سرویس حوادث | کد خبر: 31158
تاریخ انتشار: 1397/08/29 - 11:05:51

داستان واقعی با مشارکت سروان نساءایزانلوکارشناس ارشدمرکزمشاوره پلیس خراسان شمالی

دیگــری

دیگــری,

خودم با بی‌درایتی و حماقت باعث شدم زندگی‌ام به آستانه فروپاشی برسد. حدود هشت سال پیش با همسرم که توسط یکی از آشنایان معرفی شده بود ازدواج کردم. اسماعیل پسر خوب و مقیدی به نظر می‌رسید و من فریب همین چهره مظلومش را خوردم و با وی ازدواج کردم که حاصل ازدواج  ما یک دختر 4 ساله است. تا قبل از این خیلی خودم را  زن خوشبختی فرض می‌کردم، چون گمان می‌کردم شوهرم عاشقانه مرا دوست دارد و هرگز فکرش را نمی‌کردم که این اندازه در حق من نامردی کند.

اسماعیل در یک ارگان دولتی مشغول خدمت بود و ما بعد از چند سال زندگی با حقوق کارمندی و وام توانستیم یک واحد 70 متری بخریم و به قولی صاحب‌خانه شویم که از این بابت خیلی خوشحال بودیم و زندگی بر وفق مراد بود .

طبقه بالای خانه ما زنی زندگی می‌کرد که به گفته خودش از همسرش جدا شده بود و فرزند پسری داشت که با شوهر سابقش زندگی می‌کرد. بعضی وقت‌ها که زن همسایه را در حیاط می‌دیدم با او خوش‌وبش و احوال‌پرسی می‌کردم. نامش الهام بود و از روز آشنایی ارتباط من با الهام  شروع شد و روز به روز هم صمیمی‌تر  شدیم طوری که  صبحانه را یک روز در منزل ما و یک روز در منزل الهام می‌خوردیم. او داستان زندگی‌اش را برایم تعریف کرد  و من وقتی سرگذشتش را شنیدم خیلی غصه خوردم .

الهام حتی زمانی که اسماعیل در خانه بود به منزل ما می‌آمد و با همسرم گپ می‌زد، از آنجایی که به اسماعیل اعتماد داشتم و به هیچ وجه بدبین نمی‌شدم.

بعضی وقت‌ها افراد ناشناسی به منزل الهام رفت و آمد می‌کردند که خودش می‌گفت : فامیلش هستند، من هم زیاد کنجکاوی نمی‌کردم چون فکر می‌کردم همه مثل خودم صداقت دارند.

هر از گاهی هم پسر الهام به خانه‌اش می‌آمد و چند روزی را نزد مادرش بود که در آن چند روز با هم به گردش و تفریح می‌رفتیم.

 چون اهل یکی از شهرهای اطراف بجنورد بودم  برای دیدن خانواده‌ام آخر هفته‌ها به خارج از شهر می‌رفتم و اسماعیل مرا می‌رساند و به بهانه اینکه کار دارد خودش برمی‌گشت و دوباره دنبالمان می‌آمد هر چقدر اصرار می‌کردم که بماند ولی هر بار بهانه‌ای برای برگشت داشت.

این اواخر اسماعیل خیلی سرش تو گوشی‌اش بود و خودش مدعی بود که تو بدبین شدی و دائم غر می‌زنی من نیز به حرفش اعتماد می‌کردم.

آخر هفته دیگری فرار رسید  باز ساکم را بستم و به‌سوی شهرم رهسپار شدم ولی این بار اسماعیل گفت : نمی‌تواند ما را برساند چون خیلی کار سرش ریخته است.

به ایستگاه تاکسی‌های مقصد رفتم و وسط راه بودم که آشوبی در دلم برپا شد.

به راننده گفتم پیاده‌ام کند و کل کرایه را نیز پرداخت کردم و یک ماشین دربست کردم و به سمت خانه‌ام برگشتم کلید را چرخاندم و وارد شدم فکر کردم اسماعیل سرکار است اما وارد اتاق خواب شدم در کمال ناباوری صحنه‌ای را دیدم که باورش برایم سخت بود.

هاج و واج نگاهم می‌کردند، زبانم در کامم نمی‌چرخید تا فریاد بزنم نمی‌دانستم باید چه کنم ؟فقط جیغ می‌زدم و اسماعیل سعی داشت ساکتم کند. نمی‌توانم هر دویشان را ببخشم تداعی آن شب لعنتی کابوس زندگی‌ام شده، دائم خودم را لعنت می‌کنم که چرا گذاشتم پای این مار خوش خط و خال به زندگیم باز شود و آن را نابود کند اعتماد بیجا به زن غریبه موجب شد شوهرم او را به من ترجیح دهد اکنون نیز به خاطر دخترم نمی‌خواهم طلاق بگیرم ولی دیگر هیچ اعتمادی به همسرم ندارم.

کارشناس مشاوره و مددکاری مرکز مشاوره آرامش در این باره می‌گوید:

هرگز غریبه‌ها را به حریم خصوصی زندگیتان راه ندهید...

تأکید می‌شود که زوجین مهارت‌های ارتباطی و اجتماعی خود را بالا ببرند و نسبت به خطرهای در کمین تیزبین باشند زیرا با توجه به اینکه آسیب‌های اجتماعی در جامعه رو به افزایش است این مسئله نگران کننده و قابل تأمل است  بهتر است خوب به محیط پیرامون خود بنگریم و از خطرهای در کمین آگاه و آنها را مهار کنیم و این امر جز در سایه آموزش و ارتقاء آگاهی امکان‌پذیر نیست .

تعهد ، وفاداری ، اعتماد و صداقت و ... لازمه زندگی مشترک زناشویی هستند، ولی متأسفانه برخی از زوجین از اعتماد طرف مقابل سوءاستفاده کرده و مرتکب خیانت یا بی‌وفایی می‌شوند.

آنچه که در پرونده بالا مشهود است این است که اعتماد بی جا و بیش از حد به زن غریبه و راه دادن وی به حریم خصوصی خانوادگی موجب شد چنین سرنوشتی برای مراجع رقم بخورد لذا توصیه می‌شود به افراد غریبه هرگز اعتماد نکنید چرا که اعتماد صدر درصد به غریبه‌ها و باز کردن پای آنها به حریم شخصی  موجب خلل در زندگی زناشویی می‌شود.

انتهای خبر/


به زودی نظر شما پس از تایید منتشر میگردد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت اتفاقیه است و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.