سرویس اجتماعی | کد خبر: 32174
تاریخ انتشار: 1397/12/27 - 10:31:34

نام حاج سید احمد یاهوئیان کجاست؟!

ما سالهاست که درگیر بیماری واگیرداری بنام فراموشی شده‌ایم. یک اپیدمی که اصل وجودی ما را فرا گرفته و عفونت آن بر پیکره جامعه باعث وخیم‌تر شدن آن شده و هیچ نسخه‌ای هم برای معالجه فراموشی و بی تفاوتی وجود ندارد به‌جز دارویی ارزان بنام معرفت و قدرشناسی!
نام حاج سید احمد یاهوئیان کجاست؟!,

چقدر ساده از بودن و نبودن آدم‌ها سخن می‌گوییم! چقدر زود یادمان می‌رود کسانی را که بخشی از پایه و اساس یک شهر بودند، امروز بر سر مزارشان دریغ از یک فاتحه و یا یک صلوات!

واقعاً چقدر قدرشناس اسطوره‌هایمان هستیم؟

اگر کمی منصف باشیم و به دور و اطرافمان با دقت بنگریم حتماً نشانه‌ای، خاطره‌ای یا لطفی و یا نامی از آنان را در شهرمان، خانه‌هایمان و یا زندگی‌مان می‌یابیم.

از آدم‌ها عبور می‌کنیم! عبوری بی مرور از یادها، خاطره‌ها و نام‌ها!

نام‌هایی که به وسعت یک شهر بودند و اعتبار و آبرویی برای نسل دیروز و امروز ما.

نسلی که فراموش کردیم یادشان بدهیم که هم برای آینده خود و هم برای آینده جامعه الگوهایی نیاز دارند که باید به آنان معرفی می‌کردیم که نکردیم!

وقتی از قهرمانان و پهلوانان سخن به میان می‌آید، نسل دیروز نام رستم و سهراب و آرش و تختی را زمزمه می‌کند و نسل امروز مرد عنکبوتی و سوپرمن و بتمن را...

نسل امروز درگیر قهرمان پروری خیالی شده، درگیر تناقضی ریشه سوز میان اسطوره‌های خود و اسطوره‌های خیالی رسانه‌ای!

وقتی نسل من و ما فراموش کرده در همین حوالی خودمان چه اسطوره‌هایی داشته‌ایم که بخشی از امروز و آینده‌مان را مدیون ایثارهای بی‌دریغ آنان هستیم،

وقتی نسل من و ما فراموش کرده چه دست‌هایی در آخرین لحظه به سوی ما دراز شده و مانع از فروریختنمان شده،

از نسل امروز چه انتظاری هست؟

وقتی از نسل من و ما و نسل جوانان امروزمان می‌گویم یعنی از همهٔ طیف‌های جامعه چه بومی و چه کسانی که در این استان وظیفه خدمتگزاری به مردم را دارند سخن به میان می‌آورم.

کاسب، صنعتگر، کارمند، رئیس اداره، دانشجو، وکیل، رئیس فلان هیئت ورزشی، نماینده مجلس، رفتگر محله، نماینده شورا، رئیس فلان بانک، شهردار، مسئول فلان روزنامه یا هفته نامه، رئیس فلان اتحادیه، فرماندار، رئیس فلان کارخانه و ... فرقی نمی‌کند!

همهٔ ما بایستی در وظیفهٔ اجتماعی خود قدردان قهرمانان و اسطوره‌های واقعی گذشته و امروزمان باشیم و راوی و پیامبر آنان برای آیندگان.

بسیاری از مسئولان امروز استان ما چه بومی‌ها که می‌دانند قهرمانان جامعه‌شان چه کسانی بوده‌اند و چه غیر بومی‌ها که نمی‌دانند یا نخواسته‌اند که بدانند (که باید بپرسند، بخواهند و بشناسند) درگیر بیماری فراموشی و بی تفاوتی هستند و شاید برای فرار از پرداخت هزینهٔ نسخهٔ معرفت، خود را به بیماری زده‌اند و دنبال درمان هم نیستند!

که خیلی از همین آقایان پشت میزهایی جلوس و باد به غبغب انداخته‌اند که همان اتاق و همان ساختمان فرمانروایی‌شان را مرهون قهرمانان نسل دیروز و نسل زندهٔ حاضر هستند!

به کجا داریم می‌رویم؟

به بزنگاهی غریب! به سوی نسلی که روزگاری بالندگیِ هویت افتخارش بوده و امروز در غربت سرای بی هویتی وامانده!

برخی از سرزمین‌های دور و نزدیک از جلال بزرگان و نام نام‌آوران ما استفاده می‌کنند. مقبره بنا می‌کنند، تندیس می‌سازند. هویت سازی جعلی می‌کنند و به نداشته هایشان که داشته‌های سرزمین من و ما است افتخار می‌کنند و ما با تمام داشته‌هایمان به آن سرزمین‌ها سفر می‌کنیم، هزینه می‌کنیم تا از نام آوران و داشته‌های فرهنگی خودمان دیدن کنیم!!!

بزرگانی چون مولانا، جمال الدین ابومحمد، ناصر خسرو، سنایی، سهروردی، خواجه عبدالله انصاری، ابوسعید ابوالخیر، رودکی، ابوریحان بیرونی و ... مشاهیر ایرانی و خفتگانی دور از آغوش وطن هستند که بسیاری از سرزمین‌ها انگار سند شش دانگ آنان را بنام خود زده‌اند و نسل امروز ما شاید حتی نام آنان را نشنیده باشد!

چند ایرانی می‌شناسید که بداند در معظم‌ترین و معتبرترین موزه دنیا یعنی لوور پاریس سالنی عظیم و مختص، با نام ایران وجود دارد که وقتی با چشمانم عظمت و شکوه آن را دیدم مغرور ایرانی بودنم شدم؟

چند ایرانی می‌شناسید که بداند در سمرقند و بخارا که زمانی جزئی از ایران بزرگ ما بوده و در قونیه ترکیه، حتی به ملانصرالدین قصه‌های ما به‌عنوان یک سمبل ملی نگاه می‌کند و تندیس او و الاغش را در جای جای شهر نصب کرده و به او افتخار می‌کند؟

باید از خودمان شروع کنیم!

می‌توانیم به نسل امروزمان، به فرزندانمان و حتی به خودمان دوباره بگوییم که در همین شهر و استان چه بزرگ مردانی داشته‌ایم که تمام ثانیه‌های زندگیشان را وقف ثانیه‌های زندگی مردم کردند!

می‌توانیم از مسئولین شهری و استانی بپرسیم که برای تجلیل از نیکوکاران و نام آوران خودمان چه کرده‌اید؟

از نسل امروز چه انتظاری داریم؟

که چگونه و کدامین خادم شهرش را در خاطرش هک کند؟

که چگونه بداند مردانی بی ادعا که رفتند، که خود شهید نشدند اما شهیدی را برای سربلندی ایران بزرگ تقدیم کردند در کجای قصه‌های کودکانه آینده فرزندان ما جا دارند؟

از تو می‌پرسم!

از یکی از شماها!

از تو که در جایگاه یک مسئول نشسته‌ای! آیا می‌دانی وقارِ جایگاه امروز تو نتیجه تلاش مردان و زنان بی ادعایی بوده که بدون هیچ توقع مالی سال‌ها به دنبال تأسیس استان دویده‌اند؟

از تو می‌پرسم!

از یکی از شماها!

از تو که منتخب مردم شدی تا نگاهبان و حافظ داشته‌ها و تحقق بخش نداشته هایشان باشی و تو آیا برای پاسداشت از بزرگان همین مردم قدمی برداشته‌ای؟

بیایید از خودمان حرف بزنیم!

از بزرگانی که سال‌ها و بدون هیچ چشم داشتی سوختند و ساختند تا به زعم خودشان بتوانند آرامشی هر چند کوچک را برای همشهریان خود مهیا سازند!

بیایید از حاج احمد صحبت کنیم.

از حاج سید احمد یاهوئیان...

با یاری اصناف و خیرین دهها مدرسه ساخت!

زمین همین دانشگاه آزاد را که امروز به داشتنش افتخار می‌کنیم و سالانه چند هزار جوان از سراسر کشور در آن فارغ التحصیل می‌شوند را با همیاری اصناف و خیرین شهرمان خریداری کردند و ساختند!

با یاری همین اصناف که همواره مورد کم لطفی مسئولین قرار می‌گرفتند و همچنان هم می‌گیرند و با همراهی تنی چند از مسئولین دلسوز آن زمان توانستند زمین فرودگاه بجنورد را خریداری، ساخته و به سازمان هواپیمایی کشوری تحویل دهند تا خود زمینه‌ای باشد برای توسعه و تحقق طرح تقسیم خراسان بزرگ و استقلال استان ما!

سید شهر ما از سردمداران تشکیل ستاد مردمی توسعه بود و نقشی غیرقابل انکار در تشکیل استان خراسان شمالی داشت!

او ساعت‌ها، روزها و سال‌ها به منزل شاکیان رفت و آمد می‌کرد و ملتمسانه درخواست رضایت داشت تا توانست صدها زندانی جرائم غیرعمد را به آغوش خانواده بازگرداند!

نام این راضیان به رضای حق را در کجای این شهر حک کرده‌ای که اگر مردم شهر را به بیماری فراموشی مبتلا کنی و اگر قهرمانان مردمی، پهلوانان و خیرین را ارج ننهی، فقط تو مسئولی! تو مسئولِ بی هویتیِ نسلی خواهی بود که فرهنگ خیر و خیرات را یاد نگرفته و این درب به تدریج بسته خواهد شد!

و از تو برای آخرین بار می‌پرسم؟

برای پاسداشت قهرمانان قصه‌ها، غصه‌ها و شادی‌هایمان کدام تندیس، کدام یادبود و کدامین بزرگداشت را برپا کرده‌ای؟

نام سید بزرگ شهرمان در کدامین خیابان و کدامین بزرگراه منصوب است؟

نام حاج سید احمد یاهوئیان کجاست؟!

حاج احمد برای حل مشکلات مردم شهرش بسیاری از چک‌ها و سفته‌های افراد آبرومند را از شاکیان پس گرفت و شرایطی ایجاد کرد تا اعتبار از دست رفته آنان را بازگرداند و هر روز می‌شد او را قدم زنان در راهروهای دادگاه دید که برای حل مشکل همشهریانش تلاش می‌کند!

چه بسیار خانواده‌هایی بودند که در آستانه افول زندگی و به حرمت قدم‌ها و نصایح سید بزرگوار شهرمان به زندگی بازگشتند!

در دوران جنگ تحمیلی او اولین شهید شهرش، یعنی پارهٔ تنش، یعنی عشقش، یعنی فرزندش را تقدیم ایرانش کرد و با یاری اصناف و بازاریان که همیشه منتظر یک اشاره از او بودند توانست مرتباً آمبولانس و آذوقه سربازان جنگ را تهیه و به جبهه‌ها هدیه بدهد!

در بدترین شرایط اقتصادی کشور او با کمک خیرین کیسه‌های آرد را به نانوایی‌ها می‌برد تا محرومین شهرش بی‌نان نشوند!

حاج احمد همراه کشاورزان و کارگران شهرش می‌شد و از بستن پینه دستانش هیچ هراسی نداشت! او داس و بیل در دست می‌گرفت و با کمک جهادگران و جوانان آن روزها در جمع آوری محصول و ساخت سرپناه برای محرومین دست به کار میشد!

سید شهر ما بارها و بارها سفره‌های طویل پهن کرد تا هیچ انسانی با شکم گرسنه سر به بالین نگذارد و چه نیمه شب‌های تاریکی که علی وار کیسه‌های خوار و بار را بر درب خانه محرومین شهرش فرود آورد و خیلی‌ها حتی نفهمیدند نان آور ناشناس خانه‌شان چه کسی بوده!

حاجی در زمان حیات پربارش کارگاه تولیدی بزرگ لباس برپا کرد تا هیچ پدر و مادری را شرمنده کمبود لباس فرزندش نکند و ضمن ایجاد اشتغال برای محرومین، سالانه هزاران دست لباس را تقدیم نیازمندان کرد!

نقش پر رنگ او در بازگشایی بسیاری از معابر و خیابان‌ها در منصب رئیس شورای شهر و نفس گرم کدخدا منشانهاش در حل اختلافات بین مالکین و شهرداری بر هیچ‌کس پوشیده نیست!

همه مردم شهر و روستا می‌دانند که در زمان حیات سید، هیچ عروس و دامادی بدون جهیزیه به خانه بخت نرفت!

بگفته خود حاج احمد او در دوران جوانی دچار بیماری صعب العلاجی بوده که پزشکان آن زمان از زنده ماندنش قطع امید کرده بودند و او مورد لطف و شفای امام رضا (ع) قرار گرفته و به خاطر قدردانی از آن حضرت برای همیشه خود را وقف امور خیریه کرده است.

او به خاطر دستگیری از محرومان، درمانگاهی بزرگ با نام خیریه خاتم الانبیاء بنا کرد تا به نیازمندان واقعی خدمات درمانی رایگان ارائه دهد و خیلی از چیزهایی که داشت را فروخت و به محرومان هبه کرد!

حاج سید احمد یاهوئیان به‌عنوان سردمدار هیأت های مذهبی در ایام اربعین حسینی صدها هیأت عزاداری با هزاران هزار عزادار را که به سوی مشهد مقدس رهسپار می‌شدند مدیریت می‌کرد و در آن سال‌ها همواره بین هیأت های عزاداری کشور مقام اول را داشت.

او با ساخت دهها مسجد و حسینیه در بجنورد و یادگار ارزشمندش یعنی حسینیه بزرگ بجنوردی‌ها در مشهد نامی ماندگار از خود بجای گذاشت.

بی‌شک کارهای خیر و عام المنفعه حاج احمد قابل شمارش نیست!

حاج سید احمد یاهوئیان در ابتدای انقلاب و در برهه‌ای مسئول سازمان هلال احمر شد و در جریان حوادثی مانند سیل و زلزله با یاران همیشگی‌اش به یاری آسیب دیدگان می‌شتافت و التیام بخش آنان بود. من خودم که در آن روزگار افتخار همراهی همیشگی او را داشتم بارها دیدم که سید با حضور در مناطق حادثه دیده شخصاً مصدومین را از زیر آوار نجات می‌داد. او در این مسئولیت آنقدر از جان خود مایه گذاشت که مردم قدرشناس آن زمان نام هلال احمر را (هلال احمد) خطاب می‌کردند!

حاجی خدمتگزاری بی توقع، خالص و مخلص مردم، هم نسل پیام آوران، همدم دل‌های خسته از جبر روزگار، همقدم قدم‌های خسته از کوچه‌های خاکی، هم‌نفس نفس‌های پر از درد محرومان، هم سفرهٔ سفره‌های خالی، هم سنگر آبادی و آبادانی، هم سوی اصل مردم، هم پای نسل دیروز و امروز، همزاد انسان، خود انسان و شاید فرشته‌ای در کالبد انسان بود که با آن شال سبزش همیشه بوی بهشت می‌داد.

او واژه وظیفه را برای خود صرف کرده بود و گویی یک استاندار بود، یک فرماندار، بخشدار یا شهردار شاید! شاید یک قاضی منصف بود یا یک وکیل مدافع مردم، یا شاید مسئول یک اداره یا مسئول یک بنیاد، شاید یک مدیرکل و شاید...

اما او هیچکدام از این القاب را نداشت به‌جز خدمت و نیکوکاری برای مردم!

سید فقط یک خادم بود!

یک انسان مورد وثوق مردم شهرش...

سیدی آرام و آگاه که تمام وجودش محبت و چشم‌هایش پر از غم و مهر بود.

سیدی با تقوا که حرام و حلال را خوب می‌فهمید.

سیدی که رفت اما یاد و خاطرات و خدماتش همیشه در آینده استانمان مانا ماند.

چند سطری که امروز نگاشتم برآیند دردی است که سالهاست تمام وجودم را فرا گرفته، دردی که نام آن را بیماری بی تفاوتی و فراموشی گذاشته‌ام تا شاید تلنگری باشد به یک هم‌وطن، به یک همشهری و شاید به یک مسئول!

و از تو می‌پرسم؟

انتهای خبر/

 


به زودی نظر شما پس از تایید منتشر میگردد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت اتفاقیه است و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.