سرویس گزارش | کد خبر: 32111
تاریخ انتشار: 1397/12/20 - 09:15:01

به بهانه گریزمدیرکل دفتراموراقتصادی استانداری ازحضوردرمیان ولی‌نعمتان انقلاب

خدا خیرتان بدهد، که ما را دست خالی به خانه نمی فرستید

«لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم» خداوند دوست ندارد کسی با سخنان خود بدی‌ها را اظهار کند (ناسزا بگوید) مگر آن کسی که مورد ستم واقع شده باشد.
خدا خیرتان بدهد، که ما را دست خالی به خانه نمی فرستید,

با هماهنگی نهادهای مختلف قرار بود، گوشت یخ‌زده و برنج طرح تنظیم بازار در اختیار مردم رنجور قرار بگیرد. مردم زخم خورده از بی‌تدبیری مدیران ارشد اقتصادی دولت. با تجربه‌ای که از اتفاقات نامناسب توزیع سبدکالا و اقلام و ضروریات مردم داشتیم، همراه تیم خبری به محل نمایشگاه رفتیم. ازدحام جمعیت و خودروهای پارک شده در مقابل نمایشگاه مطابق معمول ما را برای پارک خودرو دچار مشکل کرد. البته این خود بهانه‌ای شد، تا شاهد تجارت کثیف عده‌ای دلال باشیم. آن‌جایی که مرد رستوران‌دار، زنانی را از حاشیه شهر به نمایشگاه آورده بود، تا سهمیه گوشت یخ‌زده آن‌ها را در ازای پرداخت بهای ناچیزی از کف آن‌ها برباید. در حال آنالیز بازار سیاه گوشت بودیم، از گپ و گفت و اعتراض‌های مردم در ورودی نمایشگاه مطلع شدیم، عرضه برنج متوقف شده است. سریعاً خود را به محل عرضه برنج رساندیم. درست بود. واردکننده محترم به بهانه ناامنی و بی‌انضباطی کرکره را پایین کشیده و رفته بود. سیل عظیم مردم؛ معترض و ناراحت بدون هیچ پاسخی رها شده بودند. دریغ از مسئولی که پاسخ مردم را بدهد. برخی از ما می‌پرسیدند «دوباره برنج توزیع می‌شود؟» به محل دفتر مدیریت نمایشگاه رفتیم. می‌گفت: «به من ارتباطی ندارد» خدایا چه کسی باید پاسخ این مردم را بدهد. مردمی که در کلام معمار انقلاب؛ خمینی کبیر از آنها به عنوان ولی نعمتان انقلاب یاد می‌شد. حال که کار را بدین‌جا رسانده‌اید و این مردم نجیب را برای رفع نیازهای روزانه‌شان مجبور به حضور در صف‌های طولانی کرده‌اید، چرا شجاعت حضور در میان آن‌ها را ندارید؟ مگر نشنیده‌اید؛ که خداوند بلند مرتبه در قرآن کریم وقتی می‌خواهد خصوصیات مردمی حاکم اسلامی را تشریح کند چنین می‌فرماید: «َمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَک مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَیأْکلُونَ الطَّعَامَ وَیمْشُونَ فِی الْأَسْوَاق» ِ و ما پیش از تو هیچ یک از پیامبران را نفرستادیم مگر آن‌که آنان هم غذا می‌خوردند و در بازارها راه می‌رفتند. شاید نشنیده‌اند! با برخی بزرگان و دل‌سوزان شهر تماس می‌گیریم. به پیشنهاد تصویربردار تیم خبری با معاون سیاسی استاندار تماس می‌گیریم. شرح ظلم گذشته بر مردم را به حیاتی می‌دهیم. قول و دستور حضور مدیرکل دفتر امور اقتصادی استانداری و سرپرست سازمان صمت را می‌دهد. تا خادمان مردم قدم رنجه فرمایند و چند لحظه‌ای را در میان عوام شرف حضور پیدا کنند، فرصت را غنیمت می‌شماریم. به میان مردم می‌رویم. پیرزنی از فرط دردِپا بر روی زمین نشسته بود. بسیاری از مردم رو از ما می‌گرفتند. خانم میانسالی می‌گفت: «کار من تمیز کردن پله‌های خانه‌های مردم است. همسرم معلول و خانه‌نشین است. از هفت صبح تا الان (ساعت 12) منتظرم یک کیسه برنج بگیرم، تا عید شرمنده میهمانان نشوم» ای اف بر تو روزگار! در لحظاتی که با مردم صحبت می‌کردمشان برخی دستورات الهی که خداوند خطاب به پیامبر نازل کرده بود، برایم تجسم عینی یافت. آن‌جایی که فرمود: «پیامبر به مثابه حاکم، چنان در توده ملت ذوب است که مثل یک عامی در بازار راه می‌رود. نه برای تفرج، خرید و ... بلکه برای اینکه خودش را در دسترس مردم قرار دهد.» حین صحبت جوانی وارد چادری که مردم در آن‌جا صف کشیده بودند، می‌شود. فریاد می‌زند. صف‌ها را درست کنید. مسئولان آمده‌اند تا صف‌ها را ببیند. اگر صف‌ها مرتب بود، برنج را توزیع کنند» خدایا پناه بر تو! جای طلبکار و بدهکار عوض شده است. چرا مردمی که باید طلب‌کار این اوضاع نابسامان باشند، هیچ مطالبه‌ای از مسئولین ندارند؟! البته که از روی نجابت آن‌ها است. به سرعت خود را به محل ورودی نمایشگاه می‌رسانیم. مطابق رسم معمول؛ مسئولین جلسه در میان حلقه بسته اطرافیان خود را به حضور در کف میدان ترجیح داده‌اند. آن دو مسئولی که حیاتی دستور حضور و حل مشکل را داده بود از راه رسیده بودند. موفق به محض مواجهه با دوربین روشن تصویربردار ما می‌گوید: «اجازه بدهید. سوژه درست نکنید.» از او می‌خواهیم به میان مردم برود. امتناع می‌کند. توجیه می‌آورد. بهانه می‌گیرد. برخی از مردم اطراف آن‌ها جمع می‌شوند. خانمی که بغض گلویش را گرفته بود، گفت: «ببخشید، من از صبح زود اینجا منتظرم. لطف کنید تکلیف ما را مشخص کنید.» آری این متانت یک شهروند است، یک شخص در نظامی که قرار بود در جهان ثابت کند که مسئول در جمهوری اسلامی؛ خادم مردم است.

مدیران کل محترم! به سمت دفتر مدیر نمایشگاه می‌روند. ما نیز چون رعیتان در پی ارباب می‌دویم. پس از گذشت نیم ساعت و صحبت‌های مختلف نتیجه این است که توزیع برنج با همان روش معیوب ادامه پیدا کند. «خدا خیرتان بدهد، که ما را دست خالی به خانه نمی‌فرستید» این دعای خیر مرد میان‌سالی است، که در ورودی دفتر چشم به دهان مسئولان دوخته است. ای خدای متعال؛ قرار قیام خمینی و خلف صالحش این نیست. مگر در کلام سیدعلی خامنه‌ای جز تکریم و احترام امت چیز دیگر به گوش می‌رسد؟ همراه با قربانی به میان مردم می‌رویم. فرار متبحرانه موفق را در آن شلوغی متوجه نمی‌شویم. برادر؛ مسئول خطاب این توصیه الهی با امثال شما است. شما که در عالم وجود گرد خاک نعلین غلام رسول‌ا... نیز به حساب نمی‌آیید! گوش فرا ده، چشم بگشای؛ «پیامبر، آن‌جا حاضر می‌شود که تمام طبقات و تمام مردم بتوانند با او صحبت کنند، نقد کنند، شکایت کنند، تقدیر کنند.» بماند. مردم با دیدن مسئول محترم تکانی می‌خوردند. همهمه و پچ‌پچ آغاز می‌شود. مدیرکل به آن سوی پیشخوان می‌رود. واردکننده که در آن‌جا حکم عرضه‌کننده را دارد، سیم و کابل دستگاه کارت‌خوان خود را نصب می‌کند. جمعیت صلواتی می‌فرستند. درب کانتینر حامل برنج باز می‌شود. تو گویی برای برخی از مردم منتظر در بهشت باز شده است! ای جماعت چه می‌کنید؟ مسبب و مقصر اوضاع فعلی خود را به یاد بسپارید.

 دوباره رؤیت کارت ملی و احراز هویت و سپس دریافت وجه و تحویل برنج.

پیگیری معاون سیاسی استاندار، پاسخ‌گویی و حضور میدانی مدیرکل صمت استان و فرار مدیرکل دفتر امور اقتصادی نشانه‌ای از تفاوت نگاه و رفتار مسئولان در جامعه است. به امید فرا رسیدن آن روزی که مسئولان در جمهوری اسلامی به این باور برسند که رفتار هر یک از آنها برای مردم پژواک کلیت نظام اسلامی است.

انتهای خبر/مجید پیشینیان


به زودی نظر شما پس از تایید منتشر میگردد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت اتفاقیه است و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.