سرویس گزارش | کد خبر: 32108
تاریخ انتشار: 1397/12/19 - 10:18:17

گفتگو با بانی نخستین جلسه قرآنی در شهر دارالقرآن اسفراین؛

نسخ خطی به یادگار مانده از شیخ بیدوازی در جهان اسلام بی‌نظیر است

گفتگو با کسی که بیش از آنکه به دو دوره نمایندگی مردم در مجلس افتخار کند، به خادم القرآنی بودن خود مفتخر است.
نسخ خطی به یادگار مانده از شیخ بیدوازی در جهان اسلام بی‌نظیر است,

گفتگو با حجت‌الاسلام بابایی مبارز کهنسال انقلابی برای من فرصت مغتنمی بود. پیرمرد سپیدموی و روشن‌ضمیری که هنگام صحبت از کاتب کلام وحی (مرحوم میرزای بیدوازی) به نشانه ارادت در محل صندلی خود جابه‌جا می‌شد. افتخارش این بود که قرآن را در کودکی با نسخ خطی کتابت شده توسط ملای نیک طینت بیدوازی فراگرفته. کاتب وحی که در لحظه پرواز روح بلند خود از قفس تن نیز در حال کتابت قرآن بود.

در منزل حجت‌الاسلام علی بابایی و در محل اتاق کارش که به‌مانند هم‌مسلکانش مملو از کتاب‌های متعدد بود، گفتگو را آغاز کردم. تاریخ تولدش را ۱۳۲۳ در خانواده مذهبی و قرآنی ذکر کرد. خانواده قرآنی را که گفت به ‌نوعی سمت‌وسوی مصاحبه را تعیین کرد. درباره وجه‌تسمیه «خانواده قرآنی» پرسیدم. منتظر بودم، تا از پدر و مادرش سخن بگوید. اما حدسم درست نبود. دلیل مذهبی و قرآنی عنوان کردن خانواده را فضای حاکم بر روستای آبا و اجدادی خود «بیدواز» عنوان کرد.

فضایی که متأثر از انفاس مردی بود که به قول خودش در جهان اسلام بی‌سابقه و بی‌مانند است. موضوع برایم جالب شد. قبل از پرسش من درباره نام و نشان آن عالم، با احترام و ارادتی مثال‌زدنی نام آن عالم را بر زبان جاری کرد. شیخ بیدوازی. (نامش برایم آشنا بود. در اسفراین نام آن بزرگوار را بر سر در کوچه‌ای دیده بودم.)

بدون معطلی شروع به صحبت از مراد دل خود کرد. «شیخ بیدوازی کاتب قرآن این کلام نورانی حق بود. حدود صدسال پیش از به دنیا آمدن من مردی می‌زیست، که قرآن را با دست کتابت می‌کرد. شیخ تبحر خاصی در کتابت به سبک‌های مختلف داشت. کاتبان در آن زمان فقط مسلط به یک گونه کتابت بودند، اما شیخ قرآن را در ۵ قَطع می‌نوشت. یک خشتی. نیم‌خشتی. ربع خشتی. دو خشتی. نفیس‌ترین کتابت، را کوچک‌ترین قَطع نام می‌برد».

یک نمونه از آن را با احترام از قفسه کتاب‌خانه پشت سرش برمی‌دارد. پس از بوسیدن کتاب، آن را نشانم می‌دهد. با حسرت و ولع خاصی قرآن را نگاه می‌کرد. گویی اولین مرتبه بود آن را می‌دید. می‌گفت: با گردش چرخ روزگار و گذر عمر، آدمی‌رو به پیری و فرتوتی می‌رود.

چه آن‌کسی که در رفاه زیسته باشد، چه آن کسی که در مشقت گذر عمر کرده باشد. لاجرم و به اقتضای گذر عمر دچار رعشه و لرزش بدن علی‌الخصوص دست می‌شود. سوی چشمش کم می‌شود. حافظه هم که به فراخور احوالات سالمندی به‌مرور ضعیف و در برخی موارد از بین می‌رود. اما؛ روح پاک مرحوم میرزا و خدمت‌گزاری خالصانه او طی سال‌ها به آستان قرآن کاری می‌کند، که میرزا در ۱۲۰ سالگی نفیس‌ترین کتابت خود را انجام می‌دهد.

قرآنی که از او در آن سال‌ها به یادگار مانده؛ فاقد حتی سرسوزن ایراد نگارشی و خط‌خوردگی است. تعجب مرا که می‌بیند، می‌گوید: به شهادت اجداد ما او در صحت کامل جسم بوده به طوری که حتی عینک هم بر دیدگانش نبود.

از آمار تعداد کتابت و نسخ دستی مرحوم بیدوازی می‌پرسم. آمار را پس از چند بار اصلاح بر زبان می‌آورد؛ صد و بیست‌ودو هزار و هشتصد صفحه از قرآن مجید. در حال حلاجی این عدد بودم که بابایی گفت: ۲۰۰ جلد قرآن کامل و هزار نسخه جزء از میراث نیکوی آن مرد بزرگ است. آمار و ارقام را که با دقت گفت، به ناگاه متأثر شد. گفت: «درحالی‌که کتاب زندگی شیخ بیش از ۱۲۰ بهار را به خود دیده بود و او در کماکان در حال کتابت قرآن بود، فرشته مرگ روح از تنش جدا می‌کند.» با گفتن: انشا... خداوند او را با حضرت علی (ع) اولین کاتب وحی الهی محشور کند، خودش را جمع‌وجور کرد.

از میزان تأثیر مرحوم بیدوازی در آن سال‌ها بر اهالی روستا و منطقه پرسیدم. با مثالی که می‌خواست گفتارش را به قولی مستند کند، ادامه داد: در منزل ما که صحن و سرای بزرگی هم داشت و به‌رسم آن سال‌ها همه اعضای یک خانواده پس از ازدواج فرزندان هم باهم زندگی می‌کردند. ما نیز هم‌منزل با چهار تن از عموهای خود بودیم. صبح با زمزمه قرآن که از جای‌جای خانه شنیده می‌شد. از خواب بیدار می‌شدیم. مادر مرا بعد از خواندن نماز به خواندن قرآن تشویق می‌کرد. آن‌چنان اثری را بر فرهنگ نیکوی قرائت قرآن در روستا و مناطق اطراف جا انداخته بود، که اکثر خانواده‌ها پس از فراغت از کار و اقامه نمازهای یومیه به قرائت قرآن مشغول می‌شدند.

پرسیدم آیا نسخ دست‌نویس شیخ در زمان کودکی در دسترس شما هم بود که باافتخار گفت: «من و بسیاری از همسالانم کلام الهی را با قرآن‌های کتابت شده با دستخط او فراگرفتیم.»

از محل یادگیری و سن آموزش پرسیدم. از پرسش من که آیا در منطقه شما مکتب‌خانه هم موجود بود؟ لبخند کوتاهی بر لبانش نشست و ادامه داد: ۴ الی ۵ مکتب کار آموزش قرآن را انجام می‌دادند.

با شنیدن تعداد مکاتب پرسیدم مگر جمعیت روستای شما چند نفر بود؟ جمعیت روستا را ۲۰۰ نفر که آن زمان مرکز منطقه میلانلو بود و از یک‌طرف هم عالم پرور و از آن طرف محل بر خواستن یکی از دو خان بزرگ آن منطقه! محمدابراهیم خان معروف به «مظفرالسلطنه». لقبی که خود رضاخان به او داده بود.

به او گفتم از مکتب‌خانه و سبک آموزش بگوید. گفت: مکتب‌دار از جز آخر شروع به آموزش می‌کرد. سوره ناس، فلق و توحید بعد از آموزش مقدماتی و روان‌خوانی به سراغ ابتدای قرآن می‌رفت. در ضمن همه مکاتب قرآن را با نسخ دست‌نویس شیخ آموزش می‌دادند.

خدایا؛ باز هم نام شیخ و یادگار نیکویش. هر سؤال و گفتاری که رد و بدل می‌شد، نام شیخ را بر زبان می‌آورد. گویی کانون تمام رفتارهای صحیح را منبعث از شیخ می‌دید. صحبت از شیخ بیدوازی و کتابی که بابایی در عین کسالت احوال در حال گردآوری آن بود، پنجره‌ای جدید برایم باز کرد. پنجره‌ای که شاید مصداقی باشد بر اشتهار اسفراین به دارالقرآن.

در ادامه، از خاطره تلخ فوت پدرش که با ابتلا به وبا از دنیا رفت، برایم گفت. از حال‌وروز نامساعد حوزه علمیه اسفراین در سال‌هایی که او کودکی ۸ ساله بود و پس‌ازآن به‌اجبار به حوزه‌های قوچان هجرت کرد، گفت. از سوز سرمای استخوان سوز آن روزهای قوچان که یادگاری‌اش در هر قدمی که برمی‌دارد با او همراه است. از اولین جلسه قرآنی و دسته‌گلی که آن روزها با ضایع کردن استاد بی‌نوا به آب داده کوتاه برایم گفت.

از مبارزات دامنه‌دار و پرهزینه در راه انقلاب اسلامی گفت. از جلسات قرآنی که در هرلحظه از شب و روز در هر کوی و برزنی در سال‌های دور برگزار می‌شد، مفصل سخن گفت. تا این‌که رسیدیم به جلساتی که این روزها برگزار می‌شود و او بنا به شرایط جسمانی‌اش از حضور در آن‌ها محروم است؛ درست مانند زمان نمایندگی‌اش در مجلس شورای اسلامی.

در گفتگو با برخی فعالین قرآنی بسیاری صحه بر این مطلب می‌گذاشتند که ۵۰ جلسه قرآنی فعال این روزهای اسفراین، مولود اولین و تنها جلسه‌ای بود، که حجت‌الاسلام بابایی در سال‌های پیش از انقلاب بانی برگزاری آن بود. به‌راستی رمز ماندگاری قرآن این میراث پیامبر راستین اسلام با وجود چنین مجاهدین نستوه و خستگی‌ناپذیری که مانند سربازانی جان فدا در رکاب هستند برایم قابل معنا و مفهومی زمینی می‌یابد.

اما میرزای بیدوازی که بود؟ در کتاب مشاهیر رجال اسفراین، نوشته احمدشاهد آمده است که میرزا بیدوازی فرزند موسی‌الرضا از علمای قرن سیزدهم هجری و از کاتبان قرآن است. وی در روستای بیدواز اسفراین متولد شد. او علاوه بر تحصیل در حوزه علوم دینی، خطی بسیار خوش داشته کتابت این تعداد جلد قرآن کریم با خط زیبا و با دست توانای میرزا بیدوازی، او را در زمره کاتبان بزرگ عالم اسلام درآورده است. وی در بین اهالی بیدواز و اسفراین به «ملأ میرزا» شهرت دارد. ملأ میرزا در روستای بیدواز نزد علمای این آبادی به تحصیل علوم اسلامی مخصوصاً علوم قرآنی پرداخت. وی در روستای بیدواز با حداقل امکانات زندگی می‌کرد، اما آوازه او از حوزه اسفراین، قوچان، شیروان و مشهد فراتر رفت.

وی سرانجام در سن ۱۲۰ سالگی به رحمت خدا پیوست و در مشهد مقدس در صحن مطهر علی بن موسی‌الرضا (ع) به خاک سپرده شد.

انتهای خبر/مجید پیشینیان


به زودی نظر شما پس از تایید منتشر میگردد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت اتفاقیه است و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.