سرویس اجتماعی | کد خبر: 31611
تاریخ انتشار: 1397/10/17 - 10:58:49

دست‌های نامرئی در جیب مردم

به خاطر دارم در یکی از کانال‌های تلگرام، داستانی از یک دانشجوی اهل قاره آفریقا که از یکی از دانشگاه‌های اروپا یا آمریکا فارغ التحصیل شده بود خواندم.
دست‌های نامرئی در جیب مردم,

 او در داستانش نوشته بود که بعد از فارغ التحصیلی و تسویه حساب و گرفتن مدرک به کشورش بازگشته و بعد از چند روز نامه‌ای از طرف دانشگاه دریافت کرده که در آن نوشته شده بود: «شما در تسویه مبلغ شهریه دانشگاهتان، چند سِنت اضافه پرداخت کرده‌اید و دانشگاه موظف است آن را به شما برگرداند» و آن چند سِنت را درون پاکت گذاشته بودند. دانشجو که اتفاقاً از کشورهای مسلمان آفریقا هم بود، در ادامه داستانش آورده بود: بسیار شگفت زده شدم چرا که هزینه پست این پاکت از قاره‌ای به قاره دیگر به مراتب خیلی بیشتر از چند سِنت داخل پاکت است.

صرف نظر از اینکه این داستان واقعی یا مجازی است که از نظر نگارنده دور از واقعیت هم نیست، جریان پیش آمده در آن انسان را به فکر وامی‌دارد.

اینکه این حجم از امانت‌داری و احساس مسئولیت از چه چیزی نشأت می‌گیرد و این موضوع در زندگی ما تا چه حد جریان دارد؟ آیا همچون رؤیا در ذهنمان می‌ماند و داستان‌هایی همچون داستان بالا را مجازی می‌خوانیم؟ یا خواستن توانستن است؟

با خواندن این داستان واقعی/مجازی ناخودآگاه قیاسی از چند مورد مشابه که برای خودم اتفاق افتاده بود در ذهنم شکل گرفت.

 ثبت نام چهار میلیاردی!

به یاد دارم سال 87 که برای کنکور آماده می‌شدم، به‌رغم قبولی در سال قبل، اما به دلیل علاقه زیاد به تدریس و معلمی، رنج یک سال درس خواندن مجدد را پذیرفتم و برای دومین بار در جلسه پر استرس کنکور نشستم. با خوشحالی از رتبه به دست آمده یک هفته قبل از انتخاب رشته از طریق اخبار صدا و سیما شنیدم که آموزش و پرورش به دلیل تکمیل ظرفیت نیروهای خود از امسال به مدت چند سال از طریق کنکور دانشجو نمی‌پذیرد! شنیدن این خبر مثل یک شوخی بسیار بی‌مزه و حتی چندش‌آور بود و دقایقی میخکوب شدن پای تلویزیون کمترین آسیبی بود که می‌شد برای حال آن لحظه‌ام تصور کرد... بماند که یک سال عمر هدر رفته و آینده مبهم من و امثال من به کسی مربوط نبود اما بحثی که مورد نظر ما در این مطلب است مبلغی است که بابت دفترچه کنکور تربیت معلم از دانش آموزان گرفته شد.

در آن سال یک میلیون و 500 هزار نفر در کنکور شرکت کرده بودند و اگر فرض کنیم یک میلیون نفر دفترچه چهار هزار تومانی تربیت معلم را هم پر کرده باشند با یک حساب سرانگشتی می‌شود چهار میلیارد تومان ناقابل در سال 87!

 خدمات ارزنده بانکی!

همین چند ماه پیش برای افتتاح حساب به یک بانک معتبر و قدیمی مراجعه کردم و بعد از گذشتن از هفت خان رستم برای تکمیل مدارک و سپردن وجه ناقابلم به آن بانک، نوبت به دادن خدمات توسط بانک به مشتری رسید. متصدی باجه برای فعال کردن پیامک واریز و برداشت از حساب، برگه‌ای مقابلم گذاشت که باید بنا به احتیاجم جلوی هر آپشن موجود علامت تیک را در مربع رسم می‌کردم.

هزینه ارسال پیامک برداشت در یک سال 10 هزار تومان

هزینه ارسال پیامک واریز برای مبالغ «بیشتر» از 30 هزار تومان در یک سال 10 هزار تومان

هزینه ارسال پیامک واریز برای مبالغ «کمتر» از 30 هزار تومان در یک سال 10 هزار تومان

هزینه ارسال پیامک واریز بیشتر و کمتر از 30 هزار تومان آدم را یاد زه بغل پراید می‌اندازد و یا حتی می‌توان یاد جمله معروف مهران مدیری در سریال مرد هزار چهره افتاد که با اشاره هر دستش می‌گفت: «پول آب جدا، برق جدا».

 آرزوی سفری خاطره انگیز به شرط پریدن

هر چه در این دنیا جلوتر می رویم، چشممان هم از دیدن عجایب آن گردتر می‌شود، مثلاً همین هفته پیش ساعت 23:30 دقیقه سفری هوایی از تهران به مشهد داشتم که به دلیل شرایط نامساعد جوی در آسمان مقصد کنسل شد. اگر در طول زندگی شانس آورده بودم و یک پرواز چارتری پیدا کرده بودم همان بود که لغو شد! تا اینجای کار طبیعی است و هر جای دنیا (البته بیشتر در ایران) می‌تواند اتفاق بیفتد ولی از این مرحله به بعد فقط در ایران می‌بینی که نه تنها مسئولین خط پروازی عذرخواهی نمی‌کنند بلکه عصبی هم می‌شوند که چرا مسافران اینقدر سؤال می‌کنند و می‌خواهند ببینند نصف شبی تکلیفشان چیست؟! آخر بنده‌های خدا حق دارند، از صبح پشت کانتر نشسته‌اند و بلیت فروخته‌اند و الان شب از نیمه گذشته و باید بروند خانه‌هایشان استراحت کنند! مدیونید اگر بخواهید در این مواقع، شرایط را با آنور آب مقایسه کنید، مثلاً فکر می‌کنید آن طرف آب چه می‌کنند؟ نهایتش این است که با دادن شام و مهیا کردن هتل برای اسکان مسافران و جایگزینی پرواز در اولین فرصت آنها را راضی نگه دارند. ولی در عوض، ما اینجا شرایط بسیار هیجان انگیزی را تجربه می‌کنیم که آنها از تجربه این هیجان محروم هستند و ما می‌توانیم پُزش را بدهیم، مثلاً مسافران می‌توانند یک شام لاکچری با قیمت لاکچری تر از فروشگاه فرودگاه تهیه کنند و در نمازخانه 5 ستاره فرودگاه با انواع و اقسام رایحه‌های مطبوع شب را به صبح برسانند تا بعد ببینند چه گِلی می‌توانند به سرشان بگیرند. ولی از آنجا که پرواز چارتری بود و قیمت پایین، هیچ مسافری حق ندارد فکر کند پرواز جایگزین برایش مهیا خواهد شد.

در نهایت 148 هزار تومان هزینه سفر را از شرکت هواپیمایی برای عودت درخواست کردم که بعد از یک هفته مبلغ 147500 تومان به حسابم واریز شد! اگر به زبان فارسی سخت چشمان آدم جِر نخورد دست کم به اندازه توپ بیس بال گرد می‌شود. آخر 500 تومان کارمزد کارت به کارت را هم از مسافر می‌گیرند!

 کی بود کی بود من نبودم!

همین حالا که در حال نوشتن این مطلب هستم، همکارم در حال خواندن آن است و می‌گوید خواهرش برای ثبت نام کاردانی به کارشناسی دانشگاهِ اسمش را نمی‌برم، در حال بارگذاری مدارک در سامانه دانشگاه بوده و مبلغ 40 هزار تومان نیز هزینه ثبت نام پرداخته، از آنجا که شانس خواهر همکار بنده همچون شانس من در بالاترین سطح خود قرار دارد، اینترنت قطع می‌شود و مراحل ثبت نام ناقص می‌ماند و هم‌زمان برق از سرش و پول از جیبش می‌پرد. در مراجعه به دانشگاه و رسیدگی بابت این موضوع جوابی که می‌شنود بسیار منطقی است و آن این است که دست ما نیست و سامانه از تهران کنترل می‌شود! به تهران هم که زنگ بزنی احتمالاً می‌گویند دست ما نیست و سامانه از خاورمیانه کنترل می‌شود.

موارد مشابه بسیار است، از افزایش کارمزد کارت به کارت در انتقال‌های درشت‌تر گرفته تا مالیات بر ارزش افزوده در صورتحساب رستوران‌ها، از کنتور انداختن قیمت‌ها به بهانه افزایش نرخ ارز تا قیمت فضایی اینترنت و حجمی که هیچ‌گاه مشخص نیست چگونه تمام می‌شود...!

باز یاد آن داستان غیرواقعیِ! ابتدای مطلب می‌افتم و با خود می‌گویم کارکنان آن دانشگاه عقلشان کم است و حساب و کتاب بلد نیستند و کاش فرصتی ایجاد شود تا بتوانیم چند دوره کلاس فشرده «مدیریت مال مردم» برایشان برگزار کنیم.

انتهای پیام/ وحیدی


به زودی نظر شما پس از تایید منتشر میگردد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت اتفاقیه است و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.