نرخ ارز بازار آزاد : دلار : ۳,۳۲۱ یورو : ۳,۶۲۲ پوند : ۵,۰۵۳

نرخ ارز رسمی : دلار : ۲۸,۳۷۲ پوند : ۴۳,۰۶۱ یورو : ۳۰,۷۹۹

نرخ طلا و سکه : یک گرم طلای 18 عیار : ۹۷,۳۰۰ سکه تمام - امامی : ۹۵۱,۰۰۰ نیم سکه : ۴۹۷,۰۰۰ ربع سکه : ۲۷۵,۰۰۰ سکه گرمی : ۱۸۸,۰۰۰

سرویس خراسان شمالی | کد خبر: 7143
تاریخ انتشار: 1394/12/24 - 10:21:57

نگاهی به آیین چهارشنبه‌سوری

ایرانیان عهد کهن، متناسب با شرایط پیش‌آمده در طول سال‌های پیش رویشان، آیین‌هایی را به‌واسطهٔ مهر و دوستی با طبیعتی که در آن، روزها را به شبِ تاریک و ظلمانی می‌سپردند، بر پا می‌داشتند. از پرستش ماه و ستاره و خورشید، تا آتش که با آن، به نبرد با اهریمن سیاهی می‌پرداختند.
نگاهی به آیین چهارشنبه‌سوری ,
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اتفاقیه ،با کشف آتش، انسان‌ها آموختند که با آن جز به مِهر سخنی نگفته و آنچه در دل دارند، با صمیمتی سرشار از صداقت و پاکی با او بگویند. و بدین گونه که قرن‌هاست آتش از دید انسان‌ها،  مظهر پاکی شناخته‌شده است. و باورهایی که ریشه در آیین‌های تاریخی این مرزوبوم داشته‌اند، تا امروز و فرداهای پیش رویمان، با ما همراه بوده و خواهند بود. ازجملهٔ این سنت‌های کهن در شهرمان بجنورد، گرامی داشت مناسبت‌هایی با عنوان کیچی چلَه (چلهٔ کوچک) بِهِی چلَه (چلهٔ بزرگ) بود که در اول ماه اسفند، با عبور از سرمایی سرد و سخت، عصرگاهان و شب‌هنگام، بزرگ‌ترها آتشی وسیع می‌افروختند و با پریدن از روی آتش، این عبارت آهنگین را بر زبان می‌آوردند:
 چِلّه چِخدِه، بُهار گَلدِه          
(چله رفت  بهار آمد)
دَنَه دَنَه نار گَلدِه
(دانه دانه انار آمد)
و در آخرین چهارشنبهٔ سال، به سراغ مراسمی دیرین سال بانام ملاقه زنی می‌رفتند که همراه بود با باورهایی بسیار که از سده‌های پیش با آن می‌زیستند، با ملاقه و قاشق‌های مسی به درهای چوبی می‌کوفتند و گاه در سکوت و بی‌خبر از صاحب‌خانه، پشت پنجرهٔ کوچکی به گوش می‌ایستادند و به گفتگوی پدربزرگ و مادربزرگی مهربان گوش می‌سپردند که در آن لحظات پر از احساس و گاه اندوهناک که زنی برای بیان خواسته و حاجتی پا به حیاط گذاشته بود، برایش آرزوی سعادت و مادر شدن را می‌کردند. که پیش‌تر، به کوچک‌ترها می‌آموختند که امشب فقط از خوبی‌ها باید گفت و هرگز نباید کلامی از سر نومیدی بر زبان آورد. زیرا باور داشتند هرآینه، دختر و یا مادری، با آرزویی برای خود و یا دلدادگانشان، پشت پنجره خواهند آمد. دختر و پسرانی که چادربه‌سر، پا به حیاط‌های وسیع و پردرخت گذاشته بودند، با پوشاندن روی خود، سعی می‌کردند کلامی هم به زبان نیاورند که گاه، صدای خندهٔ کودکانه‌ای در تاریک‌شب می‌پیچید.
 
بخش دیگری از این مراسم، شکستن کوزه بود و به همین سبب، کوزه‌هایی که در طول سال تَرَک برمی‌داشتند و یا به هر دلیلی قابل‌استفاده نبود را برای آخر چهارشنبه نگاه می‌داشتند. با بازگشت کودکان و بزرگ‌ترها به خانه، پدر و یا پدربزرگ خانواده، کوزه را به میان جمع می‌آورد تا بر اساس باوری سنتی که بدان اعتقاد داشتند، همهٔ اعضای خانواده، آب دهان خود را به داخل کوزه انداخته، تا درد و بیماری‌ها، از آن خانه رخت بربندد. و با انداختن سکه‌ای داخل آن و چند دانهٔ گندم، جو، برنج و مقداری نمک را با آرزوی فراوانی‌شان در سال نو، به پشت‌بام رفته و کوزه را به پایین رها می‌کردند. کسانی هم با شکستن یک‌دانه تخم‌مرغ و یا یک نعلبکی، با دیگران همراه می‌شدند.
 
از دیگر آیین‌های مربوط به آخرین چهارشنبه سال، پختن قابلی و آش مَستووَه  یا همان ماست آبه بود که تقریباً  همهٔ خانواده‌ها شب را با خوردن آن سپری می‌کردند.  
و این در حالی بود که عموم مادرها و مادربزرگ‌ها سعی داشتند تا شب ملاقه زنی که روزهای سرد و پربرفی را پشت سر گذاشته بودند، خانه‌تکانی و شستن فرش‌ها را به پایان رسانده باشند.
 
اما در آخرین شب سال و همراه با غروب آفتاب، دختران و پسران نوجوان، با سر کردن چادر و پوشاندن صورت خود، به درِخانه ها می‌رفتند و، این شعر را به زبان ترکی تکرار می‌کردند:
 
 خَلِی خَلِی خَلتَمِه بِه                               
 (خاله خاله کیسه‌ام را بده)
 
 دیشی دَکه کلتَمِه بِه
(کلاهم را که  سوراخ است بده)
 
 سَوا گَلیم یمِرتَمِه بِه
 (فردا می‌آیم تخم مرغم را بده)
 
با شنیدن صدای دلنشین و نوای موزون کودکان و نوجوانان، کسانی که در خانه به انتظار آنان نشسته بودند، در را می‌گشودند و برای هر یک از آن‌ها خوراکی‌های از قبیل نخود، کشمش، گردو، سنجد و نقل‌ونبات و توت خشک به داخل ملاقه‌شان می‌ریختند. که گاه چند شاهی هم به کوچک‌ترین بچه داده می‌شد. لحظاتی بعد با تکرار همان شعر، مقابل خانه‌ای دیگر بر زمین می‌نشستند و ملاقه را بر در می‌کوفتند.
اما نوجوانان و جوان‌ترها، با برداشتن کیسه‌ای نخی، به پشت‌بام‌ها رفته و با آویزان کردن آن‌ها از دودکش بخاری، با صدایی آهنگین همان ابیات ترکی را تکرار می‌کردند:
خَلِی خَلِی خَلتَمِه بِه                                          
با رسیدن کیسه به روی دیگی که در اجاق بود، مادرها و مادربزرگ‌ها، مقداری خوراکی داخل آن گذاشته که با سنگین شدن کیسه، با شادمانگی آن را بالا می‌کشیدند که زنده‌یاد محمدحسین شهریار، تصویر زیبایی از همین لحظات را از خود به یادگار گذاشته‌اند.
احسان حصاری مقدم
 
 

به زودی نظر شما پس از تایید منتشر میگردد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت اتفاقیه است و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.