سرویس حوادث | کد خبر: 31109
تاریخ انتشار: 1397/08/27 - 11:39:35

داستان واقعی با مشارکت پلیس خراسان شمالی و روزنامه اتفاقیه

انتخاب نسنجیده و یک عمر عذاب

انتخاب نسنجیده و یک عمر عذاب,

نام من سارا است و 34سال سن دارم، قبل از ازدواج با همسرم که نامش سعید است دوست بودم. او در دوران دوستی هم به من محبت نمی‌کرد و مدام مرا تهدید می‌کرد که اگر با او ازدواج نکنم خودش را خواهد کشت.

من هم که رؤیای ازدواج و پوشیدن لباس عروس را داشتم و با گمان اینکه بعد از ازدواج اخلاق سعید بهتر خواهد شد خانواده‌ام را تحت فشار قرار دادم و آنها را تهدید کردم که اگر مخالفت کنند بلایی سر خودم خواهم آورد.

از همان ابتدا هم برای اینکه با سعید ازدواج کنم در مورد سنم به همه دروغ گفتم، در حالی که او 6سال از من بزرگ‌تر بود من به همه گفته بودم دو سال از من کوچک‌تر است، به همین خاطر سر سفره عقد مدام دعا می‌کردم که کسی چیزی نفهمد تا به هر قیمتی شده با او ازدواج کنم.

مادر و خواهر سعید از همان ابتدا ساز مخالف می‌زدند و بی‌دلیل بهانه می‌گرفتند، ولی سعید اصلاً ذره‌ای به نظر آنها اهمیت نمی‌داد، تا مدتی هم با خانواده‌اش قهر بود. او آدم مغروری بود و نظر هیچ کس حتی من که شریک زندگی‌اش بودم برایش اهمیت نداشت.

از همان روزهای اول مشکلاتم با سعید شروع شد. دائم مثل بچه‌ها قهر می‌کرد و تا چند روز با من حرف نمی‌زد دوران عقد ما برخلاف آنچه که می‌گفتند این دوران ناب و شیرین است برای من تلخ بود مانند زهر ...

او برای رسیدن به خواسته‌هایش مرا تحت فشار قرار می‌داد و بسیار اذیتم می‌کرد بارها مرا مورد ضرب و شتم قرار داده بود و بدون توجه به هیچ چیزی چند بار توی خیابان مرا زیر مشت و لگد گرفته و دنبال خود می‌کشید که با وساطت مردم  از دستش رهایی پیدا می‌کردم.

جرأت نداشتم خانواده‌ام را در جریان قرار دهم  تا روزی که خواهر کوچک‌ترم زمانی که داشتم لباس عوض می‌کردم ، متوجه کبودی بدنم شد.  مجبور شدم کل ماجرا را برایش تعریف کنم ، خانواده‌ام را در جریان گذاشت و آنها به سعید اخطار دادند که در صورت تکرار بدرفتاری‌ها از دستش شکایت خواهند کرد!  او هم به مظلومیت وانمود کرد و قول داد کارهایش را تکرار نکند اما قصه ما سر دراز داشت.

سعید عوض شدنی نبود، یکبار که در حمام بودم با قفل کردن در بر روی من چند ساعت حبسم کرد تا اینکه خواهرم به دادم رسید.

بعد از مدتی خانواده سعید از سن واقعی من آگاه شدند و با نیش و کنایه مرا آزار دادند. با گذشت یک سال از تاریخ عقدمان با خود فکر کردم شاید اگر با هم در یک خانه زندگی کنیم رفتارش بهتر شود، اما این تصمیم هم از اشتباهات دیگر من بود.

بعد از شروع زندگی زیر یک سقف او با فحاشی و ضرب و شتم بارها بدنم را سیاه و کبود کرد و اگر حرفی می‌زدم جوابم چیزی جز توهین و فحش‌های رکیک و کتک نبود.

اشتباه پشت اشتباه، بی فکری من تا جایی ادامه داشت که برای بهبود شرایط بچه‌دار شدم! به این ترتیب پازل حل نشدنی زندگی‌ام نه تنها کامل نشد بلکه به هم ریخته‌تر شد.

او همیشه عصبی بود و حتی تحمل گریه بچه‌ها را نداشت. بعضی وقت‌ها فرزندانم را کتک می‌زد.

هنوز هم از او جدا نشده‌ام، انگار نیرویی مرا در زندگی با او زمین‌گیر کرده است که هم بودنش آزارم می‌دهد و هم نبودنش، نمی‌دانم باید چکارکنم، از طرفی فرزندانم . از طرفی کتک‌هایی که تمام نمی‌شوند...

کارشناس ارشد مرکز مشاوره آرامش در این باره می‌گوید:

 جوانان در شرف ازدواج مشاوره‌های قبل از ازدواج را جدی بگیرند.

ازدواج و تشکیل زندگی مشترک زناشویی مرحله‌ای از زندگی هر فردی محسوب می‌شود، ارزش و جایگاه ویژه‌ای دارد و در آیات و روایات زیادی به آن تأکید شده است، آنچه ضامن سلامتی و پایداری در ازدواج  است رعایت اصول و قواعد ، ملاک‌ها و معیارهای ازدواج و سنجش آنها است .

خالی از لطف نیست جوانان دختر و پسر قبل از اینکه  دست به انتخاب بزنند، عجولانه تصمیم نگیرند و زمانی را برای شناخت و کسب آگاهی درباره معیارهای انتخاب همسر اختصاص دهند، تا با انتخاب درست ازدواج موفقی را برای خود به ارمغان آورند.

از ملاک‌های ازدواج و انتخاب همسر می‌توان به :دینداری، اخلاق حسنه و خوش خلقی، شرافت و اصالت خانوادگی، صداقت و راستگویی، وفاداری، هم سطح بودن و ... که این مورد خود شامل (همانندی از لحاظ فرهنگی، مذهب، اخلاق، تناسب سنی، تناسب تحصیلی، تناسب اقتصادی و ...)

آنچه در داستان زندگی سارا قابل تأمل است ، بی توجهی  وی به ملاک‌ها و معیارهای ازدواج است و همین امر موجب ناامنی وی در زندگی زناشویی شده است.

 ملموس‌تر اینکه سارا از همان ابتدا زندگی‌اش را با یک دروغ بزرگ شروع کرده و به نیت سروسامان گرفتن ، خانواده خود و خواستگارش را فریب داده است تا رضایت آنها را جلب کند، از طرفی هم سطح نبودن سارا با سعید از نظر خانوادگی ، اخلاق ، فرهنگ و از همه مهم‌تر سن و سال  از همان ابتدا مشکلاتی را برای وی ایجاد کرده است چرا که اگر زن و شوهر اختلاف سنی زیادی با هم داشته باشند، بخصوص اینکه زن بزرگ‌تر از شوهر باشد هیچ‌گاه حرف یکدیگر را نمی‌فهمند و قادر به درک نیازهای یکدیگر و پاسخگویی درست به آنها نیستند.

اگر سارا پیش از ازدواج از یک کارشناس مشاوره مراجعه و از راهنمایی‌های وی بهره می‌گرفت، شاید هرگز با سعید ازدواج نمی‌کرد.

انتهای خبر/


به زودی نظر شما پس از تایید منتشر میگردد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت اتفاقیه است و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.