابقی را برگردانم که دستم را پس زد و گفت: این حق شماست ولی  زحمتی برای شما داشتم چون همسرم بیمار و ناتوان است و شیر آب منزل خراب شده است خواهش می‌کنم اگر وقت دارید تشریف بیاورید بالا با ابزار شیرآب را برایم درستش کنید.

با وی همراه شدم ، در یک مجتمع زندگی می‌کرد و مدعی بود با همسر بیمارش زندگی می‌کند. با خودم گفتم چون شوهرش در منزل است و بنده خدا بیمار است ثوابی  هم کرده باشم کلید انداخت و در را باز کرد. گفت: منتظر باشید تا ابزار کار را برایتان بیاورم . چند دقیقه منتظر شدم و داشتم اطراف را نگاه می‌کردم ناگهان با صحنه‌ای مواجه شدم و چند ثانیه‌ای در شوک بودم. آن زن شیاد و دروغگو با سر و وضع  بسیار نامناسب رو به رویم ظاهر شد و تقاضای رابطه نامشروع کرد خواستم از دامش فرار کنم که دستم را گرفت و مانع شد گفت: در بسته است بیخودی تلاش نکن. نمی‌دانستم باید چه کنم، چهره معصوم همسر و فرزندانم جلوی چشمم بود از طرفی هم آن زن با عشوه‌گری‌هایش کم‌کم داشت مرا به سمت گناه می‌کشید. مانده بودم بر سر دو راهی ، همه چیز دستگیرم شد و فهمیدم معامله این زن و تعیین نرخ برای چه بوده است.

یادم آمد که هر روز صبح آیت الکرسی را با خود زمزمه می‌کنم چون باعث محافظت و نجات انسان  از بلایا می‌شود.همینطور که داشتم فکر می‌کردم تلفنش به صدا درآمد مطمئن شدم  ناخودآگاه چشمم به کلیدی افتاد که روی میز کلید را انداختم و در باز کردم.

 دو پا داشتم دوپای دیگر هم قرض کردم و پله‌ها را دو تا یکی کرده و از لانه شیطان بیرون زدم حالم خیلی بد بود نفهمیدم چطور به منزل رسیدم حتی همسرم درباره حال خرابم سؤال کرد و من سردرد را بهانه کردم. تا چند روز نتوانستم آن اتفاق شوم را فراموش کنم واقعاً خدا از آن مهلکه نجاتم داد و در این معامله شیطان بازنده شد با افتخار در کنار همسر و فرزندانم زندگی می‌کنم بعدها وقتی همکارانم صحبت می‌کردند و مشخصات آن زن بدکاره و منزلش را می‌دادند فهمیدم آنها نیز در لانه شیطان گرفتار شده و از مشتری‌های ثابت آن زن هستند بعد مدتی نیز آن زن را در آن منزل کذایی به جرم رابطه نامشروع با چند نفر دستگیر کرده‌اند.

نظر کارشناس:

در جامعه امروزی آسیب‌های زیادی  در کمین فرد و به ویژه خانواده است و چنانچه فرد از آگاهی پایینی در برخورد با مسائل پیش رو علی الخصوص آسیب‌های پیرامون برخوردار باشد، هر آن ممکن است کیان خانواده به خطر افتاده و یا از هم بپاشد. و بالعکس با آموزش درست و کسب آگاهی چه بسا موجب نجات فرد و خانواده از پرتگاه نیستی و نابودی می‌شود چرا که یکبار لغزش و خطا، یک عمر فساد و تباهی را با خود به دنبال دارد ناگفته نماند که همه اینها به شناخت فرد از خویش، توانایی در مهارت‌های ارتباطی، اجتماعی به ویژه مهارت نه گفتن در قبال فشار جامعه  بستگی دارد.

همانگونه که در ماجرای فوق خواندیم، جدای از مسائل اعتقادی، تقوا و پررنگ بودن روحیه  دینداری و معنویات در هر فردی، اخلاق مداری و تعهد حرف اول را در زندگی زناشویی و حفظ کیان خانواده می زند چرا که  از تبعات ازدواج، تعهد و وفاداری و احساس مسئولیت نسبت به شریک زندگی است .

ناگفته نماند که عدم پایبندی به تعهدات زناشویی در درجه اول  موجب نابودی فرد و در وهله بعد خانواده می‌شود هر چند داستان بالا می‌توانست نتیجه برعکسی از خود بر جای بگذارد ولی آنچه موجب نجات فرد از ورطه فساد و نابودی گشت چیزی جز  داشتن روحیه توکل و برخورداری از تقوا و بالا بودن آگاهی از آسیب‌های پیرامون و تبعات آن نبوده است .

پس توصیه می‌گردد:

1-      با شناخت و آگاهی روز افزون از آسیب‌های اجتماعی خود و خانواده خود را در برابر خطرات و پیامدهای آن واکسینه کنیم.

2-      مهارت نه گفتن را یادگرفته و در خود تقویت کنیم.

3-      خانواده هرچند کوچکترین عضو جامعه است اما باارزش‌ترین نهاد تلقی می‌شود پس با کسب لذت آنی آینده خود و خانواده‌مان را نابود نسازیم.

4-      همواره مراقب باشیم فریب افراد  فاسد را نخوریم تا شرمنده خانواده خود نباشیم.

5-      همواره جمله «یک لحظه غفلت یک عمر پشیمانی» و یا «خودکرده را تدبیر نیست» را به خاطر بسپاریم.

انتهای خبر/


به زودی نظر شما پس از تایید منتشر میگردد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت اتفاقیه است و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.